------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۲۳, یکشنبه

آخر ما از کدام جنس آدم هایی هستیم؟

از نمایۀ فیس بوک فابیان لطیفی


به کاهی فروختیم و به کوهی فروختند،
موزیم کابل را که ٱثارش در لندن وپاریس ونیویورک ملیون ها علاقمند وبیننده دارد و تکت ورودی اش به دلار است.
به کاهی فروختیم و بکوهی فروختند.
بودایی را که به صد کیلو باروت فروختیم علاقمندان اش از ملیارد انسان میگزرد و به خاطر دیدن مجسمه اش به بامیان سفر میکردند و عروس شهر ها میساختند. 
چه ارزان فروختیم.....
اردوی تا دندان مسلح را با پنجصد طیاره و هزاران تانک وتوپ وتوپخانه را پرزه کردیم و بالای مرکب به بازار سیاه کویته رساندیم.....
بکاهی فروختیم، بکوهی فروختند....
عجب بی انصاف مردمی بودیم.....
فابریکه ی جنگلک را که امروز میتوانست موتر و ماشین ٱلات بسازد و از وارد کردن ملیونها موتر فرسوده و دشمن محیط زیست ما جلوگیری میکرد و مانع فرار ملیارد ها دالر میشد ، برای کاکو پکتیاوال بکاهی فروختیم و.
واو به قمار باز حرفوی پیشاوری به رخ باخت....
چه بی احساس آدمهای بودیم.....
ٱب های ذلال و خروشان کنر و هلمند و سلمه را در مقابل تحفه ی ناچیزی بدفتر رییس صاحب به زخیره های همسایه ها ریختاندیم و از تشنگی و تاریکی مردیم ، ولی لب تر نکردیم وچراغ کلبه ی ما روشن نشد.....
چه بی انصاف رییس و چه بد خانه سامانی بودیم...
تریاک را ما کاشتیم ، دیگران او راطلایی سیاه نامیدند ، در بازارهای جهانی داو بالایی زدند و فروختند و کشیدند و مست شدند و رقصیدند ورقصاندند ......
ولی ما در خماری اش سوختیم و سر بریده شدیم .... چه کارگر های بی مزدی بودیم....
استخوان های مرده های خود را هم در لابراتوار های همسایه ها به تجزیه و اکسپریمنت گزاشتیم......
چه بی وجدان انسان های بودیم که حتا بمرده های خود رحم نکردیم....
دانه های قیمتی، قالینچه های دست باف و دها اقلام وطنی را به کاهی فروختیم ، تاپه ومهر ( ساخت پاکستان ) زدند و ببازار های اروپاه وامریکا فروختند ......
مادران بافتند ودوشیزگان وطن کور شدند، 
دیگران پوشیدند وکیف کردند ولذت بردند....
عجب غلامان بیغیرتی بودیم که حتا بمادر خود رحم نکردیم....
حالا ،
می خواهند مولانای بلخ ما را بدزدند،
ولی 
ما دیگر ٱن فروشنده و کاه فروش نیستم ،...
مولای خود را نمی فروشیم ،
انصار وجامی و ارگ و منارا، شاه رخ و بیگم خود را بکاهی نمیفروشیم ......
ما دیگر ان ارزان فروش ونسیه فروش سر کوچه نیستیم......
مولای ما را از ما نگیرید.....
نسیه فروش دیروز ،
نقد فروش امروز.،
لطیفی.