------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۱۵, شنبه

مجسمه «عمق استراتیژیک» با سرِ شکسته به موزیم رفت.

افغانستان؛ درمسیر فتح جنگ نرم
فضای جدید برای باروری تئوری «کنترول از شمال» و «کنترول از قندهار»


دکترغنی در مقام طرح نظریه های نجات برای افغانستان، با دپلوماسی اقتصادی و سیاسی هندی، پیوسته گی بیشتر دارد. با این حال وابسته گی امنیتی و سیاسی افغانستان به امریکا و ناتو، دکترغنی را دریک دو راهۀ دشوار و رنجباری قرار داده است. تاریخ مملکت نیز که گواهی میدهد که، تمامی زمامداران در منگنۀ چنین دوگانه گی، شکنجه شده و اگر درین موقعیت اجبار و شکنجه توانسته اند جان های خود را نجات دهند؛ درعوض، توسعه و منافع ملی کشور را باخته اند.

ریشه دپلوماسی دوگانه، موقعیت بسیار پیچیدۀ جئوپلتیک کشور است. در واقع فلسفه خشن و اغماض ناپذیر جئوپلتیک سبب شده است که هیچ قدرتی که تنها بر زور و فشار در برابر افغانستان تمرکز می کند، درین سرزمین میوه پیروزی دایم را نمی تواند بچشد.  جئوپلتیک بن بست، هماره سیاست بن بست را به وجود آورده است. زمانی امیرعبدالرحمن خان درکمال درمانده گی می گفت: «افغانستان بزی است میان دو شیر.» منظورش، روسیه تزاری و بریتانیای کبیر بود.

این جئوپلتیک اکنون برای نخستین بار با کشیده شدن بزرگراه «چاه بهار» و ورود اردوگاه مشترک هند- ایران از گذشته خود در حال جدا شدن است؛  مسأله یی که برای پاکستان یک خبر روح شکن است و تصویر جنگ های مهیب تر در آینده را مجسم می کند.
درجنگ های آینده، پاکستان به طور یک جانبه، بازندۀ اصلی و دایم خواهد بود.

هندی ها اجرایی کردن مطالعات خود در افغانستان را در شرایطی که مردم افغانستان در عطش شکسته شدن بن بست میسوختند، آغاز کرده اند. نتیجه مطالعات هندی ها آن است که یگانه راه حل بحران و جنگ افغانستان، سیاسی نیست؛ اقتصادی است. این عین همان نگرشی است که دکترغنی سالیان متمادی برآن تکیه کرده است. اما دکترغنی اسیر ملحوظات وناگزیری های سیاسی  درسطح بین المللی است  با این حال، دست کم در سیاست خارجی واقتصادی، میدان را برده است.
 همسویی با ایران و هند در بحث چاه بهار، اثبات کننده واقعیت سخت و درعین حال نرم در جریان گذشت زمان است و بیش ازین نشان خواهد داد که دکتر غنی گام به گام از اجندای امریکایی و چینی فاصله میگیرد. چین، پاکستان دوم است دربرابر افغانستان و در توسعه افغانستان کمترین سهم را نداشته است.
درقریب چهل سال، افغانستان محتاج صلحی بود که باید پاکستان از سر ترحم، و به نام مسلمان وهمسایه، یک گوشه چشمی نشان میداد؛ اما آن کشور درنقش اسرائیل اسلامی، سیاست خود را در فروپاشی همسایه و تنزل آن در سطح «عمق استراتیژیک» عیار کرده بود. کشوری که خود از نظر ساختار تاریخ، بنیاد های درونی و جغرافیایی، اقتصاد سیاسی و سیاست اقتصادی، دستش خالی بود، افغانستان را که برای بقای خود، سالیان جنگ را بیشتر از ایام صلح تجربه کرده است، مبنای «عمق استراتیژیک» فرض کرده بود.
اکنون وضعیت به گونه یی غیرقابل باور متحول شده است و این افغانستان است که در یک تعامل نو، باید اساسات یک مطالعه جدید را پی ریزی کند تا از روی ان قادر باشد در آینده، عمق استراتیژیک خود را بر بخشی از جغرافیای اقتصادی و سیاسی پاکستان تئوریزه کند.
تئوری «کنترول از شمال» و «کنترول از قندهار» در اجندای هند- ایران درهمین مسیر عیار شده است.