------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

درین مقاله، همدردی بی طرفانه با پشتون ها احساس می شود.

ما و مسئله‌یِ امنیت
نوشته «سقراط سرگردان کابل- افغانستان» اسد «بودا»



بی‌شمار عواملِ ناامنی خرد و کلان در افغانستان وجود دارند. مسئله‌ی اصلی امنیت در وضعیتِ کنونی، اما، فروپاشی سیاسی و اجتماعی قوم پشتون است. این فروپاشی آن‌قدر عمیق و ویران‌گر است که در حال حاضر هیچ آدرس مشخصی برای گفت‌وگو با مردم پشتون وجود ندارد. اقوام دیگر دچار فروپاشی اجتماعی و اخلاقی شده‌اند ولی دستِ کم آدرس‌های مشخصِ داخلی برای گفت‌وگو وجود دارند، برای گفت‌وگو با مردم پشتون اما مجبوریم با دولتِ پاکستان گفت‌وگو کنیم، دولتی که هرگز طرف‌دار افغانستان امن نیست. افتخاری نیست، اگر طالبان با آدم‌کشی از منافع مردم پشتون دفاع می‌کنند، یک شرمِ تاریخی است. رسانه‌ها و ادبیات مردم پشتو، به تمام‌واکنشی است. کارمندان پشتو زبان در رسانه‌های خارجی نیز به جای توجه به مشکلاتِ درونی مردم پشتون، مشغول لعن و نفرین اقوامِ دیگر اند و به رغمِ ادعاهای کلان، آن‌قدر فقیر است که توان تولیدِ یک رهبر اجتماعی‌ـ‌قومی را هم ندارد. به‌راستی رهبر مردم پشتون کیست؟ ملاعمر/ طالبان؟ اشرف‌غنی؟ حکمت‌يار؟ می‌دانیم که هرکدام طرف‌داران و پیروانی دارند ولی این هر سه با تیر و تفنگ با هم می‌جنگند. هیچ آدرس اجتماعی مشخصی برای گفت‌وگو بر سر منافع قوم پشتون وجود ندارد. 
جوانان و قشر فرهنگیِ پشتونْ در این باره مقصر‌اند. گناهِ این فروپاشی را نباید به گردن اقوام دیگر انداخت. میلون‌ها دالر به باد هوا می‌روند. هیچ کار فرهنگی صورت نمی‌گیرد. کارمندان پشتو زبان در دولت معاش‌های دالری دارند. مدام به سفرهای تفریحی می‌روند. عیاشی می‌کنند. نه از سفرها و دیدنِ جهان درس می‌گیرند. نه خون و رنج مردم خود را در داخل می‌ببیند. مردم را از یاد برده‌اند. فقط اگر بخشی از آن پول‌هایی را که نسل جدید پشتون مصرف چرس و دریشی‌های نو می‌کنند، برای خریدن قلم، کتاب‌چه و کتاب مصرف کنند و فقط بخشی از لحظه‌هایی را که مشغول بدگویی اقوام دیگر است، به خودـاانتقادی و بازاندیشیِ مشکلاتِ درونی قوم خود بگذرانند، به‌یقین وضعیت بهتر از این خواهد بود. 
مسئله‌ي اساسی امنیت، نبود آدرس اجتماعی مشخص برای گفت‌وگو با پشتون‌هاست. گفت‌وگو با امرغایب ممکن نیست. طالبان از اساس با گفت‌وگو مخالف‌اند. حکمت‌یار در غارِ اصحاب کهف غیب زده است. اشرف‌غنی و کرزی را قبول ندارند. احمدشاه و عبدالرحمن و ظاهر مرده‌اند. جنگ با امان‌الله‌خان نیز نخست از مشرقی و توسط خود پشتون‌ها شروع شد. داود و نجیب را هم خود تان کشتید. با مردگان نمی‌شود گفت‌وگو کرد. در چارچوب قانون اساسی هم حاضر نیستید گفت‌گو کنید. در چارچوب قانون پشتون‌والی نه تنها نمی‌شود دولتِ فراگیر تشکیل داد، بلکه تامین وحدتِ اجتماعی پشتون‌ها نیز ممکن نیست. در برابر دولت کنونی را که در راس آن یک پشتون قرار دارد و موقعیت‌های کلیدی‌ـ‌اداری آن‌ دست پشتون‌هاست، برخی از شما مردم می‌جنگند. سربازان را بی‌رحمانه می‌کشند. پل‌ها و مکاتب را خراب می‌کنند. در نهایت گفت‌وگوها به دولت پاکستان ارجاع داده می‌شوند که چیزی جز جنگ و ناامنی نمی‌خواهد. 
می‌شود پرسشی را از مردم پشتو زبان، به‌خصوص قشر فرهنگی و تحصیل‌کرده طرح کرد و آن اینکه «گروه اجتماعی که از مردم پشتون نمایندگی کند و مجبور نشویم با پاکستان گفت‌وگو کنیم، کیست؟» اگر هست کجاست؟ اگر نیست چرا کوشش نمی‌کنند به جای سپردنِ تقدیر مردم به دست پاکستان، برای خود یک آدرس سیاسی و اجتماعی مشخص بسازند؟ داشتن یک آدرسِ اجتماعی مشخص مهم است، زیرا سرنوشت اقوام دیگر با شما گره‌خورده است و صلح و امنیت زمانی آمدنی است که تمامی ساکنان این سرزمین به جنگ و خشونت قومی نه بگویند و برای صلح تلاش کنند. به راستی تا کی به دشت و صحرا و خیمه و شتر پناه بریم، قبله و قطب نماي زندگي مان جنگ و تفنگ باشد و نخواهیم مثل دیگر مردمان جهان با عزت و در صلح و آرامش زندگی کنیم؟