------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۱۳, یکشنبه

ماهیت مشترک سردارولی، حکمتیار و جنرال رفیع

سترجنرال محمد رفیع با بازگشت خود به «وطن» قرار است چه کاری انجام دهد که نداده؛ چه کاری را تکرار کند که نکرده؟


احتمال مقرون به ثقه وجود دارد که سترجنرال رفیع یکی از آخرین معاونان دکترنجیب الله، به نماینده گی از یک شاخۀ حزب وطن، درتفاهم با شورای امنیت ملی به کابل دعوت شده باشد. از نظر حقوق شهروندی، ایشان حق دارد هرزمانی به کشورش برگردد. اما ایشان افتخار معامله سری با آی، اس آی از طریق گلبدین حکمتیار را در پروندۀ خود دارد.

 رفیع هم پروندۀ دگرجنرال شهنواز تنی است. اولی در دقایق نود و دومی، به موقع برضد افغانستان تیغ از غلاف کشید؛ اما «حکم تاریخ» و نفس دگرگونی اجتماعی را که سال ها از روی کتب دست دوم ( نه بنیادی که از روی شعار) باور کرده بودند؛ درعمل باور نکردند. 
رفیع دردیدار با گلبدین در لوگر، جنگ خانمان براندازی را درتاریخ افغانستان جرقه زد. من در شگفتم که رفیع چطور بعد از بیست وچهار سال، دو باره از نظر سیاسی فعال شده و روانۀ «وطن» شده است؟ تأثیر بنیادی عامل بیرونی در بلند شدن یک مرده از درون تابوت کهنه، محسوس است. مگر چه باک؟ جریان های «بیرونی» همین حالا نیز همچو مارها در سرزمین ما به هم می پپچند؛ هم ما را نیش میزنند وهم رقبای شان را زخم میزنند وهم آیندۀ نسل هایی را که هنوز چشم به گیتی باز نکرده اند؛ به گرو گرفته اند. 
مهره پشت حزب وطن بعد از فروپاشی درآخرین هفته های بهار 1371، از نظرتشکیلات، اندیشه، تحلیل اوضاع و گزینش مسیر برای حرکت آتی هرگز راست نشده است. البته آن چنان فرو افتی، یک واقعۀ طبیعی بود. منبع تدارکات برای بقا، از نشانی مسکو خشکیده بود و نظام از چهار سو، معروض به تجزیه بود و توانش ته کشیده بود.

تا جایی که بنده مطلع است بخشی از اعضای حزب وطن ( فقط وفاداران به دکترنجیب الله) پیشاپیش در بدنه های امنیتی و اداری نظام کنونی ( حتی از زمان کرزی) جا به جا شده اند. این پروسه کماکان ادامه یافته است. مگر بیهوده است. انتصاب این دسته، هرچند بربنای تفاهم با کشورهای میزبان آنان در اروپا صورت گرفته، مگربرای نجات افغانستان از مخمصۀ خبیث، کمترین اثری مثبت ندارد وای چه بسا که نمکی بر زخم های دیرینه و حال است.

دلیلش این است که این افراد مطلق، براساس ملحوظات ومحاسبه های تنگ نژاد پرستانه از نوع سنت «نادرخانی» به دم و دستگاه، دو باره میخ شده اند. در شرایط کنونی، احیای نظام قدیم، قبل از آن که محال باشد، به شدت «جنون» آمیز است. شکست تاریخی ونهادینه شدۀ یک ساختار سیاسی را خلعت ظاهری یک اقتدار تازه برای تکرار همان ساختار سیاسی و فکری، پوشانیدن، فقط به یک پوزخند تلخ می ارزد.
ظهوربهت انگیز سترجنرال رفیع بعد از غیابت مطلق قریب یک ربع قرن، با ظهور مضحک حکمتیار، وظهور اهانت بار سردار عبدالولی در قریب 24 سال پیش به پاکستان، از نظر ماهیت و مغز و شیرۀ سیاسی خود، همسان و هموند است. سرداران دودمان نادری که فرآیند و توسعه طبیعی در افغانستان  رابر سر «دیورند» زی بابه قمار از پیش باخته و همیشه باخته گذاشتند، وقتی بحث نژاد پرستی داغ شده بود، مهمانِ عزیز آی اس آی شدند. گلبدین و رفیع، کتبیه های یک مرجع واحد و هردو، پدید آمده از مالکول های مرده اند. جنرال رفیع صرفاً یک تابلوی رنگ باخته از یک نوستالژی مشروط و دردناک است. نوستالژی که قداست آن حفظ نشد و درنوستالژی ازدواج با ارواح خبیثه  استحاله یافت.