------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۵, یکشنبه

حبیب الله کلکانی به میراث اعتقاد نداشت؛ به «دادِخدا» توکل کرده بود.

نوشته: عمر «صدر»
اشاره: حبیب الله از نظر ذهنی در سطحی نبود که از بحث قدرت وسیاست ( حتی با معاییر همان زمان) دیدگاه روشن داشته باشد. اما نقشی که در تاریخ بازی کرد، از نظرفلسفۀ تغییر، امری طبیعی و شکست وی نیز امری طبیعی بود. حبیب الله را باید با ذهنیت برخاسته از شرایط اجتماعی واقتصادی همان زمان بررسی کرد.

حکومت حبیب الله کلکانی را نمی توانیم به معیار های دموکراتیک نقد کنیم، زیرا که دموکراسی به عنوان گفتمان در جامعه آن زمان افغانستان جا نه افتاده بود. فرهنگیان تاجیک که کار تمام فاشیستان دنیا را یک سره کرده اند، حالا فارغ بال رسیده اند به نقد دوره کلکانی. با "شد" و "مد" تمام می خواهند که رساله خلیل الله خلیلی را نقادانه بخوانیم. این روشنفکران از جنس همان دکتر سپنتا اند که زیر تاثیر اندیشه‌های لیبرال در از خود بیگانه‌گی به سر می برند، مبنا‌های هویتی خود را فراموش کرده اند و از اصل خود دور شده اند.
دید شکاکانه به متن و نقد روایت‌های غالب امر مطلوبی است، اما نباید فراموش کرد که نقد را باید با در نظر داشت کانتکست context انجام داد. همه چیز را نمی شود با تیغ لیبرالیسم و سکولاریسم نقد کرد. به باور من دیدگاه "پسا-استعماری" post colonialism بهتر می تواند توضیح دهنده حرکت کلکانی باشد. رساله خلیلی را هم باید از دید پسا- استعماری خواند.
کلکانی از آن جای مهم است که یک تابو را می شکند، یک هژیمونی را به چالش می کشد و هرم تعریف شده قدرت را معکوس می سازد. به قول مامون مساله او "حق پادشاهی" است. این امر را در دو مکان می شود دید: یکی در خطابه روز استقلال اش که گفت، "استقلال نه از من است و نه از امان الله بلکه از شما ولس است." دو، این پاسخ اش به نادر شاه: پادشاهی به تو به میراث نمانده است.