------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

احمد شاه مسعود: بعد ازمن حکمتیار «به دردشما میخورد!»

با آن هم اخوانی ها در موقعیتی قرار دارند که از هرحیث برخلاف امواج سرنوشت شناورند و خطر «صیغه» بین حزب اسلامی وجمیعت منتفی است.

یک هفته بعد از ترور شادروان احمد شاه مسعود، در تهران یک مجلس فاتحه خوانی برگزار شد. حکمتیار در آن زمان در بالاشهر تهران دم و دستگاه آراسته بود. از وی سوال کردند که آیا جناب ایشان در مراسم فاتحه اشتراک خواهند کرد و یا خیر؟ حکمتیار صاف و ساده از اشتراک در مراسم فاتحه خوانی کسی پرهیز کرد که او را از کابل درسلامتی کامل تا پنجشیر وتخار میزبانی کرده بود.  این را بدین سبب نوشتم که شماری آوازه کرده اند که قرار است حکمتیار بر سر آرامگاه مسعود دعایی بخواند.
درسال ۱۳۷۴ انجنیرعارف و صالح محمد ریگستانی در یک روز جمعه،  پرواز یک هواپیمای میگ هفده را مشترکن ( بدون اطلاع  مسعود) ترتیب دادند. جنگنده میگ محل اقامت حکمتیار را در حاشیه چهارآسیاب بمباران کرد. به حکمتیارلطمه یی وارد نیامد. اما وقتی مسعود ازین ماجرا مطلع گشت یک پاره خشم شد و با نکوهش های لفظی به جان عارف و ریگستانی افتاد. اول گفته بود که حکمتیار در روز جمعه در میدان قومانده و جنگ نبوده و این کار «نامردی» است که فردی با خانواده اش نشسته و تو بمبارانش می کنی. دوم: یاد تان باشد هر زمانی که من نباشم او « به درد شما میخورد!» چه گونه؟ هیچ کس نمیداند.
هرکس که در رابطه به این نقل قول، خدشه و گمانی دارد می تواند به ریگستانی که زنده وسلامت در کابل حضور دارد زنگ بزند.
اسلام گرا ها مانند رودی اند که نمیشود آنان را برای همیشه دو پاره وچند پاره کرد. بی جهت نیست که حالا مانند ( هرازچندگاه)  از ازدواج «موقتی» بین حزب اسلامی و  جمیعت سخن می رود. تجربه ذهنی من مشعر است که بین جمیعت و حزب اسلامی چنین تزویجی امری طبیعی اما درعین حال به شدت غیرطبیعی است. سنخیت رفتار و آرمان ها ضامن تزویج است مگر ضمانت اجرایی ندارد. یک دریای خون این دو را از هم سوا می کند و سیاست منطقه و مردم نیز مانع اند.
تزویج مفروض به این دلیل غیرطبیعی است که غیرطبیعی شده است. جمیعت از فیوضات دنیایی خیلی پروار شده و فن حراست از قدرت را آموخته و آن را به نفع حکمتیار در هیچ شرایطی تقسیم نمی کند. کاری از دست ایدیولوژی و قرآن هم ساخته نیست.  آنان بارها به عقیده و قرآن سوگند کرده و پیمان شکسته اند. زدن زیر قول برای آنان تابو نیست بلکه ثواب و مصلحت هم هست.
میماند اردوگاه پنجشیر(عامل خانه ویرانی حکمتیار وحزب اسلامی) که اگر خود خدای متعال هم به طور سرپایی به پنجشیر قدم رنجه فرماید و از بهر حکمتیار وصی وشفیع گردد گردن شورای نظار را که هرچند دیگر وجود ندارد بر مقدم حکمتیار خم کرده نخواهد توانست. درست مثل نسخه پرچم دربرابر خلق. 
از نظر سیاست منطقه یی جمیعت دریک قطب و حزب درقطبی دیگر قرار دارد. آن ها به اختیار خود نیستند. گذشته ازین مردم از اتحاد ( هرچند دروغین) هر دو به مانند سال های هفتاد ترس و نفرت دارند.