------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱۴, یکشنبه

بازی با واژه «روشنفکری»

استفاده حشری از کلمه روشفنکری در آشفته بازار نبرد بین تفکر عدالت و ضد عدالت



شماری از کاربران شبکه مجازی،  درین روزها، با اشاره به عروج داعیه عدالت برای احترام به کرامت انسانی امیرحبیب الله خان کلکانی و سران حکومت ایشان، تظاهر به تشخصی ناداشته می کنند. گیجی آهنگ ادبیات نفرت هنوز از دماغ شان پاک نشده است. به وقت نیاز دارند.
چون سیمای حوادث واقعی تاریخ گذشته را بالاثر مسموعات و آموزش های رسمی مسموم، در پرده یک وهم می بینند، حیران می مانند که در امواج این همه نظریه پردازی ها در فیس بوک، آخر چه بنویسند؟ ناگه ظاهرن به آسان ترین چیز چنگ می اندازند و توپ «روشنفکری» را به جا و بی جا به میدان رها کرده وعقب افتاده گی خود از درک تاریخ، وحتی از دگردیسی های 25 سال اخیر را مستتر کرده نیاز به مبارزه با میراث استبداد سیاسی و بدویت اجتماعی را در زیر پرده این واژه ناپدیدار می کنند.
این دسته جات هنوز هم به تفکر شکست خوردۀ «سرحدی» خدمت می کنند؛ شاید از نفس کار خویش درک شفافی ندارند. 
دنبال کردن مبحث «روشنفکری» کار جوجه های پرسه زن درحاشیه مسایل بزرگ و عمیق تاریخی و ملی نیست.  بازی با این واژه، به سرعت می تواند بضاعت افراد در فهم گفتمان و بحران پیچیدۀ تاریخ و جامعه افغانستان را برملا کند.

چشم بستن بر اهانتی که بر کرامت و شرافت انسانی یک پادشاه، حتی به عنوان یک انسان عادی، رفته، روشنفکری نیست. روشنفکری، نیروی سالم برای تمیز و تعدیل داوری و اندیشه است. نخستین مولفه روشنفکری، عنایت بر عدالت و ضدیت با استبداد است. کرنش دربرابر میراث استبداد، روشنفکری نیست، بدتر از تاریک فکری است. در یک جمله، روشنفکر بودن، دیوثی فکری، چند کتاب دست دوم و تصادفی خواندن، اصلاح کردن صورت و غب غب انداختن، خم گردنی، سازش با بی عدالتی، چشم بستن به ابعاد تاریخ، خدمت داوطلبانه و رایگان به بدویت سیاسی، ترس از حکما و توهم نسبت به قضاوت حقیقی خویشتن، محافظه کاری به نفع استبداد، وملاحظه کاری فردی و نشستن در برج عاج عقامت عقلی نیست.