------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۸, شنبه

هزاره ها؛ بحران رهبری واضطراب خیابانی

جامعه هزاره در آستانۀ رستاخیز سیاسی- اجتماعی


چند دسته گی جاری در اردوگاه هزاره ها، بیشتر سیاسی است و کمتراجتماعی. پروژه «توتاپ» به اختلافات داخلی که از مدت ها پیش زیر پوست جامعه هزاره  در جریان بود، دامن زده است. با این حال، اجتماع هزاره ها برای نخستین بار و در یک شرایط تقریباً اضطراری، دو قطبی شده است. نسل نو تحصیل کرده، نماینده های مجلس که خود زمانی شریک قدرت و معامله بوده اند؛ در یک چرخش ناگهانی، با فاصله گیری از نخبه های «سیاسی و دولتی» در بستر جامعه سنگر گرفته اند. ما نشانه هایی از پخته گی سیاسی و بیداری تاریخی را درین جماعت شاهد هستیم؛ پویایی وتحرکی که نظیرآن در اردوگاه پشتون و تاجک تا کنون مشاهده نشده است. آهنگ دگرگونی دراجتماع هزاره، بالنسبه شتابان است؛ مگر نوعی رادیکالیزه سازی و نمایش یک نوع برخورد اشتشهادی با مطالبات را که نخستین برآیند آن را در جریان دیدار دکترغنی از لندن شاهد بوده ایم، نیز به چشم میخورد.

علت این وضع آن است که جامعه هزاره احساس می کند به همان میزانی که   تحول وتوسعه درمرکز و دیگر کلان شهر ها درجریان است، به همان سطح، حوزۀ هزاره نشین، به گونه یی برنامه ریزی شده، آرام آرام درگرد بادِ انزوا و فراموشی «سیاسی» وتبعیض آمیز گم می شود؛ این درحالی است که اجتماع هزاره در میدان واقعیت، از لحاظ ظرفیت آفرینی و رویکرد عمومی به فراگیری دانش، ورزش و مدیریت پیشرفته، با یک رستاخیزتاریخی همگام شده است.

بحران کنونی، از تقابل هزاره با حاکمیت، به سوی تقابل درونی و یک نوع تصفیه حساب بر سر رهبری دور خورده است. به سختی می توان قبول کرد که فرجام این تنش غلیظ، تضمینی برای برآوردن مطالبات قابل انتظارِ هزاره ها خواهد بود. هزاره هم از بستر داخلی با رقیب و دشمن رو به رو است وهم کمربند طالبانی در اطراف جغرافیای زیستی آنان کشیده شده است.

سوال این است که آیا محقق و سروردانش درموضع درست قرار دارند یا رهبران «شورای مردمی» جمع جناح استاد خلیلی؟

به نظر میرسد از نظر وفاداری به اصل توازن در توزیع امکانات، هردوی این گروه بندی، به راه درست روان اند؛ با این تفاوت که رهبران دو طرف، از نظر دسترسی به اطلاعات ثقه از جریان تعاملات پیچیده و پنهان درخارج از اجتماع هزاره، دریک سطح قرار ندارند. به احتمال زیاد، هزاره از نظر مذهبی و ویژه گی تباری در جنگ «کثیف» جاری میدان مساعدی برای «چال» رفتن برضد حریف است. رهبران، به اِشراف اطلاعاتی مثل آب وهوا نیاز دارند. محقق خطرات بعدی را بیشتر از دیگران تشخیص داده است.
 به عبارۀ دیگر، بحران هزاره، بخشی از نبردِ چندین محوری ومنطقه یی است. محمد محقق و خلیلی چهره های کارآزما در میدان های جنگ، سیاست و معامله بوده اند؛ به ویژه، محقق که زمانی خود به یک چهرۀ  پیگیر شهره بود، در بیست سال اخیر به تجربه های تازه یی درامور کشور داری دست یافته است که شریک کردن آن با نسل نوظهور هزاره، جز ناشکیبایی و تنش حاصل دیگری ندارد و فقط زمان از دست می رود.

اطلاعات فاش نشده مشعر اند که محقق درشطرنج کنونی، با اطلاعات سری یی که از قضایا دارد قادر به دیدن صحنه های چند مرحله بعد از جنجال های جاری است. دغدغۀ وی برین مسأله متمرکز است که اگر جنگی میان هزاره و دولت شعله ور شود، چه عاقبتی خواهد داشت و یا اگر رهبران هزاره از صحنه قدرت کنار بکشند، آنگاه، فاجعه بازگشت به حضور صفری هزاره در دستگاه قدرت به آسانی اتفاق می افتد. آنگاه، جنگیدن خیابانی با دست های خالی و مردم جنگ ندیده، به کجا خواهد کشید؟ فلسفه محقق، برتعامل، تعامل وبازهم تعامل استوار است. همان نوع تعاملی که خلیلی چهارده سال تمام به آن وفادار مانده بود.

 محقق وعبدالله روابط مشورتی چند جانبه یی در سطح داخل و منطقه دارند وتوضیح بی سانسور قضایای سری به معنای خلع سلاح داوطلبانۀ یک سیاستگر است. موارد زیادی است که «شورای مردمی» از آن مطلع نیست و صرفاً با تکیه بر فشار از خیابان، دست به تعامل میزند. مسایل زیادی است که جناح خلیلی با رهبران نوظهور شریک نمی کند.

 کشاکش حیثیتی شده بین استاد محقق و استاد خلیلی برسر قدرت، غیر قابل مرمت است؛ تنها شانسی که وجود دارد، چنگ زدن به ریسمان توازن و مهندسی مطلوب این اختلافات است تا صلاح عمومی لطمه نبیند. حضور تیم سیاسی استاد خلیلی در خیابان، رابطه یی داغ با بحث «توتاپ» ندارد و بیشتر مشتاق ادامه سرمایه گزاری های اعتباری به مرحلۀ پسا دکترغنی- عبدالله یا «لویه جرگه» احتمالی است. حلقه سوم، رهبران نوظهور هزاره اند که بر محور احمد «بهزاد» شکل گرفته است.

 تجربۀ فراز آیی گروه ها نشان میدهد که درشرایط متفاوت تر، هردو جناح محقق و خلیلی به پهلوان سومی معرکه حمله ور خواهند شد. بنا برین، جریان سوم برای آن که زود تر زیر ضربه نیاید، به ابداع یک دپلوساسی چند جانبه، دوام دار، طاقت سوز و دشوار نیاز دارد. جناح های قدرتمند تر ( محقق وخلیلی) درمهندسی روابط با دوست و دشمن، خبره اند و جنبش جدید بسیار آسیب پذیر است. برای پیشروی باید نخست از سد گروه محقق بگذرد. سپس سد «تاجک» درانتظار شان است و آخر، جبهه حاکمیت ایستاده است. دولت به عنوان عامل برتر، برای متلاشی کردن جریان سوم، به شکل «نیابتی»، همه گزینه ها را می تواند به کار بگیرد. ما دیدیم که بعد از ماجرای به هم زنی سخنرانی دکترغنی در لندن، هنوز پای رئیس جمهور به کابل نرسیده بود که جبهه سالنگ در برابر «توتاپ» به وجود آمد؛ یعنی همه سازوکارها، سیستماتیک وهوشمند است.
یورش «مجازی» بر محقق یا خلیلی، حس مدارا و انگیزۀ کارجمعی و مشورتی را که در آن ها هنوز باقی است، آسیب میزند و عزم آن ها را در پایدار ماندن درموضع شان قایم تر می کند. «شورای مردمی» مأموریت تلخ اما تاریخ را بردوش دارد. از همین حالا باید به این بیاندیشد که چه گونه قدرت تشکیلاتی و سازماندهی خود را برای مصاف آینده بنا کند. اگر این جنبش از هم نگسلد،  الگویی برای دیگر اقشاراجتماعی خواهد شد.