------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۶, شنبه

دیدگاه کارشناسان دفتر نشین امریکایی در بارۀ طالبان

روزنامه (The World Post) 
Alon Ben-Meir عضو ارشد مرکز مسایل جهانی دریونیورستی نیویورک
اشاره: این روزنامه، مقاله یی مطولی تحت نام ( گرداب افغانستان و زمان خروج استراتیژیک) منتشر کرده است. من تذکرات مقدماتی نویسنده را که همه روزه از طریق دستگاه های پروپاگندی جهان می شنویم و نکات جدیدی نداشت؛ حذف کردم. اینک برگردان بدنۀ اصلی مقاله خدمت شما پیشکش می شود. اگرچه نویسنده، مسایل را سطحی وکلی مطرح کرده، رگه هایی از مباحث جدی درمیان حلقات امریکایی در باره افغانستان در آن وجود دارد. 


واقعیت این است حتی اگر امریکا سه بار دیگر آن هم برای پانزده سال دیگر در افغانستان نیرو پیاده کند، یا در نبرد چند جانبه، بی رحم و دو رویی بازیگران دخیل در تاریخ طولانی این کشور درگیر بماند، بازهم امریکا نمی تواند افغانستان را ازین باتلاق بیرون بکشد. 
«برآیند واضح اظهارات رئیس جمهورحکایه از آن دارد  که حضور نظامی امریکا در افغانستان دایمی است. وی با تاکید اضافه کرد: مردم افغانستان در رویارویی با چالش های بزرگ تا سالیان بعد به همکاری بین المللی به رهبری امریکا نیازمند خواهد بود.»
واقعیت های موجود در نبرد گاه افغانستان  مانند جنگ ویتنام است، جنگ دراز و بی دلیل و خالی از چشم انداز یک پیروزی، مگر این که جنگ افغانستان به طورغیرقابل باور به درازا کشیده شده و یا پیچیده گردد. برای فهمیدن راهبرد امریکا برای پایان جنگ طولانی مدت در تاریخ امریکا باید به مواد آتی توجه شود:
اول: افغانستان کشوری زمخت و محاط به خشکه، با اراضی کوهستانی و مملو از هزاران غار در فواصل طولانی است که فقط ساکنان بومی با آن ها اشنایی دارند. به گواه تاریخ، از زمان اسکندر بزرگ تا کنون به شمول مغل ها، انگلیس ها و اتحاد جماهیر شوروی، هیچ نیرویی قادر به تسخیر  یا حفاظت از فتوحات خویش درین کشور نشده اند. 
جمیعت افغانستان به 32 میلیون نفر بالغ می شود که 99 در صد آن ها مسلمان بوده و به گروه های وابسته به خویشاوندی و قبیله یی با زبان ها و اقوام گونه گون تنظیم شده اند. ازین قرار، این کشور از نظر سیاسی معروض به دو دسته گی بوده و از داشتن جامعه سیاسی منظم محروم است.
دوم:
مردم با توجه به حوادث و کارکرد های طالبان، هماره نقش فرعی در کار ها داشته و آغاز گر مسایل نبوده اند. اگرچه امریکا به درستی می داند که عملیات شبه نظامیان طالبان از پایگاه های امن شان در پاکستان و دیگر مناطق صعب العبور انجام می گیرد؛ و به طور جدی هیچ گرایشی به مذاکره نشان نمی دهند؛ بازهم تمایل چندانی به تقابل با پاکستان ازخود نشان نمیدهد.
دیریست که اوضاع بدون تغییر باقی مانده و بحث مذاکره یا تماس در چهارده سال گذشته به کدام نتیجه یی نرسیده است. طالبان همانند جنگجویان ویتکینگ در ویتنام احساس می کنند که آن ها سرانجام هر نوع حکومت در کابل را از پا درخواهند آورد و سعی دارند با فداکاری تمام به جنگ خویش تا زمان خروج امریکا ادامه دهند. 
سوم:  مشخصات مرزی بین افغانستان و پاکستان در امتداد جنوب و شرق، ضعیف و نا امن است. مناطق میان قبایل پشتون در دو سوی افغانستان و پاکستان تقسیم شده  و این مناطق منبع افزایش تنش بین دو کشور به شمار می رود. رحمت الله نبیل رئیس سابق امنیت ملی افغانستان شواهد محکمی دال بر حمایت همه جانبه پاکستان از طالبان افغان ارایه داد که هدف از آن حفظ نفوذ بر افغانستان وجلوگیری از استقرار و حضور هند و در نتیجه خنثی کردن تلاش های دهلی برای بیرون شده از محاصره می باشد. 
کریس الکساندر سابق وزیرشهروندی  مهاجرت و همچنان سفیر سابق کانادا در کابل اظهار داشته است که کانادا در همراهی با متحدان خویش باید علیه پاکستان یک اتحاد تشکیل بدهند؛ زیرا پاکستان حامی تروریزم است که تمام جهان را تهدید می کند. 
گفته می شود که واشنگتن در گذشته و اکنون مایل به رویارویی با پاکستان نمی باشد؛ چون امریکا بدین نظر است که پاکستان متحد جنگ با تروریزم است و نظامیان پاکستان به امنیت و استراتیژی و منافع امریکا در جنوب آسیا و آسیای مرکزی خدمت کرده اند. 
چهارم:
حضور فزایندۀ داعش و بازگشت عناصر قدرتمند القاعده که تعداد شان به هزار تا سه هزار جنگجو بالغ می شود، در کوهستانات مرزی با پاکستان درحال تسری است. حمله اخیر بر اقلیت هزاره که 80 کشته برجا گذاشت، احتمالاً به خاطر فراهم آوری کمک به بشاراسد از سوی جماعت هزاره ها  در سوریه بوده است.  
جنرال چارلز کلیوند سخنگوی نیروهای امریکایی گفت: نگرانی ما این است که حملات در سطح بالا موثر واقع خواهد شد به دلیل آن که کشف و رد گیری آن دشوار است. 
پنجم:
ایجاد دموکراسی نا به هنگام در افغانستان با قبیله گرایی و سیطرۀ اسلام محافظه کار در فرهنگ این کشور نا سازگار است. اگر چه در قانون جدید افغانستان مساوات جنسیتی، سهم گیری در سیاست و برخی حقوق سیاسی و شهروندی به رسمیت شناخته شده است، با آن هم قبیله گرایی و ناسیونالیزم و سلسه مراتب قومیت درین کشور نهادینه شده است. 
با توجه به موارد فوق، پرسش ممکن است مطرح باشد که امریکا در دوره بوش و اوباما، احساس می کردند که می توانند هر کشور اسلامی نظیر عراق، لیبیا ، افغانستان و دیگر کشور ها را مورد تاخت و تاز قرار دهند و سپس دست به اعمال ارزش های سیاسی بزنند که آن کشور ها نه به آن تمایل دارند ونه هم می شود آن ارزش ها را برآنان تحمیل کرد.  
جامعه و سیاست درافغانستان معروض به قومیت و جنگ داخلی بوده و این مسأله نهاد های کشور را متلاشی کرده است. غرب در بهترین حالت فقط قادر است نوعی دموکراسی را فراهم کند؛ نه داد وگرفت و ترویج وسیع فرهنگ سیاسی که با مزاج بومی کشور بیگانه است و زیر سایه تفنگ کاهش نمی پذیرد. 
وجوه تشابه جنگ ویتنام باید در افغانستان از بین برود. این مسأله یاد آور قصۀ قمار بازی است که هرچه پول داشت به امید این که برنده تمام پول ها باشد، به درون ماشین قمار واریز می کرد و درآخر کار به خاطر استفاده بیش از حد، ماشین قمار هم در هم شکست ولی او به مراد خود نرسید. نه بوش و نه اوباما، هیچ یک از درس های ویتنام چیز بهتری نیاموختند و هردو پول ها و منابع را دریک سرمایه گزاری ناکام بدون گرفتن نتیجه به هدر دادند. 
با آن که مقامات امریکا اضافه از 650 میلیارد دالر را در جنگ علیه طالبان و القاعده به مصرف رسانیدند، و مضاف برآن، دیگر متحدان امریکا مبلغ 150 میلیارد دالر را خرج کردند؛ وضعیت افغانستان کماکان به هم ریخته است. در حال حاضر گروه چهار جانبه ( به شمول افغانستان، چین، پاکستان وامریکا) برنامه یی برای مذاکره با طالبان در دسترس ندارند؛ از ماه جنوری تا کنون طالبان اشتراک در هرنوع مذاکره را رد کرده اند. 
حکومت آینده امریکا باید این وضعیت را دگرگون کرده و استراتیژی خروج را تقویت کند تا راه معقولی پیدا شود. یک توافقی به میان آید که همه جوانب درگیر باید روی موارد ذیل به همسویی دست یابند:
طالبان باید بخشی از حکومت آینده باشد؛ مشروط برین که به حقوق اساسی انسانی  به ویژه در ارتباط به زنان احترام بگذارند و نگذارند که القاعده و داعش خاک افغانستان را به هدف راه اندازی حملات تروریستی علیه امریکا و متحدانش استفاده کنند. 
بحث اخلاقی با طالبان بر اساس احکام مذهبی استوار باشد که قادر باشند بدون خدشه دار شدن وجه شان، راه خود را تغییر بدهند؛ مثلاٌ آن ها قادر نباشند بدون احکام قرآن علیه زنان تبعیض روا بدارند؛ تا ما راهی برای حراست از مساوات جنسیتی پیدا کنیم. 
پاکستان با توجه به دلایلی که در بالا ذکر شد، برای حراست از امنیت ومنافع ملی خویش و مانع دخالت هند درمسایل داخلی افغانستان شود. اسلام آباد همچنان باید متعهد به دورکردن افراطیون اسلامی به ویژه القاعده باشد. تا جایی که ما میدانیم طالبان و پاکستان ممکن است روی همین موارد موافقت خواهند کرد. امریکا باید تمام قوای خود را به استثنای بخش کمی از نیروی امریکایی و سازمان ملل متحد به هدف نظارت بر تعهدات کشور ها در ظرف چند سال بیرون ببرد. 
افغانستان از زمان سرنگونی طالبان تا امروز از هیچ نگاه وضعی بهتری ندارد. ریاست جمهوری آینده امریکا باید رسالت خود مبنی بر ختم سردرگمی درافغانستان را به سر برساند؛ زیرا همان گونه که در ویتنام اتفاق افتاد، بدون حصول یک توافق، در برابر طالبان برنده نخواهد شد.