------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۹, چهارشنبه

تلخ نامه یی به قلم لینا «روزبه»


لینا! پخته نویسا بمانی
 

روز زن، امروز بود!
روز زن، روز موجودیست که تا زنده است وقتی دست به دیگ و کفگیر میبرد، بهترین گوشت و غذا را در بشقاب مرد خانواده میریزد و کفش های مردانه را با گوشه چادرش خاک میگیرد و جوره کرده در برابر "خدای خانه" می نهد.
روز زن، روز موجودیست که اگر در کوچه و بازار مردی به ازاد و اذیت اش بپردازد، سریع و سر به زیر، خود را مقصر دانسته و چادرش را بیشتر کشیده و ساکت به راهش ادامه میدهد.
...
روز زن، روز موجودیست که همیشه بار گناه جنس "آدم" را بر دوش کشیده و اگر به جرمی سنگسار شده است، تنها سنگسار شده و مذکری در کنارش، سنگ بر فرق نمیخورد، بار آبرو و عزت را تنها به دوش میکشد و بخاطر ننگ و غیرت، کارد تنها بر گلوی او مثل گوسفند کشیده میشود.
روز زن، روز موجودیست که همه بودنش به تار های نامریی و بی معنای اصول "ادم" ها وصل است، نامش گرفته نمیشود، شنیدن صدای پا و خنده اش حرام است، عقل اش نصف مرد است، شهادت اش نیم یک مرد و از حق نفس کشیدن تا حق زندگی کردنش، محتاج به اقامه و دستور و فتوای یک مرد.
روز زن، روز موجودیست که برای همه میسازد، خلق میکند، زندگی میدهد، رنج میکشد، ولی تا دم مرگ، هیچ چیز از ان او نیست، هیچ تصمیمی از خود او نیست و زندگی اش همه ساخته دیگران، اعمال شده از جانب دیگران و به خواست و تصمیم دیگرانست.