------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۸, پنجشنبه

استقلالِ بدون استحکام نظام داخلی

استقلال فوری هیجانات بود نه استقلال پربار و نجات دهنده


استقلالی که در زمان شاه امان الله از انگلیس گرفته شد، چیزی بیش تر از داشتن حق تأمین رابطه با کشور های خارج نبود. از نظز اقتصادی، سیاست درهای باز به سوی همسایه گان و اروپا، برای توسعه و رشد زنده گی و اشتغال در کشور کمک نکرد. درعوض، بار مستمری سالیانه ( هجده لک کلدار) مخارج منطقه حایل کوهستانی ( افغانستان) از دوش انگلیس برداشته شد. تا آن روز، افغانستان یک قفس دربسته بود که جیرۀ مالی خود برای معاش و مستمری حلقات خاندانی و خوانین ولایات را از بودجه کمپنی هند شرقی مستقر در هند دریافت می کرد. 
با استرداد استقلال سیاسی،  تنها همین مبلغ قطع نشد، مسیر یا شاهرگ تجاری افغانستان که از سرزمین های بزرگ هند می گذشت، دستخوش موانع، کارشکنی، تفتیش و انسداد گردید. برپایی یک دهلیز زمینی با آسیای میانه، هزینه یی کمرشکن داشت که دولت از تأمین مازاد مصرف در انتقالات عاجز بود. جالب بود وقتی شاه امان الله اسلحه میخرید باید از همین مسیر می آمد. تاریخ به ما می گوید که چه گونه انگلیس در سر فرصت، همین اسلحه و امداد مالی را بعدن در اختیار نادرخان گذاشت.
میراث پایدار شاه امان الله مجموعه یی از ایده آل های مکتوب، و شعار های بسیار زیبا برای یک عدۀ کوچک مردم بود؛ حالا نیز برای اکثریت مردم، میراث آرمان گرایی شاه امان الله، مکروه و حتی حرام است.  علتش واقعی این تناقض این است که جامعۀ گرسنه و در قفس نگهداشته شده، قبل از آزادی و تشریفات بعدی آن، به رفع حوایج اولیه خویش نیازمند است. آزادی که نان، عدالت و رضایت عام به بار نیاورد، فقط روی کاغذ باقی می ماند. سفرهای طولانی مدت و پرخرج شاه و همراهان، هیچ گرسنه یی را سیر نکرد؛ در زنده گی و تجارت تغییری مثبت ایجاد نکرد؛ برعکس، نظارت عملیاتی انگلیس بر کل جریان سیاست و اقتصاد، سطح درآمد و تجارت مطمئن را که در زمان پدرش رونق داشت؛ از نفس انداخت.
هدف ازین دانه چینی موارد انتقادی آن است که شاه امان الله درقدم اول نیاز به ساماندهی تشکیلات داخلی و برنامه ریزی مدیریت و توسعه اقتصادی درسراسر کشور داشت. او خیلی فوری به جنگی رفت که هرگز درآن برنده نشد، فقط انگلیس ها ادامه سریال جنگ ها را به فایده خود ندیدند. انگلیس پروژۀ دفاع از هند را از هندوکش، به وزیرستان ها انتقال داد و به امان الله حالی کرد که کاری به کارش ندارد. شاه امان الله افغانستان دونیم شده را به همان خط اندازی «دیورند» پذیرفته و به همین دلخوش کرد. انگلیس هیچ نیازی به جنگ ندید؛ زیرا راه نفس کشیدن امان الله و نظام او در اختیارش بود. 
متوجه می شویم که استقلال بدون استحکام داخلی، درجا زد. هیاهو سالاری شاه جوان که به «تجدد» اشتهار یافته، داستان دیگریست که به قول نبیل عمین مسکینیار، «گپ از گپ میخیزد.»