------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۲۱, دوشنبه

تار جر شدۀ تاریخ سیاه و سفید، جهاد وضد جهاد این ملت شهید پرور را هیچ کسی صاف کرده نمی تواند.

روزی حمیدالله برادر حبیب الله کلکانی بر یک مجلس عروسی حمله برد... 
اشاره: این بریده را از مهم ترین و آخرین کتاب دبیر تاریخ- فیض محمدکاتب هزاره- رو برداری کرده و معانی برخی از مصطلحات آن را هم در قوس مرقوم کردم. 


پانزده اسد سال 1308، چهار شنبه
«... و در شب این روز، حمیدالله پسر کوچک سقاء ( منظور کاتب  حمیدالله برادر حبیب الله مشهور به نائب السلطنه است) در قریه بی بی مهرو به عروسی خانۀ که به او خبر داده بودند، که پسر امردی ( بی ریش) از مردم شمال را برای رقص و اغلام  (کارشنیع) برده اند؛ بی خبرانه با عده ای از دزدان تبعۀ خود داخل شده، یک صد و چند نفر را که سرگرم سماع، آواز ساز و نگاه رقص آن پسر طناز بودند؛ گرفتار ساخته، همه با دست و گردن بسته، از راه شهرت دیانت با آن که خودش رقاص و افسق فسقاء بود، در شهر آورده به توقیف خانه سپرد.
و درین روز ایشان را در بازار تشهیر کرده، پسر رقاص را از ضرب چوب هلاک کرده، بر مجموع دیگران بیست هزار روپیه جرم این حنجه ( کج کاری)، حواله و علی التفاوت از صد الی شش صد روپیه امر حصوص نموده، خانۀ پدر داماد و عروس را ضبط فرمود.  و این امر را به عزم شهرت و خیال آن مرتکب شد که مردم او را با دیانت و پیرو شریعت دانند، و الا خودش در هنگام سرقت برادرش، همواره طریق رقاصی می سپرد و در ایام حکومتش در هرشب، زنان مستورۀ با عفت و پسران امرد را به اجبار جلب کرده به مفاسقت صبح می کرد...
صفحه 352، تذکره الانقلاب، فیض محمد کاتب