------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۵, چهارشنبه

«بودا»ی غریبه؛ گه با توفان هم سواری وگاه تابو می سواری!

اشاره: آن گه که خامه را درمقام عرش روح به جولان می آوری، به «مردم آزار» شش جهت بی خبری بدل می شوی!
 

 اسد «بودا»
حیات پس از مرگ
------------
مهم نیست که موضوعِ نوشتن چیست، نوشتن، در هر شکلش انکار مرگ است و در پشت هر متنی انسانِ میرایی سرسختانه با مرگ می‌رزمد. کاراکترِ اثر ادبی، ممکن است، پیر یا جوان، فرد یا جمع، خوب یا بد و حیوان یا انسان باشد ولی در هر صورت نویسنده کوشش می‌کند مرگ را از خود دور کند و زندگی دوباره را در کاراکتر/کاراکترهای موردِ نظرش از سر گیرد.
ارنست همینگوی، حیات پس از مرگ را در ماهی‌گیرِ پیر و بدشانس کوبایی کشف کردکه به دنبال عظیم‌ترین صید زندگی‌اش بود. آنتوان دوسنت... اگزوپری، برای فرار از مرگ در عمقِ چاهی فرو رفت و درست بر عکس همینگوی زندگی پس از مرگش را نه در دریاییِ سالخورده، بلکه در شازده‌ کوچولوی صحرایی از سر گرفت. قلمرو حیاتِ جاودان برای فلوبر دنیای زنانه و مادام‌بواریِ سوداييِ بود که در هوس رفتن به پاریس خود را قربانی و زندگیِ شاد و طبیعیِ روستایی را به دستِ خویش برسرش آوار کرد. فرانتس‌کافکا و اوژن‌یونسکو، از ترس مرگ سوسک و کرگدن می‌شوند.
دنیای پس از مرگ برای کسانی که خود را در چارمیخِ کلمات می‌کَشند و می‌کُشند ورای مرزهای معمول است؛ دگردیسی غیر قابل پیش‌بینی و نا متعارفی که سنخیت و جنیست و نوعیت نمی‌پذیرد. همینگوی برای ما همینگوی نیست، پیرمردِ ماهی‌گیری است که عظیم‌ترین شکار زندگی‌اش را کوسه‌ها خورده‌اند. همین‌طور، دوسنت اگزوپری و فلوبر و کافکا و یونسکو، یونسکو کافکا و فلوبر و دوسنت‌اگزوپری نیستند، شازده‌کوچولو و مادام‌بواری و گریگوری‌سامسا و کرگدن‌اند. نام‌های آن‌ها دلالتِ اولی خود را از دست داده‌اند. مرادف صحنه‌ها و لحظه‌ها و کاراکترهایی هستند که در آثار شان خوانده‌ایم. شاید مانند «ژان» و «برانژه‌» از هجوم آن همه کرگدن در شهر متعجب شویم و یا دگردیسی ناگهانی گریگوری‌سامسا به سوسک ما را شگفت‌زده و دچار شک و تردید کند ولی در استحاله‌‌يِ یونسکو در کرگدن و مسخ‌شدن کافکا به سوسک هرگز شک و تردیدی نداریم.