------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه

کابوس امیرحبیب الله بر سر دکترغنی

دکترغنی باید برجگر زیردندان گرفته و درپای فرمان امضاء کند؛ فقط با درنظرداشت این واقعیت که قدرت تک قومی، 25 سال پیش به زباله دان تاریخ رفته است.


پرهیز مصلحت اندیشانه و درعین حال، اشتباه آمیز دکترغنی از صدور فرمان رسمی به خاطر خاکسپاری واعادۀ حیثیت انسانی وسیاسی امیرحبیب الله کلکانی و سران حکومت آن زمان، فلسفه یی مشخص و ( ازنظرخود ایشان) عمیق دارد. صدورفرمان، اغماض و مصالحه با مجموعه ممنوعاتی است که با کش دادن «سیاسی» آن، چندین دهه در مغز خاص وعام نسبت به یک فرد یا چندین فرد و دربسا متون نسبت به یک قوم نفرت پاشیده اند و یک ذهنیت رباتی به وجود آورده اند.

مرگ ربات مرگ واقعیات زنده برای آن ها تلقی می شود.

بازگشت مجدد حبیب الله دست کم در عرصه تبلیغات سیاسی، وتحت هرعنوان دیگر، فرود آمدن چکش زوال برمغز تفکر سنتی قدرت است. مهم تراز همه، ابطال تمام متون تاریخیِ است که تا کنون از سوی مؤرخان دولتی و یا غیردولتی درمذمت امیرحبیب الله خان به نوشت آمده است.
دکترعبدالله خودش را گوشه کشیده و دکترغنی را زیررگبار غیرقابل پیش بینی این جریان قرار داده است.

این مصالحه، مرگ سیاسی دکترغنی جمع اسلاف واخلاف ایشان نیز هست. او حاضر نیست ریسک کند.

اگر فرمانی ندهد، فضا و قدرت مانور جنبش چهارم سقاوی از نظر انرژی، وانگیزۀ رسیدن به هدف، بازتر و فراگیر تر می شود. از سوی دیگر، تمدید عمر غداری و خیانت به متون تاریخ، دیگر ممکن نیست. این جنبش، به یک بم آماده ماننده است و هرگاه به یک رستاخیز خیابانی تبدیل شود، دیر یا زود، گفتمان مربوط به تصفیه حساب تاریخی، با زبان اسلحه و خشونت آغاز می شود. این قضیه نه برای نسل تحصیل یافته ونسبتاً رادیکال، جنبه حیثیتی به خود یافته بلکه، حتی شماری از منافقان سیاسی و چاپلوسان درباری را دریک اردوگاه بسیج کرده است.

حال، انتخاب با حکومت است. صدور فرمان، اثباتی بر پایان هژمونی قراردادی، ابطال ده ها سال توجیهات برای اثبات «شرارت» آن پادشاه سخت سر اما ساده انگار و چلیپا کشی برهویت مهندسی شدۀ قدرت و سیاست در کشور است.

دکترغنی باید جگر زیردندان گرفته و درپای فرمان امضاء کند؛ فقط با درنظرداشت این واقعیت که قدرت تک قومی، با ظهور «سقاوی دوم» در25 سال پیش به زباله دان تاریخ رفته است. مطلق انگارانی که پای تاریخ را پیش می کشند، سخت ارتجاعی ودرعین حال کانکریتی می اندیشند و به نفس تکامل عنایتی ندارد؛ غیر از نفس امارۀ «ایدیولوژیک» یا تبار باوری، عادت به تحمل و فهم گفتمان متفاوت را ندارند.