------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۴, چهارشنبه

حامد کرزی، 14 سال جمیعت اسلامی را رهبری کرد

حالا، داعش وطالب، از استقامت پاکستان و ارگ، برای آخرین تصفیه حساب به میدان آمده اند. آنانی که بدون خدایان سیاسی، روح از کالبد شان فرار می کند؛ در به در دنبال رهبراند.


جمیعت اسلامی به جای پاسخ دهی تاریخی به متحد سیاسی خویش- حامدکرزی- و مدیر سیاسی جدید طالبان در ارگ- رفیق حنیف «اتمر»، یک اعلامیۀ ترس آلود، دروغ  و تهی از جسارت ملی و سیاسی را با این توهم که پاسخی به حنیف خان داده است؛ انتشار داد. 

هرچند اهمیتی ندارد که کاتب ودیکته گرِ چنین متنی، چه کسی یا چه کسانی بوده اند. بی تردید، همۀ مدعیان «نسل دوم!» درین کار خیر هموند بوده اند.

سوال درشت این است؛ آیا ائتلاف شاخۀ نظامی و یک بخش از شاخۀ سیاسی جمیعت با حامد کرزی، به هم نریخته است؟ بنده بدین باورم که ائتلاف ادامه دارد و حامدکرزی، فقط محوریت رهبری آن را متلاشی کرده؛ اما اقطاب جدا شده، هریک چشم ارفاق به کرزی دارند.

بنا برین، وقتی سران جمیعت اسلامی می گوئیم، فوری این سوال به ذهن میخزد که آیا جمیعت اسلامی، بعد از استاد ربانی، کدام «سر»ی هم دارد؟ چهارده سال تمام، یک «سرِ» تحمیلی ( فهیم) و یک سرپوش سیاسی ( حامدکرزی) بر گردن جمیعت سنگینی کرد و سرانجام، اولی فرو افتاد؛ و دومی، با دست رویداد ها از گردن کنده شده؛ اما هنوز هم از رگ و پوست جمیعت آویزان است. 

واقعیت این است؛ از زمان کودتای فهیم و قانونی علیه رهبر و تشکیلات جمیعت اسلامی در سال 2001، رهبری سیاسی این مجمع، از طریق «مثلث» معامله، به وسیلۀ حامد کرزی رهبری شده و استقامت داده شده است. حامد کرزی، عناصر منفرد و گاه، دسته جات جمیعت را در مقاطع متفاوت، صیغه سیاسی کرد و مخارج گران از بیت المال دراختیار شان گذاشت و دست شان را نیز باز گذاشت که هرچه می توانند، غارت کنند؛ مشروط براین که، ادعای زعامت و قد افرازی سیاسی و تاریخی را فراموش کنند.
به راستی، لحاف سنگین و خواب آورِ جیفه های دنیا چنان کارگر افتاد که ترورهای زنجیره یی حساب شده، هیچ یکی را به این صرافت نیانداخت که برای خلیلزاد و کرزی بگویند دست کی ها در آستینِ ترورها تکان می خورد؟
پس از کودتای نظامیان منتسب به «شورای نظار» ( درغیاب شادروان احمد شاه «مسعود و استاد ربانی»، انتصاب استاد ربانی درسالیان بعد، در دو جایگاه- رهبر جبهۀ ملی و ریاست شورای صلح- یک بازی سیاسی مقطعی بود که به بهای جان ایشان تمام شد و نخستین کسی که آن پیمان ( جبهه ملی) را زیرپا کرد، شخص شخیص مارشال فهیم وناقض کلیدی دیگر، همان مردی قره قل پوش بود که برای طالبان کار می کرد و حالا بی هیچ پروایی، زبان خود را از بهر حمایت تروریزم به کار انداخته است.

تا ین دم، ائتلاف اردوگاه مارشال فهیم با حامد کرزی برقرار باقی مانده، وهیچ بعید نیست که بدنۀ تازه تکان خوردۀ جمیعت اسلامی، بار دیگر به وسیلۀ همین «سر» جویده شود. 
این همه زبان درازی کردم تا به این نتیجه نزدیک شویم که «بحران رهبری» در جمیعت، بخشی از شکست های تاریخی و سیاسی مردمی است که از روی چاره یا ناچاری، در حول وحوش آن پرسه میزنند. از چشم کسی پوشیده نمانده است که بحران رهبری، از پدران به فرزندان میراثی شده است. پوره مطلع اند که «رفیق» حنیف اتمر به چه کاری مشغول است؛ بعد از مرگ فهیم، انرژی آزاد شده از شرائین جمیعت و شورای نظار به حدی پرتعامل و قوی است که حتی مدعیان رهبری را جلو زده و کسی نیست آن را مدیریت کند. در لفظ به کلاه نسل جوان پر میزنند؛ مگر درعمل گشایشی نمی آید.