------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

در بهشت هر کاری مجاز است

نوشته: سخیداد «هاتف»
حاشیه یی بر لجنرانی غریزه سالار افغانستان. شگفت آور است که از هرات فرهنگ مدار، این تفاله دوپا به حیث نماینده آمده است.


آنچه قاضی حنفی در برابر سوال آن خانم خبرنگار گفت یک "آرزو" بود. آرزویی که آقای حنفی برای تحقق اش بی طاقت شده. گناه او هم نیست. این آرزو در فرهنگ دینی به اشکال دیگر هم بیان شده و حاوی یک گره سادیستی هم هست. آن گره سادیستی این است:
زن را در خریطه می کنند و سر خریطه را گره می زنند. بعد می گویند که یک جایی هست به نام بهشت. در بهشت به مردانی که فلان و فلان خصوصیات را داشته باشند، هفتاد تا از این خریطه ها می دهند. منتها فرق آن خریطه های پر از زن با خریطه های دنیوی این است که شما در آن جا می توانید گره را بردارید و هر کاری دل تان خواست با آن زنان بکنید. خوبی اش این است که در آن جا ملاحظه و محظوری نیست. شما، شما آقای مرد، نیز از این محدودیت هایی که در این دنیا دارید، در آنجا نخواهید داشت. 
بهشت جایی است که در آن مسئولیتی نیست و کسی به خاطر کارهایی که می کند مواخذه نمی شود. از آن سو، بهشت محل برآورده شدن آرزوها و خیال هاست. مثلا اگر کسی بخواهد پرواز کند، در بهشت به این آرزو یا خیال شیرین خود دست می یابد. در بهشت هر کاری مجاز است؛ یعنی امور به خوب و بد تقسیم نشده اند. در نتیجه، هیچ کاری بد نیست؛ هیچ کاری غیر اخلاقی نیست؛ هیچ عملی مستوجب ملامت نیست. اما آنچه که به بی نهایت می رسد، ظرفیت لذت بردن آدمی از نعمات بهشت است. حال، در چنین زمینه یی، قاضی حنفی با یک آرزو به بهشت می رود. آرزوی او چیست؟ آرزوی او این است که توانایی شهوانی اش به اوج خود برسد و فرصت دسترسی اش به زنان جوان زیباروی بی کران باشد. بعد، او از این زنان زیباروی، فارغ از محدودیت قانون و شرم و اخلاق و مسئولیت، بهره ی جنسی بکشد- آن گونه که دل خودش می خواهد. این قید "آن گونه که دل خودش می خواهد" در این جا خیلی مهم است. چرا که در مدل تعامل قاضی حنفی با زنان فعلا جای بسیار چیزها خالی است. در مدل ِ او، وقتی که فرصت اجرای کامل اش فراهم شود، زن زیباست، اما یکسره تسلیم و مرد سرشار از هوس سلطه است اما فارغ از قید ملاحظات. در این مدل، قاضی حنفی مرد جوان نیرومندی می شود که زنان زیباروی را زیر پای خود می اندازد و "از بینی شان می کشد"، ولی به هیج کس پاسخ نمی دهد و هیچ نگاه ملامت گری نمی تواند ملامت اش کند. در مدل ِ او، او می تواند زنانی را که به این گونه می درد و می مالد و می پیچاند و می شکند و می چلاند و پاره-پاره می کند، مثل تکه گوشتی به کناری بیندازد و زنان تازه بطلبد. بهشت است. تا بگویی باش، می باشد. 
اما دریغا که در دنیا، که دوزخ مومنان است، تلاش قاضی حنفی و امثال او برای برپا کردن چنان جنتی کاملا کامیاب نیست. او می خواهد زن جوان خبرنگار را زیر شکم پر موی و عرق خود بیندازد و "از بینی اش بکشد"، اما اینجا دنیاست نه بهشت. در این جا، چنان کاری گاه ممکن است، فقط گاهی. فقط در حدی. فقط در حدی. چون قاضی حتا اگر از اخلاق و قانون هم نشرمد و نترسد، باز وقتی یک زن خبرنگار را بدری، دیگر نمی توانی هفتاد و یک زن زیبای خبرنگار دیگر را هم بخواهی و بدری. به قول آن آخوند خوش خیال دیگر، در این جا کمر آدم هم درد می گیرد! تازه همان یکی را هم نمی توانی از بینی اش بکشی. آن مایه خشونت با آن مایه از سادیسم فقط در جنت اعلی ممکن است. دریغا که این جا دنیاست. دوزخ مومنان. 
فرهنگ دینی-اسلامی فرهنگ خشونت پرور و شهوت گستر است و وقتی که با فرهنگ درخشان افغانی در می آمیزد، از درون آن قاضی حنفی سر بر می آورد که سقف آرزویش زیر ناف است و صحنه ی مطلوب حیاتش هنگامه ی دریده شدن یک زن پرسشگر به دست یک "جوان افغان". قاضی حنفی و امثال او سخنان بسیار می گویند،اما گوهر جان و فرهنگ شان گاه در همان جملاتی بیرون می زند که سرشار از خشونت و سادیسم در برابر زنان اند.