------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه

این حمیدالله «حمید» واقعن یک آدم استثنایی است

حمیدالله حمید؛ من همیشه نوشته هایت را از صمیم قلب میخوانم و دوستت دارم.


به خاطری که سوالِ مدیرِ ادارهِ شهروندی و مهاجرت کانادا را جواب ندادم، بی‌آنکه بگوید از دفتر برآی، مسئول امنیت را صدا زد که بیرونم کند.
برای بار دوم قرارِ سوگندِ شهروندی داشتم، اما بازهم امتناع ورزیدم. دلیل اش را پرسیدند.
دلیل اش را ضمن تحویل یک نامه مفصل، شفاهی هم بیان نمودم، اولاً من با وراثت شاهی و گدایی مخالفم که شما سوگند وراثت شاهی را به من تحمیل می‌کنید. ثانیاً، اگرمنافع ملت کانادا به قیمت ِصلبِ حقِ طبیعی مهاجرتِ گرسنگانِ جهان باشد، من مخالفم.
گفتند، پس شهروندی ات رد می‌شود.
گفتم، شما سرم سوگند حق ندارید. همان گونه که نان گرسنگانِ جهان را می‌دزدید، حق شهروندی من را هم می‌دزدید.
در میان شان یک مردِ احساساتی شرق آسیایی الاصل بود. گفت، خودت خواسته بودی که به کانادا بیایی یا نه؟ پس بگو که سوگند یاد می‌کنی یا نمی‌کنی؟
گفتم، مهاجرت طبیعی است یا نه؟
گفت، نه مهاجرت طبیعی نیست.
گفتم، پس خودت چرا مهاجرت کردی؟ آیا خودت مهاجر نیستی؟
گفت، نه من مهاجر نیستم.
گفتم، یعنی تو از یک بخش دیگر دنیا به اینجا نیامدی؟
گفت، بگو سوگند یاد می‌کنی یا نمی‌کنی؟
گفتم، تو خیلی بی شرم آدم هستی. تو خودت یک مهاجر، داری نانِ گرسنگانِ جهان را می‌دزدی و می‌گویی هم که مهاجرت طبیعی نیست.
یارو بی‌آن که بگوید از دفتر برآی، مسئول امنیت را صدا زد که بیرونم کند.