------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

زنده گی در شهرها مؤثرتر از بودن در هزاره‌جات است.

ستم‌دیده و آموزش 
اسد «بودا»


انقلابِ روشنی از نظر من، آغاز و میانه‌ی بسیار درخشان، اما فرجام غم‌انگیز و ناامیدکننده داشت. این فرجام‌غم‌انگیز و سقوط با سر، این‌که ده‌ها هزار نفر بردباری و مقاومتی فراتر از یک نیم‌‌روز برای حق‌خواهی را ندارند، بیش از پیش مرا به یاد دیدگاه پائولو فریه انداخت که معتقد است: «برای ستم‌دیده‌گان فقط امید رهایی‌بخش نیست، آموزش مهم‌تر است. ستمدیده، در صورتی که آموزش نبیند، اگر تمام امکانات را در اختیارش قرار بدهی، به وضعیتِ ستمدید‌ه‌گی بر‌می‌گردد». انواع تظاهرات در شهرهای مختلف افغانستان و خارج از کشور در آخرین نیم‌روز، در حصار زندانِ تاریخی دهِ مزنگ، قرنطینه شد و بر باد رفت. هرچند دلیل اعتراض، خستگی مردم از حکومت است ولی این چنین بسیج عمومی نتیجه‌ی مستقیم تحصیل و درس و دانشگاه در سال‌های اخیر است. با این حال هنوز راه درازی در پیش است. نیروی جوان هنوز ظرفیت لازم برای مدیریت و به‌ثمر رساندن حرکت‌های مدنی و مردمی را نیافته است. 

خطاست اگر تصور کنیم این حرکت مردمی مطلقن خالی از فایده است. گذشته از نتایج مثبت احتمالی، این حرکت به تمام معنا روشن‌گر و آگاهی‌بخش بود. و نشان داد که صف‌بندی‌های منازعاتِ سیاسی تا حد زیادی تغیییر کرده است. هر چند جمعیت معترض متشکل از اقوام و گروه‌های مختلف کشور بود ولی نوع برخوردها نشان داد که مردم هزاره هنوز استثنای برسازنده‌ی حکومت در افغانستان هستند. دولت از هر پروپاگندای تبلیغاتی‌ای برای بدنام‌کردن مردم استفاده و توتاپ را که یک پروژه‌ی انکشافی و عقلانی بود، به زبان قومی ترجمه کرد. اشرف‌غنی و عبدالله در برابر مردم هزاره موضع همسان اتخاذ کردند. بخشی از قشر جوان مردم تاجیک، از این حرکتِ مدنی سرسختانه دفاع کردند و در خیابان‌ حاضر شدند ولی هرگز بر عبدالله فشار لازم را نیاوردند- یا نتوانستند بیاورندـ تا اعتراض در برابر سنتِ برتری‌خواهی به نتایج مطلوب برسد. قدرت روشنگری‌بخشی این حرکت مردمی در شناختن عناصر فعال در درون جامعه هزاره نیز بی‌نظیر بود. برخی برای بدنام کردن انقلاب روشنی، به هر پستی و رذالتی متوسل شدند. دیدن این همه رذالت نه قابل پیش‌بینی بود و نه در یک بزنگاهِ تاریخی لازم و ضروری.

در قیاس با نسل پیر، نسل جوان صادقانه و با تمام وجود تلاش کردند و از هر ابزاری برای آگاه ساختن جامعه و بسیج مردم استفاده کردند. ذهنیتِ تاریخی و جمعی نسبت به مردم هزاره، در کنار فقر و دربه‌دری، بایکوتِ خبری، و انزوای بین‌المللی، باعث شد که این درخشان‌ترین حرکت مردمي و تاریخی به نتیجه نرسد. جمعیت‌های دایاسپورا نیز تا حد امکان برای رساندن جنبش روشنی تلاش کردند. صدای اقلیت‌ها، مخصوصن اقلیت‌هایی که از نظر دولت‌ها محکوم‌اند، اما در جهان کمتر شنیده می‌شود. در هر صورت مردم «‫‏بی‌چراغ‬» به خانه برگشتند. رازهای «چراغِ مرموز» پس از دهان‌گشودن هم‌چنان تفسیرناپذیر باقی است. شاید در کوتاه زمانی مردم افسرده و ناامید شوند ولی حرکت به‌سوی جهان روشن‌شده، یک روند تاریخی بازگشت‌ناپذیر است و ما را از جهان روشن‌شده گریزی نیست.

رگه‌های روشنی با تحصن دانشجویان دانشگاه کابل و دادخواهی مردمی برای فرخنده شروع شد، در انقلابِ تبسم برگ و بار پیدا کرد و در ارگ سربریده شد. این شعله‌ی سربریده همچون ققنوسی در «انقلابِ روشنی» از چراغ خاموش بامیان دوباره جان گرفت و در شهر‌ها خیابان‌های جهان متبسم شد. حتا در دوردست‌ترین نقاط عالم تبعیدیان غریب این چراغ را به خیابان‌ها بردند. روشنایی اندک‌اندک مرزهای قومی را می‌شکست. این بار اگر مسیرهای مختلف به سوی ارگ را نمی‌بستند و اگر حکومت با یک توطئه‌ی امنیتی و مطبوعاتی و نظامی تمام عیار به خاموشی آن کمر نمی‌بست و اگر رهبران پیر سنگ‌اندازی نمی‌کردند، به احتمال زیاد یک چرخشِ بزرگ در تاریخ رخ می‌داد: مردم‌شدن. می‌دانیم که جنگیدن با تاریکی چندصدساله آسان نیست، به‌ویژه از آن‌ جهت که آگاهی عمومی پایین است. رواداری این بی‌عدالتی آشکار بر مردم مناطق محروم، به‌ویژه مردم هزاره دردناک است ولی خطاست اگر رَستن از نابرابری‌ها را به«نخِ» توتاپ بند کنند.

اهمیت توتاپ، نه گفتن در برابر زورگویی و نابرابری است. دولت مکلف است برق هزاره‌جات را تامین کند. اگر نکند هم دیگر نمی‌تواند مسیر آینده را بر آنان ببندد. مردم هزاره در بدترین حالت مجبورند از روستاها به شهرها مهاجرت کنند. مهاجرت‌های شهری با تمام سختی‌هایی که دارد و ممکن است ریسمان‌های ضخیمِ جوالی‌ شانه‌های چند نسل را ببُرد، ولی بودن در جمعیت شهری در هر صورت موثرتر از بودن در هزاره‌جات است و ساخت اجتماعی قدرت را از بنیاد دگرگون خواهد کرد. در تمام کشورها فلسفه‌ی توسعه‌ی متوازن پیش‌گیری از مهاجرت‌های درون‌-کشوری و رشد نامتوازن جمعیت شهرهای بزرگ است. اگر ریشه سیاست را شهر/ پولیس بدانیم، در این صورت حاشیه‌نشینی شهری به معنای یک گام نزدیک‌شدن به قلب قدرت خواهد بود. ترس از تظاهرات کابل و دیوار کشیدن میان حومه‌ و مرکز شهر، پیوند شهر و سیاست را به‌روشنی نشان داد. شاید بتوانند چند صباحی با کشیدن دیوار حاشیه‌نشینان را از قدرت دور نگه‌دارند ولی در نهایت دیوارها فرو می‌ریزند. دیوارهای ساختنی، فروریختنی نیز هستند.
پایان تظاهرات امروز در کابل، احتمالن برای خیلی‌ها، از جمله خودم، غم‌انگیز بود و سرخوردگی و ناامیدی آور. برای یک عده موتر و خانه‌ی نو و منافع نقدی و غیر نقدی به همراه داشت. و برای حکومتِ وحدتِ ملی یک‌ بی‌حیثیتی و آبروریزی تمام‌عیار آورد چرا که حکومت با بی‌شرمی تمام بین خود و مردم دیوار کشید و از هیچ تهمت و افترایی به شهروندان‌اش فروگذار نکرد. برای جوانان اما امروز یک پیروزی بود. اگر نور و روشنی نصیب ما شد، به خاطر تلاش جوانانی بود که بدون هیچ چشم‌داشت شخصی‌ای فقط برای مردم، رهایی و روشنی کار کردند. قشر جوان همان چراغ خاموش و مرموز است که درک رازهایش برای ما ناممکن است. در نبود جوانان، حتی این حرکت نافرجام را هم نمی‌داشتیم. هرچه خوبی و روشنی در آن است از جوانان و مردم عادی است که فقط به خاطر روشنی و برابری‌خواهی و عدالت به خیابان‌ها آمدند؛ هرچه زشتی و پلشتی و روسیاهی در آن وجود دارد از نیروهای پیر و مکاری است که هنری جز کشتنِ آینده ندارند. نه اشرف‌غنی، نه دولت و نه هیچ حاکمِ ستمگری توان خاموش‌کردنِ نوری را که در وجود جوانان تابیده، ندارند. این چراغ رمزآلود روزی سرزمین تار و تاریک ما را روشن خواهد کرد. ‫انقلاب‬ ‫روشنی‬ به عنوان ‫#‏امکان‬ سیاسی و انسانی بر جای خود باقیست و ما به فعلیت بخشیدنِ این امکان نیاز داریم. ولی در هر صورت فعلیت بخشیدن به این امکان بدون آموزش ناممکن است.