------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۱۲, شنبه

شلاق پرتو نادری بر تن لُخت اسب های دکترعبدالله

گفتمانی به هدف بازبینی حال و نقدِ راه رفته


پس از حادثۀ خونین و استخوان سوز دیروز که طالبان اضافه از صد تن جوان این آب خاک را، خاک و خاکستر کردند، یک بار دیگر حواریون عبدالله این رویداد را بهانه ساخته و سنگ در فلاخن دشنام کرده اند و بر فرق می کوبند؛ اما درد در جای دیگری اسست. در همان روز های نخست من چیز های می نو شتم که ای ساده باوران این همه به عبدالله دل مبندید که او منزل را تا آخر نمی رود، شماری می آمدند و با هزار زبان مرا دشنام می دادند. فیس بوک من هک شد. می خواهم بگویم آیا سده بیست و یکم هنوز دوران قهرمان ها وقهرمان سازی ها است؟ یا این که این گونه شیوۀ اندیشه دیگر در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور ها و از آن شمار در کشور ما از ارزش مصرف تهی شده است.

چرا بر خیزیم و همه مقدرات خود را به کف بی کفایتی کسی بدهیم و بعد منتظر بمانیم که او چنان رستمی هفت خوان یا هفت آوردگاه را می گذرد و آن دیو را در مازندران می کشد! به گمان من عبداله گناهی ندارد، شما خود را اسب او ساختید. وقتی مسافر از پای مانده یی از بیابانی می گذرد و اسب سر کش و تیز تکی را آن جا می یابد ، چه می کند؟ سوارش می شود. چرا سوارش نشود و خود را به منزل نرساند! حال عبدالله به منزلی رسیده است که اسب اش شما بودید! او دیگر به این اسب نیاز ندارد. 
وقتی مسافر به منزل می رسد، وسیله اهمیت اش را از دست می دهد! دو راه است؛ یا می روید خود اسب پهلوان دیگری می سازید، یا خود خود پهلوان معرکه می شوید! چرا انتظار دارید که عبدالله معجزه کند، آن که خود در بند است و خود بد بخت است، آیا می تواند دیگران را آزاد سازد و به خوش بختی برساند؟ اوهزار وزارت خانه ندارد تا هریک را به یکی از حواری جذباتی خود ارزانی دارد! 
دیروز مخالفان عبدالله را دشنام می دادید و امروز خود اورا. می خواهم بگویم چرا ساده باوری های سیاسی خود را دشنام نمی دهید ، چرا خود را دشنام نمی دهید؟
سر در گریبان کنید. فکر کردید که عبدالله با 50 در صد تاجیک بودنش با چتر تقدس از آسمان هفتم فرود آمده است، نمی خواستید کسی بگوید که بالای چشمان عبدالله ابروست. حال آیا این دشنام های شما، ره به جایی می برد؟ چرا این همه بیل بر داشته و به دنبال آب های رفته هیاهو به راه انداخته اید؟ ایا می اندیشید که عبدالله بر می گردد و چنان سپایدر منی شما را از این در مانده گی الم ناک نجات می دهد؟ هرگز! 

آیا به حیث انسان های سده بیست ویکم هنوز هم باید برای خود قهرمان ذهنی بسازیم ، چرا به نیروی مردم باور ندارید؟ قهرمانان در تاریخ مردم اند. ما مردم را فریب دادیم ، غنی و عبدالله ما را . مردم می گویند ماهی ماهی را می خورد، ماهی خورک هر دو را. شما مردم را فریب دادید که فلان ابن فلان چنین است و چنان است، او را نماینده قوم جلوه دادید. او را به سر کرده گی بر گزیدید، یک قوم بزرگ را در برابر دیگران قرار دادید. بعد عبدالله شما را فریب داد با باغ های سرخ و سبز که برای تان نشان می داد. 
حال سنگلاخی هم ندارد که برای تان بدهد، شاید هم نخواهد سنگی هم برای تان بدهد تا سر خود را بترقانید. فکر می کنم اگر عبدالله چنین باغ هایی می داشت و آن را برای شما می داد دیگر حرفی در میان نبود. مردم را بهانه می کنید؛ اما غم تان در جای دیگری است. چرا به کار های سیاسی سازمان یافتۀ غیر وابسته و هدفمند روی نمی آورید؟ چرا به مردم روی نمی آورید به آن ها آگاهی سیاسی نمی دهید تا بار دیگر در چاه نیفتند؟ 
عبدالله و غنی هر دو، بدبختان تاریخ اند ؛ این بد بختان تاریخ را من و تو به میدان آوردیم. آیا عبدالله برای تا جیکان مدینۀ فاضلۀ می ساخت. هیچ کسی به هیچ قومی به گونۀ جدا گانه در این سرزمین مدینه فاضله یی ساخته نمی تواند. اگر مدینۀ فاضله یی هم که ساخته شود باید برای همه گان باشد. شاید آن دو هر گز چیزی نبوده اند؛ اما این من و تو بودیم که از غنی و عبدالله تهمتن هایی ساختیم ؛ ولی حال می بینیم تهمتن های کاغدین ما حتا از صدای موش های پاکستان و وابسته گان آن هم می ترسند . 
دیروز از عبدالله و غنی بت ساختیم و امروز نمی توانی آن بت ذهنی را بکشنیم، تنها به دشنام پناه می بریم . فکر می کنیم که با دشنام دادن مانفست سیاسی می سازیم. بدبختیم که در هر فصل عمر ما بتی می سازیم و به ندرت این توان ذهنی را پیدا می کنیم که بت های ذهنی خود را بشکنیم!
پرتو نادری