------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

پيامي از فارياب به رهبر، رهبر زاده !

روبرداری از برگۀ آرش ترکستانی
اشاره: صدای جوانان سالم و منصفانه است.


من نگراني محترم صلاح الدين رباني رهبر حزب جمعيت اسلامي را در مورد جنجال هاي اخير ميان جنبش وجمعيت در فارياب را دقيق خواندم .
در فارياب ازچند سال بدينسو جنگ غلامان پاكستان جريان دارد كه جنبش وجمعيت را يك برابر قرباني ميگيرد .
من پنج سال در پارلمان سخنگوي مردم فارياب بودم كه منافع هردو حزب در آن شامل بود .
زمينه فعاليت سياسي ونظامي براي حزب محترم جمعيت در فارياب خيلي مساعد است .
چنانچه در انتخابات دور اول رياست جمهوري كه قانوني صاحب كانديد بودند، ٣٣ هزار راي گرفته بودند ودر انتخابات گذشته داكتر صاحب عبدالله ١١٥ هزار راي گرفتند .
اين رقم يك رشد قابل ملاحظه را نشان ميدهد .
در ولسوالي المار كه جنگ اخير در آنجا روي داد، ده سال قبل ١٠٪ حزب جمعيت حضور داشت وحالا حزب جمعيت٩٠٪ حضور نظامي دارد .
جنرال فاروق هم حزبي شما يكي از قوماندانان قطعه سرحدي است كه هشت تانك حكومت در اختيارش است، برادرشان سخي قاطع قومندان تولي شاهراه است وپنج تانك در اختيارش ميباشد وبرادر ديگرش محمد نسيم قاطع قومندان امنيه ولسوالي المار است كه به پيشنهاد ما ازجانب معاون صاحب اول تعيين شدند .
ما به اين باور بوديم كه بودن اينهمه امكانات به دست قومندانان وابسته به هردو حزب، كه براي سركوبي طالبان استفاده ميشود، كار خوبي است .
درسطح ولايت فارياب نيز، قومندان امنيه، آمرامنيت، رييس امنيت ملي و دومعاونش، رييس محكمه، رييس معارف، قومندان سرحدي، قومندان نظم عامه، مديرجنايي تازه، آمر تروريزم، آمر استخبارات، مدير تروريزم، قومندان قطعه خاص، رييس اركان لوا، قومندان كندك لوا، قومندان دو تولي لوا، رييس مخابرات، رييس سره مياشت، رييس اطلاعات وفرهنگ، رييس شوراي عالي صلح، شاروال، سارنوال جديد، شش ولسوال، هشت قومندان امنيه ولسوالي و آمر دو حوزه همه از برادران حزب جمعيت كه عمدتاً خارج از ولايت هستند، پيش برده ميشود وما هم با گرمي قبول شان داريم و در پانزده سال به اين عادت و ظرفيت رسيده ايم كه ديگران را بايد بيشتر از خود پذيرفت .
من بخاطر مصلحت هاي كلان هيچگاهي از اين قبيل حرف هارا در پارلمان نگفتم و هربار عليه طالب وبه نفع قومندانان هردو حزب سخن گفتم .
گفته ميشود كه قومندان قاطع برابر يك فرقه سلاح و مهمات ذخيره دارد، البته كه پول هاي جهاد ارسالي شما نيز در امر ذخيره سازي موثر بوده است، انشاالله كه اين مهمات به مثل گذشته عليه دشمنان مشترك مان ( طالبان ) استفاده خواهد شد .
در جنگ اخير كه دردش را ما ميكشيم، دو نفر از طرف فاروق قومندان و يازده نفر از طرف رقيبان قريوي شان كشته شده است .
برادر جوان فاروق قومندان كه كشته شد دوست خوب من وهمه فاريابي ها بود، خداوند ج شاهد است كه براي او و ساير كشته شده ها كه همه ي شان نزديكان ما بودند، اشك ريختم و اين اشكها مرا بار بار وا ميدارد تا صداي خودرا بلند كنم كه ديگر مردم مارا نكشيد .
ما دوام جنگ را با تلاش هاي فراوان قومي توقف داديم، اميدوارم كه شما نيز بجاي تحريك، به توقف آن دعا كنيد .
عاليمقام رهبرزاده صاحب !
آيا ميدانيد كه در بدخشان روز روزگار اوزبيك ها چگونه است .
من در پنج سال وكالت خود، بيشترين رابطه و ديدار را با اوزبيكان بدخشان داشتم .
گذشته از فيصدي اوزبيكها، كه ذكر آن مصلحت نيست، حتمن قبول داريد كه زير امپراطوري دوامدار پدر تان وشما، اوزبيكها هم در بدخشان زنده گي ميكنند .
در پنجاه سال حكومت هاي استبدادي در افغانستان، بدخشان جهنم استبداد عليه اوزبيك ها بوده است .
قريه هاي اين مردم را گرفتيد وانهارا مغاره نشين ساختيد، زمين هاي اين مردم را گرفتيد وآنها را ناگزير ساختيد تا انها ازجاهاي پرخطر و از لب لب دريا ها بخود پناهگاه بسازند تا اينكه رانش زمين سال گذشته هزاران اوزبيك را باخود به زير خاك برد .
از دستور پدر تان خبر داشتيد كه ذكر قوم اوزبيك در وقت تذكره دادن در بدخشان منع بود .
از سركوبي هاي تاريخي اوزبيكها در زادگاه تان اطلاع داريد ؟
آيا نام چند معلم يا مامور حكومتي را كه اوزبيك باشد ودر دواير دولتي بدخشان در گذشته كار كرده باشد مي شناسيد، من برايتان ميگويم كار كردن در آن زمان كاملاً منع بود .
وضعيت براي فعلن نيز بدتر ازگذشته است، ميشود بگوييد كه چند نفر از اين قوم بدبخت فعلن در امپراطوري شما در بدخشان رييس ويا مامور هستند ؟
اگر برايم اجازه گفتن باشد، مزار شريف بازهم تنها از نظر مقايسوي از بدخشان براي مردم ما شرف دارد .
شما از نسل جديد هستيد، وضعيت را تغير دهيد، پدر شهيد شما بارها در سخنراني هاي بين المللي شان از ظلم بالاي فلسطيني ها ياد كرده اند، وضعيت اوزبيك ها در بدخشان از فلسطين بدتر است .
به عوض نگراني از فارياب، كوشش كنيد يگان اوزبيك وتركمن را به صفت معين يا رييس در وزارت تان بگيريد تا صداقت و تفاوت ديدگاه شما با پدر تان در قبال مردم ما ثابت گردد . براي فعلاً وزارت شما بيگانه ترين نهاد براي اين مردم است .
لطفاً به زير دستان تان هدايت دهيد تا دروازه هاي دفتر جنبش را بار بار در بدخشان نبندند، به آنها بگوييد كه يك نسل ويك تبار را نميشود نابود كرد واگر نابود ميشد، با استبداد سياه چهل سال اخير نابود ميشدند .
من سالها در همچو مسايل نخواستم حرف بزنم، ميدانم به نفع نيست، اما وقتي ميبينم عليه مردم ما حمله ميشود، خاموشي را ولو مصلحت هم باشد، بايد بشكنيم .
من به تمامي بزرگان حزب محترم شما احترام ويژه دارم و به آنها حرفي ندارم، منافع منطقه و تهديدات مشترك را هم بخوبي ميدانم، شما به تنهايي نميتوانيد ازعهده ي اين همه تهديدات كلان برآييد، بگذاريد ديگران هم، نفس آزادي بكشند، قوت بگيرند وبا قوت و قدرت به مثل برادر ولي باهم برابر، در مقابل دشمنان مشترك برزمند .
مبارزه ورهبري جهاد استاد شهيد رباني مورد احترام ما بوده واين نوشته نگاه به ابعاد ديگر قضايا در كشور دارد .
تا وقتيكه در جلسات رهبري حزب تان چهره ي يك اوزبيك وتركمن ديده نشود، براي ما حق بدهيد كه از حق اين قوم پراگنده در هر در و دروازه كه مسوول آن من وچندتاي ديگر به مثل من در داخل حزب جنبش هستند ( نه رهبر حزب جنبش ) دفاع نماييم .
انشاالله كه روزي حقايق سياست افغانستان را خوب درك كرديم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه كشتن همديگر، به نام دو حزب، ناداني بيش نيست .
هركسي كو دورماند ازاصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
( حرف من فقط با صادر كننده پيام حزب جمعيت است كه بوي نفاق را ميداد، سخني با همرزمان و همزبانان شان ندارم، آنها دوستان من اند )