------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۸, یکشنبه

متارکه در شمال دوام دار نیست.

 ائتلاف شمال قدرت گرفته است.



گزارشنامه افغانستان بر بنیاد یافته های تازه از ورای اتفاقات اخیر درشمال اعلام می دارد که بعد از متارکۀ رسانه یی بین جنبش ملی و ائتلاف «شمال» در افسار زنی غول پروارِ نفاق، هنوز درعمل، از داغی فضای جلسات نظامی، مشوره های سیاسی، از هیستری شبکه های انگیزش ذهنی، کار گیری ادبیات افراطی درحلقات خاص قومی و ایجاد استحکامات در سنگر ها و خطوط قدیم نبرد، چیزی کاسته نشده است. گویا وقفۀ پیش آمده، درحکم حبس کردن نفس های تند درسینه های تنگ است و لاجرم، قفس شکنی سینه دیر یا زود اتفاق افتاده نی ست.

مطالعۀ نکات عمدۀ گزارش هایی که از محتوای جلسات سران «ائتلاف شمال» به شمول عبدالرب رسول سیاف در دسترس است؛ نشان میدهد که این ائتلاف، برخلاف تصورات اولیه، بعد از مرگ مارشال فهیم، از نظر ظرفیت عملیاتی و اجماع زنده برای تصمیم گیری در نبرد سیاسی برای تقرب به قدرت محور، قوی تر شده است. فهیم، جریان های مختلف جنگی درپنجشیر، شمالی، هرات، بلخ، بدخشان، بغلان و کندز را به هدف حفظ قدرت شخصی خویش، دریک منگنه و حالت سرکوب قرار داده بود. حتی پنجاه مورد نقض و دستکاری در متن مصوب قانون اساسی، به فشار فهیم، مسکوت گذاشته شد.
آن ها دیگر پنهان نمی کنند که مارشال فهیم درتبانی با کرزی، 14 سال تمام، نسل دوم رهبری ائتلاف شمال را «خصی» کرده بود!
از مجموعۀ «گزارش ها» و بررسی احوال بر می آید که سران تاجک تبار «شمال» طبق برنامه یی که در دستور کار منظومۀ «تنظیمی» قرار دارد، از نظر موقعیت، فضای مانور سیاسی و نظامی و جنگ «منطقه یی» که آرام آرام از چهارچوب «نقشه» به سوی عرصۀ اجرا، لنگر می اندازد؛ دربلند ترین درجه قدرت قرار گرفته اند وفکر می کنند که حالا وقت آن است که چهارچوب های تقسیم قدرت، هم در کابل و هم در شمال وشرق، باید تابع متغییراتی باشد که وضعیت جدید را سبب شده است.

درین میان، یکی از نقاط ضعف جنبش ملی در نبرد احتمالی «شمال»، رویارویی ناگزیر با برخی بازیگران مسلط منطقه یی و محرومیت از حمایت هند و ایران و تشدید تبلیغات مرموز ( از بیرون) علیه باتور دوستم است. از همین حالا، شرایط یک انقطاب دایم در جنبش به وجود آمده است. درهر تشکیلات نظامی و سیاسی، یک حلقه مخالف نظامیگری ظهور می کند. افزون برآن، کادر های نسل دوم جنبش که از کانال استراتیژی نسبتاً تئوریزه شدۀ «پان ترکیزم» در حساس  ترین زمان، پا به صحنۀ کشاکش سنگین نهاده اند، از نظر کرکتر، نفوذ، شناخت شناسی ازبک، تاجک و پشتون، غریبه حساب می شوند و جاذبه یی «دوستم وار» درگفتار وکردار شان کمتر به چشم می خورد و نا آشنایی با فرهنگ بومی شدۀ جنگ دوام دار، به آسانی ممکن است آنان را در دامِ بازیگران رقیب محلی عمدتاً تاجک تبار پرتاب کند. 
رهبری جنبش بعد از گیرودار های داخلی ( میان سید نورالله و جنرال دوستم) کم شیمه وگرفتار یک سلسله کنش های تشکیلاتی و درونی است و جبهه مخالفان باتور دوستم نیز منتظر فرصت های بعدی اند. وضعیت طوری انکشاف کرده که همسویی نهادینه و دایم بین جنبش و ائتلاف شمال با محوریت شاخه نظامی باقی مانده از شورای نظار، به سختی ممکن است قابل تصور باشد. این احوال فقط می تواند یاد آور حوزه دو پادشاه باشد که همسازی شان در دراز مدت نا ممکن است.