------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۶, پنجشنبه

حامد کرزی در آستانۀ «دورۀ دوم» پادشاهی

جنبش روشنایی را همانند آتش تۀ خاکستر ریزرف کرده اند. انگیزۀ این جنبش فوق العاده ریشه دار است و اگر درقالب یک سیاست بازی جدید رقابتی انداخته شود، حامدکرزی و خلیلی به عنوان بدیل قدرت فراز می آیند.


آن ایام که طالب از یک دست و یک مرجع اداره میشد، دیگر به یک ماضی مکروه بخیه خورده است. جنگ افغانستان واگیر است. قدرت های منطقه یی رقیب علیه امریکا و پاکستان، فعال تر از همیشه، روی خط محاسبات اطلاعاتی خویش حرکت می کنند. رزمایش اقتصادی- امنیتی هند و ایران از یکسو، و نوسازی تأسیسات پرورش تروریزم و تجاوز درپاکستان از سوی دیگر، نتیجۀ قاطعی در اذهان مردم منطقه و افغانستان به جا گذاشته است. این نتایج، بر سرنوشت نبرد چندین جهتی جاری تأثیری قایم دارد. 
بحث «چاه بهار» همزمان با سهم بندی طالبان بین پاکستان- امریکا و ایران- روسیه، قبل از همه ترجمۀ یک نبرد اطلاعاتی بسیار پیچیده است که امریکا و پاکستان را درحالت دفاعی و گاه، منفعل قرار داده است. شاید به این معمای سیاه که منافع امریکا و زوال گام به گامِ ملیتاریزم پاکستان را آماج گرفته است، فرد برآمده از درون انتخابات آینده امریکا پاسخی فاجعه بار درآستین داشته باشد. پاسخ می تواند سکوت ونرم گردنی و سپس، (حتی) جنگ یا خروج از افغانستان باشد، یا شُل کردن طناب و ایجاد دسترخوان مشترک درافغانستان وحوزه آسیای میانه که درآن، امریکا در خوشترین حالت، یک مهمان کم توقعی خواهد بود که فقط چشم به مرحمت احتمالی میزبانان خواهد داشت. 
دپلوماسی «چاه بهار» آینده یی متفاوتی را برای قدرت های جمع آمده در افغانستان تعریف می کند. برای ایران، افغانستان وهند، سرنوشت ساز است؛ به همان میزانی که برای چین، امریکا وپاکستان، رها شدن از تارک به سوی نشیب تدریجی است. اما دمِ نقد، ائتلاف راهبردی رسمی شدۀ هند- ایران در پروژه چاه بهار، ضربتی به ظاهر نرم ( نه ناگهانی) که راهبردی بر پاکستان و امریکا است. زدن اتهام رسمی در مجمع کشورهای ناتو، به حامد کرزی که خود عضو شورای ائتلاف هند، روسیه وایران به شمار می آید، از وخامت نبرد مخفی و زورآزمایی های دپلوماتیک  حکایه دارد. اگر حامد کرزی بر گردونۀ خیزش «جنبش روشنایی» سوار بوده یا در جنب آن راه میرفته، ما شاهد پی آمد های به مراتب جدی تر در آینده خواهیم بود. تبلیغات جهانی ناتو به هدف نشان دادن یک کاریزما در وجود حامد کرزی، یا یک مانور پیشاپیش طرح ریزی شده است و یا برخاسته از اشتباه محاسبه از سوی ناظران امریکا و انگلیس می باشد.
حامد کرزی دیگر یک شخص نیست؛ به محور یک اردوگاه ضد امریکایی بدل شده است. اتحاد احتمالی «شورای حراست» به رهبری استاد سیاف  و حتی سران نظامی جمیعت اسلامی با اردوگاه کرزی، تعاملات را دو باره به سال های قبل برمیگرداند. 
برفرض اکنون اگر «یک تارموی» حامد کرزی بیجا شود، طوق لعنت گردش کنان به گردن امریکا، پاکستان وناتو می افتد. ناتو وامریکا باید خود شان امنیت حامد کرزی را مثل سال های قبل تأمین کنند!
با این حال، دپلوماسی ضد امریکایی، طالبان را چند پارچه کرده و دیگر پیوند کردنش محال اس و تردیدی نیست که ضد حملۀ محور ناتو- پاکستان در راه است. اما زمان وزمینه ها برای طرح فوریتی آن ها مانند سال های 2001- 2003 دیگر پاسخ نمیدهد.  تحلیل های اطلاعاتی می رسانند که در صورت افزایش فشار یا گشایش جبهات یک طرح جنگی جدید، طرح کنترول افغانستان از «شمال» را فوریت بیشتر می بخشد.