------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۱۲, چهارشنبه

درکندز هیولای «کنترول ازشمال» خوابیده است.

برای مقابله با حریق عملیاتی شده درشمال، به نسخه های نرم افزاری «تظاهرات» یا دادخواهی خیابانی نیازی نیست. همه چیز آینده در پنجشیر و گردنه های هندوکش رقم میخورد.

در مورد فاجعه شاهراه کندز- بدخشان دو نظریه بالنسبه «های لایت» شده وجود دارد:
کشتار درکندز،  یک حلقه از زنجیرۀ طویل  برای حفظ حریق در «شمال» است که «مستقل» یا در هم آهنگی با برخی حلقات حکومتی به عنوان بخشی از  پروژه «قصیرالمدت» عملیاتی به اجرا درآمد. عملیات بعدی، بالنوبه در راه است. چون هیچ عملیاتی در افغانستان در دورۀ جنگ منجمد نشده است. هدف پروژه جمع کردن گلیم نیروهایی است که در جنگ کلان تر در آینده به مانع یا عاملی برای سبوتاژ یا سنگ اندازی تبدیل می شوند.
قرار است با بر پا کردن دیوار آتشین به دور حاکمیت بلخ، پای عطا محمد نور را در جنگی خانه گی که دست کم او را از شیمه تهی می کند؛ بکشانند و بعدن تصمیم به خاموشی جنگ گرفته  و عطا به حیث یکی از طرف اصلی جنگ از سوی ناتو وامریکا درهم کوبیده شده و حذف موقعیت شود. همزمان، هزاران تن از افراد مسلح را تحت نام دسته جات به صلح پیوسته از گروه حکمتیار، به مناطق بومی و غیر بومی شان سوق دهند. 
نظریه دوم این است که شبکه های ضد امریکایی به هدف گور کردن میخ های حضور نظامی و اطلاعاتی خویش، عملیات پیشگیرانه یی را سازماندهی کرده اند تا از احساسات عمومی برای راه اندازی یک قیام زود هنگام علیه حضور امریکا در افغانستان بهره برداری کنند. دلیلش این است که درین شرایط داغ و سرشار از بی اعتمادی نسبت به امریکا و پاکستان، اگر پاکستان و امریکا حتی دستخوش یک بیماری حماقت مبالغه آمیز هم شده باشند به این چنین شوتنگ خونین که بی هیچ چانه زنی مسوولیت را متوجه آنان می کند، به خاطر خریدن شکست و خطردست نمیزنند. فقط شبکه های حاضر در صحنه لسان یکدیگر را میدانند وفایل های حوادث را پیش خود باز می کنند.

سایه سنگین عملیاتی ایران- روسیه و هند از کرانه های غرب تا مرز های پرت آمو؛ و از شمال تا کوه بند های مرتفع و بیگانه با حضور آدم ها در امتداد خطوط دیورند تا قندهار، پهن شده است. امریکا و پاکستان درحالت مدافعه منفعل قرار گرفته اند. درین تقابل، زمان و صیقل دهی نامریی اذهان عامه تعیین کننده است. از یک استقامت، ترور بی وقفه و سایه تاریک حکمتیار نزدیک می شود؛ از اردوگاه دیگر روشنایی برق سلما و خط زنده گی و امید به نام چاه بهار. بازی خونین وخشن ظاهرن با تبسم وقدرت نرم درحال تغییر است.
       پروژه «کنترول از شمال» درحال ثبیت در اراضی واقعی است. این پروگرام ، مانند نزدیک شدن دندانه های یک انبر مرگ ( انیاب بلوچستان، انیاب، شمال و انیاب کلیدی قندهار) علیه پاکستان طراحی شده است.
درین معرکه شکست دادن و راندن عطا نوراگر محال نباشد فوق العاده پرمصرف و کوتاه مدت است. هرگاه عطا دریک زاویه متوقف می شود، گردان های اطلاعاتی جنگ اشباح بی درنگ وارد میدان می شوند. یعنی پاکستان وامریکا درداخل یک جال به مسابقه خود ادامه میدهند.
قرارگاه عملیاتی درشمال است اما ضربه استراتیژیک از محور قندهار پلان شده است جایی که اکنون مرکز نظامی امریکایی ها قرار دارد. محکم کردن تدریجی پیچ و مهره فشار چند جانبه امریکایی ها را با تهدید رو به رو خواهد کرد زیرا عملیات بلوچستان وقندهار باید در یک مقطع نبرد به هم وصل شوند. اما مرکز رهبری همچنان در شمال متمرکز خواهد بود.