------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۲, چهارشنبه

استاد سیاف و رنج بازیچه های سیاسی

این مطلب به گزارشنامه افغانستان گسیل شده است. هرچند این متن، به اصلاحات وویرایش از نظر املاء وانشاء و عبارت پردازی، نیاز مند است؛ اما به مسئولیت ارسال کننده، بدون کم و کاست نشر می شود.


برادر محترم مأمون صاحب احترامات و سلام تقدیم است.
این مقاله را با حفظ هویت من، به دفاع از داعیه برحق استاد سیاف که در این گیرودار بسیار مظلوم واقع شده است، به نشر بسپارید.
از اینجهت مقاله برای شما فرستاده میشود که؛ شما همیشه مضامینی را که علیه استاد و یا برعلیه ایشان بوده است، به نشر سپرده اید.
این مسئولیت مسلکی شما است، امیدوارم بدون تبصره و مقدمه منفی نشر نمایید.
این از صداقت شما بر مسلک تان است.
تشکر زیاد- نورعلی روشن



بنام خداوند جان و خرد

استاد سیاف و رنج بازیچه های سیاسی

بحرانی ترین مرحلهء زندگی یک سیاستمدار برجسته این است که؛ بازیچه های سیاسی نادان و بی هدف، حرفهای او را مطابق ذهن کوچک خود تعبیر و تفسیر نمایند.
بدون شک استاد سیاف بعد از دور شدن از پهلوی شش رهبر (سیاسی جهادی سنی) افغانستان به علاوه سیاستمداران مسلمان در کشور های اسلامی و بعضا سیاستمداران دنیا « امثال استاد ربانی شهید، مسعود شهید، مولوی محمد یونس خالص، مولوی محمد نبی محمدی، حضرت مجددی و پیر سید احمد گیلانی، و رهبران مسلمان در دنیای اسلام، که همگام و هم کلام استاد سیاف بودند» به علاوهء بعضی از قوماندانان جهادی سیاستمدار و مردمی... امروزه خود را در وضعیتی یافته است که؛ سروکارش نه با سیاستمداران کارکشته، مردمی و یا حد اقل با یک بینش ملی و اسلامی است. او مجبور است با مشتی از مردمانی وارد کرده شده، بیگانه خوی، به اصطلاح عوام «فراشوتی»، بی خاصیت، خودبین، بی خبر از همه چیز، و حتی یک مشت ذهنیت های عقب مانده، نحس و حریص که غیر از حرص و آز «قدرت، کیش شخصیت، پول دوستی، فریکسون بازی و کوتاه نگری»، نا آشنا با مصالح ملی و اسلامی، سرو چانه بزند و برای مشکلات کلان ملی، راه چاره جوید.
من شاهد هستم که 15 سال حکومت این مردمان بی خاصیت چنان بر استاد سیاف دشوار سپری شده است که، معادل همهء رنجها و زحمات 55 سال مبارزات استاد سیاف (مبارزهء سیاسی، 6 سال زندان و شکنجه، 14 سال جهاد و 5 سال مقاومت) ایشان به حساب می آید و استاد را پیر و زئیر کرده است.
این سیاستمداران نوین بی خاصیت، چنان وحشتناک بیخبر از همه چیز هستند و طفلانه می اندیشدند که، استاد سیاف در صحبت با آنها تا سویدای قلبش احساس تأسف میکند و میگوید: «بخدا برای اینان مدیریت یک مکتب ابتدائیه هم بسیار زیاد است، چه رسد به ادارهء یک مملکت بحران زده و تصمیم گیری های کلان ملی»
حاکمیت اینان (وارد شدگان در فراشوت معاهدهء تحمیلی بن) علاوه از انارشی گری سیاسی، جامعه و فرهنگ را چنان به بیراهه و انارشی برد است که؛ انسانهای در سطح گارسون یک صحنه یا یک رستورانت، حتی گارگردانان فاحشه خانه ها ـ به معنای واقعی کلمه ـ، پا به میدان سیاست، فرهنگ، تحلیل و میزهای گرد سیاسی و محافل تصمیم گیری گذاشته اند و برای کشور فلاکت زدهء ما تصمیم میگیرند و خط و نشان میکشند، که انسان دارایی اندکترین عقل و شعور از شنیدن سخنان ایشان مشمئزه میشود.
حاجت به دلیل زیاد نیست؛ شما هرشب چنان موجوداتی را در تلویزیون های افغانستان مشاهده میکنید که، سابقه شان به جز از پلشتی، بیراهگی و یا کفر و الحاد و وطن فروشی چیزی دیگری نبوده است و اندک سواد تخصصی در هیچ رشته ای ندارند و شاید در عمرشان چند جلد کتاب نخوانده باشند و از همه بدتر در زمان دو دور اشغال در کمتر از سی سال (جهاد و مقاومت) یکبار به سنگرهای داغ جهاد و مقاومت سرنزده اند ؟!
اینان در بارهء بزرگترین افتخارات این ملت «جهاد، رهبران جهاد و ارزشهای جهاد و حتی تا سرحد سید جمال الدین» چنان دهن پارگی و بی ادبی میکنند که، گویی نمایندگان جهل، خرافه، شیطان، وقاحت و ناهنجاری اند... !
بدون شک این حالت برای استاد سیاف و امثال او شاید بدتر از هر زجر و شنجه ای روزگار و غیر قابل تحمل باشد؟ و هست!
استاد سیاف در نهایت به این نتیجه رسیده است که:
1 ـ با این انسانهای بی خاصیت و خودپرست و کوتاه بین، نمیشود کشوری چون افغانستان را نجات داد. 
پس ناچار به همان نسخهء قدیمی و مفید دوران جهاد سرتاسری و ملی (مجاهد، مردم و وارثان اصلی خاک) رجوع کرده است و میخواهد مبارزه و بازسازی فکری، سیاسی، امنیتی و استقلال را از نو طرح ریزی کند و مردم اصیل را به دور خود جمع نماید، در روز مبادا و گریز این بی خاصیتان، کشور بی صاحب نماند. 
خدا یار تنهاگان است !!
2  ـ استاد سیاف نه از جهت مقام و چوکی، بلکه از جهت یک ضرورت مبرم ملی و اسلامی به دولتمردان ـ بیکارهء امروزی در 15 سال گذشته ـ پیام میفرستد که؛ «خود را جمع جور کنید وگرنه مرگ سیاسی تان حتمی و ناگزیر است...»
این تنها ادای مسئولیت دینی و ملی استاد سیاف است، با اینکه میداند اینان نه گوش شنوایی برای این پیام و این تفکر را دارند و نه هم فطرت سطحی شان اجازه میدهد که، پیام استاد سیاف را درک کنند.
قسمی که در اول گفتم: اینان پیام استاد سیاف را که بدون شک یک پیام نجات است، با ذهنیت و ظرفیت کوچک خود که چند وزارت، چند ریاست و یا شاید چند معینیت باشد، می سنجند و اگر بخود زیاد زحمت بدهند، در یگان سفارت خارجی رفته و برای آن مشوره میکنند!!
3 ـ استاد سیاف از کرزی گرفته تا آخرین فرد دخیل در تصمیم گیری های 15 گذشته، اگر همکاری با تسامح و همراه با خوشبینی نموده است، نه از روی رضایت کامل و یا کدام روابط شخصی و مرموز با این افراد و ذهنیتهای ایشان بوده است، بلکه از امیدواری به همیاری ملی و همبستگی بیشتر مردمان کشور، زهرجام بر سر کشیده است و به امید روزی که اینان شاید سرحال بیایند و اصلاح شوند و حال ما اگر به نمیشود بدتر هم نشود.
4 ـ اما در نهایت یقین حاصل نموده است که؛ اینان اصلاح شونده نیستند و به جزء از شکم و خویش و قوم شان و به تاراج بردن سرمایه های مادی و معنوی کشور، هدف فرارتری ندارند. 
امروزه استاد سیاف بیشتر از بیش دلشکسته است، بویژه از این ناحیه که توصیه های مخلصانهء دوستان خودرا در باره کرزی و تیمش و عبدالله و تیمش، نادیده گرفته است و مدتی برای مصلحت با ایشان سرجنبانده است.
5  ـ ولی استاد سیاف به عنوان یک رهبر ملی مذهبی تا دم مرگ هم خود را در برابر ملت و دینش مسئول میداند و به حکم الله متعال ـ از رحمت خدا نا امید نمیشود ـ.
6  ـ صدای استاد سیاف، جز پیام مشترک زیستن که زمینه اش نسبتا مساعد شده بود (و در اثر جهالت کرزی از میان رفت)، از دست ندادن ارزشها و استقلال ملی ـ ولو به هر قیمتی که باشد ـ و نهادینه ساختن این ارزشهای و در نهایت هم یک عدالت اجتماعی نسبی، چیزی دیگری نیست.
پس باید هم کرزی و تیمش، هم اشرف غنی و تیمش، هم عبدالله و تیمش (اگر برایش تیمی مانده باشد؟) این آواز درد و رنج و پیام جانسوز استاد سیاف را که از اعماق دانش، درک و احساس اسلامی اش سرچشمه میگیرد و ارزشی فراتر از یک چوکی و یا چند پول جیفهء دنیا دارد، درک کنند و هرچه عاجلتر از راه خود (که بدون شک تا حال بسوی نابودی و رسوایی رفته است ) برگردند، هم ملت و هم خود را برای همیش نابود نسازند !
در غیر آن نتیجه از این دو حالت خالی بیرون نخواهد بود: 
الف : همهء این سه تیم (آشفته حال و گمکرده راه) نابود خواهند شد و کشور را هم ـ یا در اثر تجزیه، یا اختلافات سمتی، قومی و زبانی و یا هم استعمار سفید و همیشگی ـ برای همیش نابود خواهند کرد!!
ب : یا اینکه اینان میروند دنبال کارشان و بقیهء عمر خود را در کنار تلویزیونهای رنگه، دود چلم و تریاک، نشهء بنگ و شراب در کنجهای عافیت (غرب و شرق) با صرف کردن بخشی از جمع کرده های میلیاردی حرام خود، سپری میکنند ...
و اینجا باقی میماند باز همان کرباس پوشان برهنه پای و همان مجاهدان موژولیده و یک استاد سیاف خسته و مانده از درد خیانت و نامردی همراهان بی پاس... و چند قومندان ریش سفید و همراهان استاد سیاف با یک جامعهء آشفته و بی سر و پا و شکسته و ریخته...
حتما این کنج عافیت طلبان، گهگاهی از کنار چلم و دود و نشهء خود در تلویزیونهای دروغ پراگن غربی و اسلام دشمن ظاهر میشوند و میگویند : عامل این روزگار بد کشور و ملت استاد سیاف و امثال او هستند!! 
و بسیار وقیحانه کارکردهای خود را فراموش میکنند...
درست مثلی که امروزه بی حیاترین های خلق و پرچم و سگان راوا و شعله و افغان ملت چنین میگویند !!
جه دلاور است دزدی که به کف چراغ دارد
«حیا نکردی، هرچه دلت میخواهد بکن» حدیث شریف
خدا راستگویان را یاری رساند
دروغگویان را رسوا و شرمسارو ناکام گرداند 
آمین یارب العالمین