------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۷, چهارشنبه

تحلیل متفاوت وحید «عمر» از امان الله خان

این وحید «عمر» از منفرد زاده های روزگار ماست. در شرح کوتاه کارنامه امان الله خان، نه به اکت و ادای راسیست های ایدیولوژیک عنایتی دارد؛ نه به عقب گرایان تاریخ «ملی» نما، نه به کاسه های داغ تر از آش در آوردن صفات تفضیلی برای امان الله ( برای استتار ضد امان الله در درون شان) نه به «نادری» منش های قرن بیست ویک.

اشاره: برای وحید عمر پیشنهاد دارم که با استفاده از شرایط نسبتاً خوب کنونی در ایتالیا، خاطرات خود را بنویسد. رسالت خودش را به نسل حاضر و نسل آینده به سر برساند. کتاب وحید «عمر» کمتر از کتاب خلیلزاد پرهیاهو نخواهد بود. ( اگرصد ها واقعه را یادداشت برداشته باشد.)


در مورد ۲۸ اسد و شاه امان الله
من همین یک روز را در تمام سال به نام شاه امان الله تجلیل میکنم و از دل و آگاهانه تجلیل میکنم. دلیل؟
دلیل اینکه شاه امان الله ۹۰ سال پیش تمام قدرت و اقتداری را که از اجداد خود به میراث گرفته بود به قمار زد. در میان یک ملت نادان و نادار ایستاد٬ چشم در چشم شان دوخت و چیز هایی را گفت و کرد که یک تعداد ما بعد از صد سال هنوز هم گفته نمی توانیم. امان الله تحجر را به چالش کشید. امان الله جهالت را به چالش کشید. امان الله ملای منحرف را در سرزمین ملا ها به چالش کشید. امان الله خرافات و تعویذ نویسی را به چالش کشید. امان الله استفاده ابزاری از نام دین را به چالش کشید. امان الله اسارت زن را به چالش کشید. امان الله غیابت زن را به چالش کشید. امان الله جنگ قوم و قبیله را به چالش کشید. امان الله تابوی مکتب و شفاخانه و بانک و مالیه را به چالش کشید. امان الله برده گی را به چالش کشید. امان الله فرق میان شهروندان مسلمان و هندوی افغانستان را به چالش کشید. امان الله خشونت را به چالش کشید... امان الله هر آنچه در این جامعه بد و زشت بود همه را به چالش کشید.
امان الله در مقابل یک لشکر جهل ایستاد و تا آخر ایستاد.
بی تدبیر ایستاد؟ بی وقت ایستاد؟ بی برنامه ایستاد؟ عجولانه ایستاد؟ تندروانه ایستاد؟... فرق نمی کند٬ مهم این است که ایستاد و تا آخرین روز ایستاد و یک قدم پس نرفت. نه مصلحت کرد. نه سازش کرد. نه معامله کرد.
اگر مرا صد سال به عقب ببرید و با همین خانواده ام در افغانستان سال ۱۹۱۶ قرار بدهید. من دوست دارم در افغانستانی که شاه امان الله می خواست زنده گی کنم. نه از حبیب الله سلف امان الله٬ نه از حبیب الله خلف امان الله و نه از نادرشاه خلف حبیب الله چیزی دیده ام که ارزش های خود را با آن ربط بدهم.
من به خاطری که ارزش هایم با ارزش هایی که شاه امان الله به آن ها معتقد بود نزدیک است٬ او را دوست دارم. این روز را تا زنده استم به نام شاه امان الله تجلیل می کنم.