------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

خاموشی استاد محب «بارش»، همیشه رفیق، هماره لخت گوی، سال 1366، شهرک سازمان جوانان، دفتر مجله «روشنک»، نجیب «رستگار»، بعد... حیات آباد  پشاور، بارش با ریش دراز، یک هفته کابل، هفته بعد، پشاور. صاحب اطلاعات گسترده در زمینه فرهنگ و تاریخ؛ اما سخت کاهل و کم کار و حواله انداز به آینده. ترجمه کتاب «دویمه سقاوی» به فارسی- دری در سال 1378 درخانه من به وسیلۀ بارش، مجلس های خاص... هی وای...دشمن واقعی همۀ ما ادمیانِ متفاوت از هم، مرگ متفاوت است اما با ماهیت یکسان. من خودم دیریست از زمان می ترسم.