------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۱, سه‌شنبه

تعریفِ نوعیت این فاجعه بسیار دشوار است.

به نقل از يك سفير:
يكی از سفير هاي غربی، داستان عجيبی را بيان كرده.
 نورالله «سیفی» این روایت را نگاشته است. 


او گفته:" در يكی از مراسم ها در كابل شركت كرده بودم كه محور بحث فقر و بيكاری مردم افغانستان بود". طبق اجندای مجلس، قرار بود آقای عبدالله عبدالله به عنوان رييس اجرايی حكومت افغانستان سخنرانی كند و شايد هم راه حل های بهتری نيز ارايه كند.
مجلس پر بود از معلولين و فقرا و بی خانمان های افغان كه هيچی در بساط نداشتند.
بلاخره پس از هياهوی زياد گفتند جناب داكتر صاحب وارد می شود. ما هم به ادای احترام ايستاده شديم و جناب داكتر وارد مجلس شد.
عبدالله همچنان شيك و منظم لباس پوشيده بود. به دريشی اش كه ديدم به ياد يكی از فروشگاه های پاريس افتادم كه قيمت هر جوره دريشی اش تا پانزده هزار دالر هست و دقيق تر كه شدم، ديدم براستی آقای عبدالله با دريشی پانزده هزار دالری در مجلس حضور يافته است كه قرار است به عنوان يكی از مسوولين درجه اول حكومت، پيرامون فقر و بد بختی مردم اش صحبت كند. اما بر عكس او نه تنها راه حل نداشت كه به نظر من با لباس پانزده هزار دالری اش، به وضعيت بد مردم اش خنديد و مردمانش را تحقير كرد. 
او نه تنها در خصوص فقر و بيكاری حرف برای گفتن نداشت، بلكه همه را ميراث داران جهاد خوانده و به صبر و تحمل دعوت كرد. اما يكی نبود بپرسد كه آقای عبدالله رابطه صبر و بردباری مردم، با دريشی پانزده هزار دالری چيست؟