------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

مدافعان دکتر نجیب دو دسته اند: اصلی وجعلی

از صد تن، 98 تن از مدافعان ظاهری نجیب، عربده کشی را وسیله یی برای تسکین دردهای ناگفته خویش برگزیده اند. اگر دیگران به رخ شان نکشد، خود شان از نمایشی که راه می اندازند، در درون زجر می کشند.



کسانی که از ته قلب، با استدلال مثبت و منطقی از سیاست، کارنامه و دورۀ زمامداری دکتر نجیب الله تجلیل می کنند، قابل احترام اند و من خود را در نظرات شان شریک می دانم.  ولی شمار منافقین، جاهلان قوم پرست، غوغا سالاران کاغذی،  و دغل نیز در زمرۀ هواداران دکتر نجیب الله کم نیستند. خصوصاً آنانی که درطبق آی اس آی نان خورده اند.

 این جنس آدم ها هماره خود را در کسوت فریبنده در می پیچند. وقتی قاتلان دکترنجیب الله در کابل زنده وسلامت به کارشناسان!! نظامی وسیاسی تبدیل شده اند، و طالبان پیکر دکترنجیب را دو باره از گور کشیده و بی حرمتی می کنند؛ وحتی قریب بود قاتلان نجیب الله را دوباره به وزارت دفاع «دلالی» کنند؛ این گروه ها زیر کدام لحاف سر فرو برده بودند که حالا سخن یک فرمانده (دشمن نجیب) آن ها را بیدار کرده است؟
سال هاست که گروه هایی با تمایلات مشکوک، از سالروز مرگ دکترنجیب یاد بود می کنند؛ اما هرگز، ازعامل داخلی وکشتارگران «خودی!!» یادی هم نمی کنند.
 اسماعیل خان، کمونیست گفته، دشمن شش جهته نجیب است؛ با آن هم لااقل به دست خود نجیب را نکشته و با دست خودش، سرجدا شده از بدن او را از تۀ خاک بیرون نیاورده تا آن را مثل یک اسباب بازی دمِ کمره بگیرد. اما قاتلان هم تبار نجیب همین کار را کردند. مدافعان لفظی نجیب در برابر این خاطیان چه کاری کردند؟ مهم این چرا «تیرخود را آوردند؟»

معاصی یی را که طالب و خلقی ها در برابر نجیب مرتکب شدند، اگرنفرات مسعود و عطا محمد نور چنین کاری را انجام میدادند؛ مدافعان «کنونی» شاید از فرط غیرت و هیجان تنبان های خود را روی خیابان از تن می کندند.
قضیه روشن است. به غیر از شماری اندک ائدیولوژی زده و تعادل گرا، متباقی همه، مصاب به دوزخ های درونی تعصب قومی اند.
در برابر طالب و غرزی وتنی خاموش ماندند اما حالا «ظاهراً» اکت می کنند. دسته جات اجتماعی اکتور!
رزالت هم یک حد و اندازه دارد.
اگر قرار بود که اسماعیل یون همان حرفی را میزد که اسماعیل خان زد، این چنین خاک باد بلند نمی شد؛ اگر می شد ما چنین خاک بادی را در برابر غرزی خواخوگی، طالبان، وشهنواز تنی می دیدیم.