------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۸, جمعه

هوا خوری سگ خاطرات


خاطرات، جسدی است که سگ خانه گی میلسیدش
 درکتاب «استالین خوب»، اثری از ویکتور ارافیف، ترجمه گر: زینب یونسی، برگِ 55
اشاره: احساسی سمج مجبورم کرد که این تکه را برای شما حروف نگاری کنم.


خاطرات مانند جسدی است که سگ خانه گی بلیسدش. درحالی که تنها در اپارتمان مانده، ساعت ها از وحشت و گرسنه گی زوزه می کشد و اطراف صاحب کشته شدۀ خود می چرخد؛ ولی بالاخره گرسنه گی او را به سمت خیانت سوق می دهد و صاحبش را می خورد. در ابتداء با احتیاط، قبل از همه دستان عریانش را و وقتی تحملش به پایان می رسد، تشخیص را از دست می دهد؛ تکه تکه اش می کند و تکه های گوشت صاحبش را به هر طرف پرتاب می کند. 
زنده کردن جسد خورده شده و تکه تکه شدۀ صاحبش را فقط با معجزه می توان باور کرد؛ ولی گاهی این اتفاق می افتد.  صاحب به خود تکانی می دهد. تکه های گوشت و پوست پراکنده با صفیری به طرف دستان، پاها و اعضای تناسلی برمی گردند. جوارح داخلی خورده شده از دهان سگ بیرون می جهند و به سمت شکم دریده و گشاد حرکت می کنند. 
سوراخ ها بسته می شوند. لکه های خون روی دیوار ناپدید می گردند و چاله های خون روی زمین بخار می شوند. چشم ها در حدقه جای می گیرند. شکم دریده جوش می خورد و با موهایی که زمانی زن ها دوست داشتند به آن دست بکشند؛ پوشیده می شود.
بوی تعفن جسد از بین می رود و قلب شروع به تپش می کند. صاحب خانه برمی خیزد و به سمت جا رختی می رود؛ سگ شادمان در حالی که دمش را تکان می دهد در پی اش برای یک هواخوری خوب راه می افتد. قلاده بسته شده و در، به سمت پله های ساختمان باز می شود. صاحب خانه و سگ، در را پشت سر خود می کوبند و به خیابان می روند.