------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه

با آمدن حکمتیار؛ حکومت دو سره، سه سره خواهد شد

توافق حکمتیار با امریکا برای صلح نیست.


   گزارش ها می رسانند که سران ارگ به طور یک جانبه، صلاحیت های زیادی به حکمتیار وعده داده اند. توافق کتبی تحت نظر شورای صلح، اصلن با با توافق اصلی وسری ربطی ندارد. این نکته پیشاپیش از زبان پسر حکمتیار فاش شده بود.

حکمتیار از کسانی نیست که در یک مهانخانه دولتی، در صدر مجلس نشسته و از بودجۀ سرکاری ارتزاق کرده و تصویر بی غرضی خویش را از رواق اقامتگاه خویش بیاویزد.  
  
اوکه جام زهر آشتی با امریکا و پامال کردن شعار های قبلی خویش را سرکشیده است،  با یک اجندای بزرگ و هزینه یی عظیم از حساب طلا پرستان حوزه خیلج ( اما آخرین اجندا است) روانۀ نبردگاه می شود تا موازنه تاریخی را که در ساختار داخلی و منطقه یی قدرت در حال به هم خوردن است؛ به حالت اول برگرداند. یعنی اگر مجالی دست دهد، چرخ تاریخ را معکوس بچرخاند. 
اما درشت ترین سوال این است که آیا حکمتیار عاملی برای نجات حکومت غنی- عبدالله خواهد شد؟ قراین مشعر اند که حکومت دو طرفه کنونی، تبدیل به یک حکومت سه طرفه خواهد شد.

اکنون وی برسکوی آخرین امکان مادی گام می نهد؛ اما در ره رسیدن به اهدافی که هرگز به آن ها نرسیده، کوه هایی از چالش ها و خطرات داخلی و منطقه یی فرارویش قرار دارد. حکمتیار که شعار مبارزه با امریکای جهانخوار می داد؛ با رونالد ریگان دست نمی داد و معامله ها را یک طرفه خط اندازی و سپس به هم میزد؛ حالا به یاری با امریکا و همرکابی مجدد با پاکستان راضی شده است تا واپسین بخت خویش اندرین بازار داد و گرفت را در سالیان واپسین عمر خویش بیازماید.

او مثل گذشته کدام هدفی محال را دنبال نمی کند؛ آن چه ایشان برای انجام دادنش به هر بهای ممکن تشنه گی و ریاضت کشیده، درفاز اول، زدن حریف هایی است که هیچ گاه نتوانسته آنان را از میدان بیرون بیاندازد. این حریف ها، شورای نظار، جمیعت و استاد سیاف است.
حکمتیار همانند دیگر همگنان ایدیولوژیک خویش، هیچ امیدی برای طراحی یک نظام به قول خودش «سچه وصد درصد اسلامی» درین خرابکده ندارد. اوتوپی نظام سچه اسلامی حتی درحد همان اتوپی، تجربه نشده است. چیزی را که او شعار می داد، باد هوا شده  و میراثی را که درحال حاضر با خود حمل می کند حس حیرت و خشم از عدم همکاری خداوند است؛ به اضافه این که چند نسل بی آینده، زخمی، بی پناه و برباد شده، به آخرین ستیژ سیاسی وی خیره مانده اند.