------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۲۳, چهارشنبه

متن نامه سید اسماعیل بلخی به پسرش از زندان:

گرگ زاده پدر، کوشش کنید که سخنگوی و سخن سنج شوید که یگانه جوهر مرد، گفتار نیگ و متین است.


سایت افغانستان خبرگزاری فارس نیز اینک در چهل و هشتمین سالروز شهادت آن مبارزه نستوه متن کامل آن نامه را با اندکی تلخیص منتشر می‌کند.

لازم به یادآوری است که سید علی آقا تنها پسر شهید بلخی که دانشجوی دانشگاه کابل بود در 22 خرداد 1358 توسط دولت کمونیستی افغانستان از سر کلاس  دانشگاه  دستگیر و تا به امروز مفقودالاثر می باشد.

چند سال قبل لیست 5 هزار زندانی که توسط دولت مارکسیستی افغانستان به شهادت رسیده بودند افشا شد که نام سیدعلی آقا نیز در میان آن لیست بود.


متن نامه سید اسماعیل بلخی به پسرش از زندان:

کسی که معرفت آموخت، سربلندی آموخت

سر بلند به پیش سپهر خم نشود...

گرگ زاده پدر، امید دارم ایام جشن ملی خود را با نشاط و فرحت گذرانیده باشید و در ادای کنفرانس خود موفق شده باشید، کوشش کنید که سخنگوی و سخن سنج شوید که یگانه جوهر مرد، گفتار نیگ و متین است.

باز تو گرگ زاده در این امر میراث داری، زیرا نه تنها سخنوران این وطن مقابل پدرت سر تعظیم و تسلیم خم داشتند، بلکه ناطقین و حریفان چیره دست در اغلب ممالک اسلامی که رفتم در مبارزه سخن به زانو در آمدند، عامل بزرگ، بعد از دانستن، در این امر جزئت است و بس!

راستی اگر می‌توانید از شرح کنفرانس شما که در روزنامه است برای من بفرستید، زیرا در این چند روز نشد که برای ما اخبار بیاورند، اگر ممکمن است شماره 984 مجله «تهران مصور» را بفرستید. ماقبل و ماه بعد این مجله را خواندم ولی این شماره ندیدم، ولی شنیدم که در آن راجع به آزادی ملت غیور الجزایر شرح مفصلی نگاشتند چون مبارزات آن مردم شجاع را با دلچسپی تعقیب می‌کردم، اگر پیدا شد، ارسال فرمایید.

به دلیل اینکه کنفرانس دادی، مقدار هفت و نیم متر پارچه کتان پولادی اعلا و یک دانه زیر پیراهنی قشنگ برایت تهیه کردم که مادرت برایت یک دست لباس قندهاری کلان(بزرگ) بدوزد.

روز جمعه که مع العافیت لباس‌های مرا آوردی، من نیز سفارش می‌کنم که این پارچه را دوخته و ارسال کنند ...فهمیدی؟ این انعام کوچک پدر را بپذیر و بپوش.

ما کاملا خوب هستیم. فرزندان رفقای سابق ما روز دوم عید آنها را مثل معمول دیدن نمودند ولی پدرت از امتناع این امر، لذتی دارد، روزگار با همه فشارهای خود، هنوز نتوانسته غرور خطیر پدرت را بشکند.

فرزندان آنان بارها عریضه(نامه نگاری) کردند و خودشان مکرر به مامورین التماس کردند، اما من نه خودم سر به سمت کسی فرود می‌آورم و نه فرزندانم را چنان تربیت کردم. من به قدرت و حکمت دست غیب ایمان دارم.

طفل اشک دختر رز را شبی مستانه برد

می رسد روزی که پستان تو می چوشم به زور

جوش نزن، مستانه باش. خدمت مادر عزیز و خواهران رشیدت سلام برسان و دخترکم «صدیقه» را از طرف من ببوس. شفای خاله  بیچاره‌ات را از خداوند می‌خواهم. به همه سلام برسان.

امید به خدای توانا، با احترام. - زندان دهمزنگ