------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۸, سه‌شنبه

نفس تنگی مصنوعی برای جنرال دوستم

سرنوشت جنرال دوستم نسبت به همه رهبران نظامی درجنگ طولانی افغانستان ویژه گی دارد. او با همه از روی صداقت کنار آمده، اما همه از روی سیاست بازی، قدرت ونیروی وی را به نفع خود مصرف کرده و جنبش را در چپ کوچۀ بی سرنوشتی رها کرده اند.


این که اعتراض جنرال دوستم از کم نظری دولت نسبت به سهم جنبش ملی در دستگاه قدرت، غلیظ تر شده است، علتش در جای دیگری است.
تقدیر سیاسی جنبش از زمان دکتر نجیب الله تا دکتر غنی از نظر انگیزه و محاسبه، همسان بوده است. درتعاملات مهم منطقه یی، قاعدتاً به جنرال دوستم یک جایگاه «کلیدی» راهبردی یا نیمه راهبردی تعریف نمی شود؛ صرفاً برحسب ضرورت های موسمی جنگ و سیاست، به طور فصلی روی جنبش سرمایه گزاری می شود و با انقضای موعد پلان موقت، جنبش، خود به خود به خط اول رانده می شود.

اگر نگاهی به فرآیند دگردیسی های قدرت و جنگ در 25 سال اخیر بیاندازیم، سهل دانسته می شود که مجموع بازی های سیاسی و نظامی با جنبش، از هر آدرسی که بوده، همه اش تابع «شیفت» برنامه های بعدی بوده است که جنبش هیچ گاه فرصت نیافته تا موقعیت خود را در «شیفت بعدی» تحلیل کند؛ به خاطر این که در پس «شیفت بعدی» «شیفت» دیگری بوده است.

 اما ارکان داخلی نظام و همچنان مجریان منطقه یی، باید این نکته را آویزۀ گوش خود بسازند که جنرال دوستم تا زمانی که زنده است، ماشین جنگی جنبش ملی را در هر شرایط معطوف به بن بست و اوج نارضایتی، می تواند با خطرناک ترین شکل غیرقابل باور هدایت کرده و درنقش یک بلدوزری استخوان شکن عمل کند.

از آن جایی که اختلاف و رقابت غیرقابل حل در سطح داخل و در میان مجریان منطقه یی در حوزه افغانستان همیشه وجود دارد، بنا برین، احتمال خروج وعصیان جنرال دوستم به هدف دیزاین دو باره دم و دستگاه قدرت نیز همیشه قوی است. اتحاد جنبش ملی با حزب اسلامی درتشکیل «شورای هم آهنگی» در زمستان 1372 زخمی است که هرگز در ذهن مردم التیام نیافت و از همان سبب اتحاد کوتاه مدت یا دایمی بین جمیعت اسلامی و جنبش حداقل دراوضاع کنونی اگر محال نباشد، نزدیک به محال است.

 ترجمۀ این تحلیل آن است که تصادم بین این دو، همیشه وجود دارد. به نظر میرسد پروژه یی که برای شمال درست شده و نقش جنرال دوستم درآن ترسیم شده بود، درسطوح بالا تر از جریانات داخلی، (Lock) شده و (Lock code) آن نه در اختیار جنبش است و نه در اختیار دکترغنی وعبدالله.
شاید درین بخش از مقدرات جنرال دوستم نیز عبارتی مرقوم شده است که باید از یک تاریخ معین تا فلان تاریخ سر به عصیان بردارد و هرآن چه را که تا کنون بر زمینه سیاسی بنا یافته است، از بُن بردارد و راه برای یک مارش دیگر عملیاتی مفتوح شود. واقعیت قضیه این است که اردوگاه پشتون و تاجک هماره از برومندی سیاسی و مدیریتی جنبش واهمه دارند و همیشه ورقی در جیب دارند که براساس آن در میدان معامله بتوانند جنرال دوستم را در حاشیه نگهدارند.