------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۴, یکشنبه

های های نارفیق های عزیز!

استاد اسحق «فایز»


از درونِ خودم شدم بیزار، ره دهیدم مرا به بیرونم
که سرِ دوش می کشم عمریست، کوله باری که هست پر خونم
شانه هایم چو کوه سنگین اند، من از این دردسار خسته شدم
یک کسی هست به من سری بزند، و بپرسد که چندم و چونم؟
از درونِ خودم شدم بیزار – این چه دنیایِ پر پریشانیست
تا نظر می کنم در این طوفان، تلِ سودا و جُنگ محزونم
مرا از انزوایِ من بکشید، در مِه آلوده زنده گی دیریست
دستِ تنهایی مانده در دستم، همه جا بیکسیست شش سونم
های های نارفیق هایِ عزیز، بهرِ من شانه تکیه گاه دهید
تا بگریم برویِ شانۀ تان، چشمه ساری زچشمِ جیحونم
4 میزان 1395
کابل