------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲, سه‌شنبه

اولین «بچه سقاء» در کاخ بالاحصار زاده شد

درین روزها، «حشری» های امروزی «نادری»، از رادیو آزادی، بی بی سی تا نیویورک تایمز و واشنگتن پست، در زخم زنی بر امیر حبیب الله کلکانی آن هم بر بنیاد تواریخ و روایات (عمدتن منسوخ) پیشی می گیرند. این هم برشی از تاریخ محبوس.


درتاریخ افغانستان، فقط یک «بچه سقاء» به نام حبیب الله ( بچه سقاء) معرفی شده است. اما تاریخ مصادره شده به ما روایت می کند که نخستین «بچه سقاء» در قرن نوزده در قصرسلطنتی بالاحصار به دنیا آمد؛ درهمان جا به بلوغ رسید و در میان شهزاده ها ملقب به «نواب» بود.

براساس کتاب «زنده گی امیردوست محمد خان امیرکابل» نوشتۀ سرجاسوس (اپراتیفی) معروف کمپنی هند شرقی- موهن لال کشمیری-، نخستین «بچۀ سقاء» در کاخ سلطنتی بالاحصار در اوایل سلطنت شاه زمان ابدالی دیده به گیتی گشود. موهن لال مینگارد که وی از مادر «یگانه» بود. « دربارۀ مادرش در کتاب آقای واین (Vigne) گزارشی وجود دارد. دربارۀ کرکتر واخلاق این زن، گفتنی بسیار است.»
پروفیسور دکتر سید خلیل الله هاشمیان سابق استاد پوهنتون کابل، درکمال جسارت کتاب موهن لال را به دری ترجمه کرده است. در صفحۀ 71، جلد اول «زنده گی امیردوست محمد خان امیرکابل»، پاورقی برگ های 22-23 متن انگلیسی کتاب آورده شده است؛ بدین شرح:
« به نواب جبار خان، نام (دوست فرنگی) خوب می زیبد؛ او درآن زمان به اساس ظواهر فزیکی اش حدود 55 ساله می نمود؛ قدی حدود پنج فت و نُه انچ، جسد چاق وفربه، چهرۀ تاریخ و بینی بلند عقاب مانند، تقریباً شبیه یک مرد یهودی؛ وشخص بسیار خوش طبع و مزاقی بود. مادرِ او کنیزی بود در حرمِ زنانۀ سردار پاینده خان. پدرش این کنیز را حامله ساخته، بعداً به نکاح سقو حرم سرای داد؛ اما تا آخر، از مشارالیه خبرگیری می کرد. 
به قرار رواج و عنعنات این ممالک، خدمتگاری که با غلام ازدواج کند، غلام شمرده می شود. وقتی نواب تولد گردید، مردِ سقو، طفل نو تولد را نزد پاینده خان برد و عرض کرد که در بارۀ هویت طفل و چه گونه گی پیدایشش، بیشتر از خود او معلومات دارد. 
نواب برای سال های دراز، در بالاحصار کابل، ته و بالا می دوید و به نام ( بچۀ سقو) مشهور بود. محمد عظیم خان او را در آغوش گرفت و برادر خود خواند و هم برای او،  مقام ولایت دیرۀ غازی خان را تأمین نمود.»

اشاره:
کابل نشینان، به خصوص نسل های دورۀ سلطنت تا اواخر سال های شصت خورشیدی، طرح قلعۀ سلطنتی بالاحصار درکابل را به درستی می توانند به خاطر بیاورند. از استقامت «شاه شهید» و «شهداری صالحین» یک بالا خانۀ خوش طرح و خاکستری رنگ در ارتفاع جنوب غربی قلعه، به چشم میخورد که شبیه به یک کلاه بود. آن ساختمان از قدیم در بین مردم کابل به «کلاه فرهنگی» شهره بود. 
براساس برخی روایات، آن خانۀ به نواب جبارخان یکی از برادران بارکزایی ( یعنی اولین بچه سقو)  تعلق داشت که در قرن نوزده، زیبایی خانه اش دو چندان بوده است. نواب جبارخان هفده همین پسر سردار پاینده محمد خان مشهور به «سرفراز خان» بود که بالاثر یک توطئه مرموز، ناگهان به دستور شاه زمان ابدالی که خود او را معزز داشته و تکریمش فراوان به جا می آورد؛ به قتل رسانیده شد. پاینده خان، پدر وزیر معروف- وزیرفتح خان و سردار دوست محمد خان- بود و فرزندانی فراوان داشت. قتل پاینده خان، شخصیت با نفوذ قندهار، پایه های سلطنت سیار شاه زمان بی تدبیر را متزلزل تر کرد که نخستین تاوانی که برای این کار پرداخت، میل کشی بر دو چشمانش بود.
نواب جبارخان مطابق گواهی مستند نویسان انگلیسی، تا آخر عمر در وفاداری و دوستی با انگلیس قایم و دایم بود.


پانوشت: در برگ 71، مترجم ( پروفیسور دکترسیدخلیل الله هاشمیان) در ارتباط به نکاتی که موهن لال از کتاب دکتر واین مطرح کرده، چنین نوشته است: « اما ( موهن لال) عنوان کتاب و محل و تاریخ طبع آن را معرفی نکرده تا دیده شود که آقای واین این مطالب را از کی و کجا شنیده و چه عقده و عنادی با نواب جبار خان داشته که این لاطایلات را در بارۀ او نوشته است. به هرحال خواننده افغان باید بداند که (موهن لال) به حیث دشمن افغان و افغانستان، این کتاب را برای خوانندۀ انگلیس و خوش ساختن انگلیس ها نوشته و به منظور جلب مشتری برای خریداری کتاب، هرقدر کثافات که از هر جا پیدا کرده به برادران بارکزایی نسبت داده است. انگلیس ها در افغانستان شکست فاحش خورده و غرور شان صدمه دیده بود. (موهن لال) برای ترمیم غرور ولی نعمتان انگلیس خود، افغان ها را مردم نا متمدن، بی پرنسیپی| و فاقد ارزش های اخلاقی و انسانی تصویر نموده است.»