------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۸, شنبه

بلخ، در چهار راه حمله و دفاع

تا زمانی که جنوب وشرق به سنگر زندۀ مقاومت برای بقای افغانستان بدل نشود، گهوارۀ تئوری دفاع از «شمال» و کنترول استراتیژیک مقاومت برعلیه پاکستان، درشمال خواهند جنبید.



ماهیت تجربی جنگ افغانستان به ما افاده می دهد که جنگ کندز- بغلان، یک میزان سنج نمادین، پیامک رسانی سرپوشیده و یک پوشش غیر واقعی از یک جنگ واقعی است. حکومت بلخ، برخلاف خیانت پیشه های منتسب به «دورۀ زوال»، لسان این پیامک را فراگرفته و کتیبه های اطلاعاتی را خوب گره گشایی می کند.
 با آن که آماج گیری محور بلخ، هم از جهت داخلی و هم از سوی عامل بیرونی، چند جانبه است؛ حفاظت از حکومت بلخ نیز چند از نظر داخلی و منطقه یی، چند جانبه است. در شمال، همه چیز ممکن است اتفاق بیفتد؛ عنصر مفقود، همانا ( درین مرحله) استقراری است که مردم آرزو می کنند.

 تحلیل اطلاعاتی های بلخی از خط و نشان کشی و مسیر حوادث دقیق است؛ مگر سازوکار مقابله با چالش ها در حکومت خود گردان آن جا، از نظر ذهنی و تشکیلاتی، محکم و گسترده نیست وبه فرصت بیشتر نیازمند است. گردشِ خون قدرت بومی و تئوری برای بقا، در بدنۀ تشکیلات مدیریتی و دفاعی، گاه شتابان، وگه، آهسته است. این نوسان شاید برای آن است که از سوداگران کابل نشین تشویق وجود دارد. البته این وضع قابل درک است. در شرایط حساس کنونی، حفظ توازن، نرمش وسازش، و مواظبت اطلاعاتی از رتق  وفتق امور داخلی و ولایات همجوار، تعیین کننده است.

توازن درجنگ سوریه وافغانستان ایجاد شده است. هردو آوردگاه، سرنوشت مشابه و مشترک دارند وبازیگران نیز، یکی اند.

 گمان نمی رود دیوار حفاظتی شمال مثل سال های گذشته، سهل بشکند و کنترول در دست پاکستان بیفتد، اما اگر چنین اتفاقی پیش آید، تئوری دولت مستقل یا تشکیل «دولت خراسان» با شدتی تمام به شعار استراتیژیک تبدیل می شود. تمهیدات اولیۀ ساختاری برای پایه ریزی یک دولت درشمال به وجود آمده است. جالب است که وضعیت حاضر، در واقع پاسخی به انتقال جنگ از وزیرستان به شمال افغانستان است.

رمز عبور پاسخ اصلی، هنوز رو نشده است. احساس بنده این است که یک قسمت رمز عبور به ظاهر نا مشهود، ایجاد پل عملیاتی «مقاومت» بین شمال افغانستان و بلوچ های پاکستان است. این مسأله که فعلاً در نظر بسیاری از ناظران ممکن است نوعی گمانه گرایی تلقی شود، خود بخشی از تئوری دفاع پایدار و کنترول عملیات از ارتفاعات «شمال» افغانستان است.

مسیر مارپیچی و بی دروپیکر مرزهای جنوب و شرق کشور، هیچ گاه، درهیچ زمانی ( حتی در زمان کارمل ونجیب)  در برابر  نفوذ پاکستان به حیث سد دفاع پایدار مبدل نشد. دلیلش این بود که سیاستگران کابل، به داشتن مرز های ملی اعتقادی نداشتند و حالا هم ندارند. نمونه اش، نشخوار تفاله های سیاست های باطل داود خان به هدف قیمومیت خیالی بر پشتونستان و بلوچستان است. بنا برین، با تغییر محور رهبری استراتیژیک به هدف دفاع بومی از بقای افغانستان، اندک اندک فراهم آمده است. تا زمانی که جنوب وشرق به سنگر زندۀ مقاومت برای بقای افغانستان بدل نشود، گهوارۀ تئوری دفاع از «شمال» و کنترول استراتیژیک مقاومت برعلیه پاکستان، درشمال خواهند جنبید.
برنامه یی که به آن اشاره شد، به نفع امریکا نیست. دلیلش این است که منافع آن کشور از پاکستان می گذرد ودرعین حال، راهی جز تقرب به مرز های جنوبی روسیه و آسیای میانه ندارد. پس یگانه سخن آخر که برای گفتن باقی می ماند این است که همه برای بقای خویش می جنگند؛ و بدون رویکرد به یک معامله یی فراگیر، هیچ کس نمیداند که چه کسی بازنده و برنده است.