------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۵, دوشنبه

آخرین مکالمۀ ملا بورجان با نصیرالله بابر

حاشیه یی برحادثه قتل دکترنجیب الله درکابل


درروزهای اول ماه میزان سال 1375 دریکی ازسالن های هوتل سپین غرمیان ملابورجان فرمانده ارشد طالبان ونصیرالله بابر وزیرداخله پاکستان دردورۀ حکمروایی بی نظیربوتو- ملقب به پدرطالبان- گفت وگویی روی داد که درفرجام، ملابورجان ودکتر نجیب الله رئیس جمهور پیشین افغانستان که دراقامتگاه سازمان ملل متحد درکابل به سرمی برد، جان های شان را از دست دادند.

نفرات طالبان دراواخر ماه سنبله 1375 شهرجلال آباد را درنتیجۀ یک معامله "فتح" کردند. همراه با افراد مسلح طالبان، صدها مأمور استخباراتی آن کشور نیز روانۀ افغانستان شده ودرجلال آباد حضور یافته بودند. یک افسرامنیتی سابق افغانستان به اسم مستعار" ملا ..." نیز درجمع طالبان بود.

ملا... چنین روایت کرد:
ملابورجان بعد از گرفتن جلال آباد، درجمع طالبان گفت که مقصد اصلی ما رفتن به سوی کابل است. من اعلام می کنم که ما درکابل سه وظیفه داریم. یک: تأمین امنیت مؤسسات دولتی، تأمین امنیت مؤسسات خارجی و تأمین امنیت دکترنجیب الله رئیس جمهور سابق که دردفتر ملل متحد است. درین حال از فاصله چند متری ملابورجان، صدای اعتراض نصیرالله بابر بلند شد. وی خطاب به ملابورجان گفت:
با سخنان ملاصاحب موافق هستم مگر درمورد تأمین امنیت دکترنجیب کمونیست موافق نیستم. دکترنجیب الله یک کمونیست است ومسلمانان زیادی را کشته است. چرا طالبان باید داکتر نجیب را حفاظت کنند؟

ملابورجان گفت:
بابر صاحب این مسأله به ما ارتباط می گیرد نه به شما...اگر نجیب کمونیست وقاتل باشد؛ درافغانستان محاکم وقضا وجود دارد که به قضیه رسیدگی کند.
درین حال نصیرالله بابر همراه با افراد خویش از هوتل سپین غر غایب شدند وکسی نفهمید که به کجا رفتند.
چند روز بعد که طالبان از طریق شهرک سروبی به سوی کابل حمله ور شدند، ملابورجان به شکل مرموزی درنزدیکی کابل از عقب مورد تیراندازی قرار گرفت و جا درجا کشته شد.
یازده سال بعد، من ((رزاق مأمون)) که آخرین اسناد را دربارۀ قتل دکترنجیب الله جمع آوری کرده بودم، متوجه شدم که در اوراق اعترافات غرزی خواخوگی افسر خلقی طرفدارشهنواز تنی که درقتل دکتر نجیب الله درشب شش میزان 1375 مشارکت داشت؛ چنین آمده بود:
درکشتن دکترنجیب، من شرکت داشتم؛ میوندصاحب (( رهبرجنبش صلح، نام مستعار شهنواز تنی)) جنرال شهنواز تنی، بابرصاحب و....
شرح این مسایل درجلد اول کتاب(( رازخوابیده)) آمده است.
تبصره:
درسال های تسلط طالبان برافغانستان به خصوص کابل، من به حیث گزارشگر مسایل افغانستان در بی بی سی فارسی درپاکستان کارمی کردم، من یک بارنصیرالله بابر را ملاقات کردم. البته هدف من دسترسی به اسرار مرگ دکترنجیب الله بود. به خانه اش تلفن کردم؛ دخترش گوشی را برداشت. من فقط گفتم: هلو!
دختر بابر فوری به پدرش گفت: یک کابلی دی!
سپس بابر گوشی گرفت وبه من وقت ملاقات داد.  او خیلی زرنگ اما صریح الهجه بود. از هردری صحبت کرد وسرانجام درپاسخ به اصرار ملایم من راجع به قتل دکترنجیب الله، گفت:
( بچیه، اوس د خبری  کولو دپاره وخت دی) بچیم سخن گفتن درین باره فعلاً وقت است!
من ازهمین جملۀ کوتاه نصیرالله بابر قضیه را درک کردم که پاکستان به خصوص شخص بابر درقتل دکترنجیب الله دست داشتند. با افراسیاب ختک از رهبران نشنل عوامی پارتی ودیگر رهبران"صوبه سرحد" دیدار هایی داشتم که شرحش را به آینده می گذارم. یاد آوری می کنم که ملابورجان خط بسیارظریف وزیبا داشت.
برای مطالعۀ شرح کامل قتل دکترنجیب الله به کتاب رازخوابیده جلد اول درهمین بلاگر مراجعه کنید.