------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۷, پنجشنبه

پیدایش «ضد محافظه کاری» از آدرس هزاره

گروه پیشتاز هزاره،  اگر نتواند بر انشعاب زود هنگام (برخاسته ازسردرگمی نخستین ضربه) هرچه سریع تر غلبه کند، متلاشی می شود. این ها باید قبل از شاخ وشانه کشی علیه «ارگ»  تأسیس «حزب روشنایی» را رسمن اعلام کنند. 


کشتار تاریخی در «دهمزنگ» هرچند جگر سوز و شوک آور بود؛ مگر نشان داد که هزاره ها از نظر بلوغ و بیداری ملی، جلو افتاده اند.
هزاره ها برخلاف تاجک و پشتون، بعد از هر زخمی که میخورند، از نظرفکری به انسجام میرسند. گفتمان انتقادی میان نسل «پیر» و «جوان» برسر سازۀ رهبری سیاسی در جماعت هزاره از سالیان پیش آغاز شده بود و از کتل چندین بستر و آزمایش عبور کرده است. پدیده یی که درتاجکان و پشتون ها خیلی خیلی کور سو، کم دست آورد، ناپیگیر و غیرقابل لمس است. تنها جماعتی که شانه به شانۀ مطالبات نوین درحرکت است، همان هزاره است.

علل ذاتی و انگیزه های تاریخی، یگانه دلیل جهش های خونبار نیست. مسیرمشخص وهدف برای آن ها، «تعریف شده است.» اکنون جریان «سوم» رهبری سیاسی، (هرچند) با آهنگی شتابنده تر و ادبیات کمتر دپلوماتیک، در حال سربرآوردن است؛ تازه از یک پیچ دشوار گذشته اند و هنوز به اتاق های نیمه تاریک دپلوماسی پنهان با پشتون، تاجک و «اطلاعات منطقه وجهان» به درستی راه باز نکرده اند.

 جامعه هزاره، از دورۀ پیشا «افغانستان» تا همین بیست سال پسین، در شکم قلمرو جغرافیایی محصور بود، اما نگاه مظنون «سیاسی» فرمانفرمایان سنتی به آن ها، غلیظ تر بوده است؛ به این دلیل پرواضح که آن ها هماره به تمرین کشورداری در قلمرو خود گردان و تقریبن نیمه فدرالی خود مشغول بوده اند. درچنین دوره هایی، خونِ سیاستگری و گردن افرازی فعال و همسو با مدرنیزم، درمیان تاجیکان و دیگر طوایف خشکیده بود. فقط درعصر عبدالرحمن بود که دایرۀ قلمرو نیمه «مرکزی» هزاره ها درهم شکسته شد. اما حالا دیگرهیچ چیز به گذشته برنمی گردد.

اگر فاصله تاریخی را کمی کوتاه بگیریم، مقارنِ  تشکیل حکومت احمد شاه ابدالی ( بدون نام افغانستان معاصر)، و حتی از زمان نادرشاه افشار، تشکیلات اجتماعی هزاره، از نظر طرح داخلی، به یک ساختار کوچک و به هم پیوسته ماننده بوده است. درعصرحاضر، هزاره فقط یک گریزگاه، «عمق استراتیژیک» یا عقبۀ تدارکاتی مطمئن کم دارد.
هزاره، درحال گذر از معبر موقعیت کهنه سیاسی به سوی دیدگاه های شفاف تر و چالش آفرین تر است. رهبری سیاسی درهزاره، زود تراز دیگر هم میهنان شان پوست می اندازد؛ ریزش زلزله انداز، شروع شده است. این احوال، منبع الهام برای پشتون وتاجک به شمار میرود.
با این حال، آسیب پذیری خطرناک نهضت جوان، افتادن در دام تندروی، قاطعیت بدون نرمش، اتهام زنی و تکیه برشعار است. توان فرسا ترین فاز سفر سیاسی رهبران سیاسی نوظهور هزاره، همین است. جریان سوم اکنون در سه محاذ میجنگد؛ تشکیلات سنتی رهبری، انقطاب از داخل و تفکر سنتی قدرت در سطح ارگ.
برداشت بنده از احمد «بهزاد» و «داوود ناجی» و جعفر «مهدوی» ودیگران این است که نسل تازه به میدان آمده، آدرس را عوضی نگرفته است. نیاز برین است که این مثلث، در میدان بازی، از شعار و خیابان، برساختار سازی درونی و تعامل های «اطلاعاتی» تمرکز کند؛ ورنه زیرفشار فشردۀ نیروهایی که از سه جناح جلو می آیند، تجزیه می شود. اول نیاز است که تدابیر عاجل برای غلبه کردن بر آشفته گی درونی گرفته شود وسپس با اعلام «حزب روشنایی»، نخستین کارخود را از تعامل شروع کند؛ نه تقابل. یک نوع مترسک «رادیکال» که ازین جریان در ذهن ( خصوصن جناح دکترغنی) پرداخته شده، به سرعت باید زایل شود. انتخابات دیگر وفرصت های دیگری درپیش است.