------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۱۷, دوشنبه

نسخۀ سقوط هرات، در بلخ، عواقب معکوس دارد.

هرگونه ایجاد بی توازنی در بلخ، بر کابل تأثیر منفی و مستقیم دارد و تئوری «کنترول از شمال» را به مرحلۀ تازه یی گذار میدهد.


امان الله «زیرکوهی» بادیگارد قوماندان غوث در زمان «جهاد» در بهار سال 2006 از سوی حکومت کابل، بر برج مخالفت مسلحانه علیه اسماعیل خان در دورترین ولایت غربی- هرات-  بالا برده شد. درآن زمان، تمامی سران شورای نظار به ویژه مارشال فهیم، با طرح خلیلزاد، دکترغنی و حامد کرزی برای بیرون راندن اسماعیل خان از «امارت» هرات همدست شده بودند. اکمالات از فرقه قندهار و همچنان عرق ریزی های «نورزی» از کابل و بادغیس، به زیر کوه به انجام رسید و امان الله زیرکوهی ملقب به «نیکزاد» درنقش پیشمرگ، مأموریت غافلانه خود را به سر رسانید.

اسماعیل خان تحت فشار چند جانبه، به رؤیای «وزارت» و کابل نشینی مبتلا ساخته شد و هرات تحت پوشش مرکز درآمد. از آن زمان تا کنون درآمد روزانه یک میلیون دالری مالیات مرزی هرات که تا پیش از آن در ساختن هرات جدید هزینه می شد؛ درکانال های مرموزی سرازیر شده است که هیچ کس را توان ردگیری آن نیست.

امان الله زیرکوهی که دیگر به درد خلیلزاد و کرزی نمیخورد، در پی تهیه کوردینات از مرکز، به ماشین حذف اپراتیفی سپرده شد و دریک صحنه ساخته گی، به تاریخ 22 اکتبر همان سال طومار حیاتش به وسیله ارباب بصیر درهم   پیچیده شد. 
حال، عین سناریو ( از نظر سازماندهی، خام تر، عاجل تر) برای خالی کردن زیر پای عطا محمد «نور» تنظیم شده است. دیگرمارشال فهیمی درصحنه نیست که دیگران را «سرجای شان بنشاند» و برنامه به خیر بگذرد. اما تفاوت و به گفتۀ طراحان این پروژه، (پوتانسیل)  مخالفان والی بلخ درچه حد است؟ همه نیروهای نظامی نیروهای ضد طالب، در کابل و شاهراه کابل- شمال مسلط اند.

اسماعیل خان در آن زمان، در برابر تصمیم و تبانی جمیعت اسلامی و شاخه نظامی آن- شورای نظار- تنها ماند و راه های تدارکاتی هم به رویش مسدود بود. نکته تعیین کننده آن بود که ایرانی ها نیز به تعهدات سری شان با امریکایی ها وفادار ماندند و با حمایت نظامی اسماعیل خان که بازدهی چندانی نداشت، منافع کلان خود را به پای یک مقام مرزی «افغان» قربانی نکردند. چون اوج هیاهوی استیلای امریکا بود، اسماعیل خان خرد شد؛ درهم رفت و تن به قضا داد.

بحث بلخ، از هر زاویه یی که ارزیابی شود، با نمونۀ هرات متفاوت است. امریکا مانند آن سال ها قادر متعال نیست. تشکیلات جنگی جمیعت و شاخه های الحاقی آن درمیان متحدان «تنظیمی» در  مسیرهای هندوکش بازسازی شده و بندر بلخ درنقشه تاریخ اقتصادی- امنیتی منطقه بسیار برجسته و محوری مطرح گشته است. واحد های رزمی عطا «نور» با انگیزۀ «مقاومت دوم» مسلح اند. پروژه استراتیژیک «چاه بهار» سوژه ها را از بیخ تغییر داده است.
جمعه خان  «همدرد» درین ماجرا، ظاهرن در نقش امان الله «زیرکوهی» هراتی، موضع آراسته است؛ اما موضع جنگی وی در نا کجا آباد است؛ جز این که دربارگاه قوت های جنرال دوستم قرارگاه «نیابتی»  تحت پوشش بر پا دارد وچشم به قضا و قدر بدوزد. تا این دم، پروژه یی که علیه حاکمیت بلخ ترتیب شده، در مرحله سبوتاژی رسانه یی قرار دارد؛ در فاز دوم امید بسته اند که مختصر خونی بریزد و بلوا یک گام جلوتر بیاید. اما خون کی باید بریزد؟

انتحاری داوطلب نیز، سرمه کشیده و وضو گرفته، به میدان آورده شده است: آصف «مهمند»؛ با الهام از بدمستی های دژخیم بی قلبِ تاریخ «شمالی» و «قطغن زمین»- محمد گل «مهمند» که به گمان خود شان، انگیزۀ جوشانی پدید خواهد آورد. از روی خبط کاری های مکروه دیروز، راه نجات خویش را در «امروز» جستجو می کنند! چون نیک بنگریم، آتشفشان انگیزۀ قابل انتظار، به شکل ترسناکی هورا خواهد کشید؛ مگر نه درحمایت از سیاسیونی که روی عصیبت حرام «قومی» سرمایه گزاری کرده اند؛ بل از سوی مردم بلخ که بقا، امنیت و ظرفیت های یک زنده گی خوب خود را با هیچ چیز دیگری معاوضه نمی کنند. 
صرف نظرازین که نبرد کنونی اجندای «بزرگ» وخارجی دارد، چیدمان عناصر اجتماعی و جنگی در حوزه بلخ به گونه یی است که غائله هرات هرگز مکرر نخواهد شد. شاید برعکس آن اتفاق بیفتد: قدرت گیری پروژه کنترول کابل وجنوب، از شمال!