------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲, یکشنبه

نصیرالله بابر: مسعود جوان خوب بود؛ نخواستیم تلف شود

من (رزاق مأمون) این خاطره را بدین جهت مکتوب می کنم که از نظر تاریخی هرچند تکه یی بسیار کوچک؛ اما فوق العاده با اهمیت است.


در کتاب مسعود و جهاد، متن زیر نقل شده است. اما من درسال 1998 که برای بخش فارسی رادیو بی بی سی در پشاور کار می کردم، یک بار با نصیرالله بابر وزیرداخله حکومت بی نظیر بوتو و ملقب به «پدرطالبان» گفت وگو کردم. هدف دیدار من جمع آوری برخی اطلاعات دست اول از زبان بابر و سران «صوبه سرحد» در بارۀ اسرار مرگ دکتر نجیب الله بود. بحث ما در باره نجیب مسأله یی دیگر است. 

درضمن صحبت ها وی از کمک هایش به جهاد افغانستان تفصیلات داد. از جمله از اختلاف بین حکمتیار و مسعود در زمان سردار محمد داوود خان سخن راند و تقریباً جریان را به همین شکلی که در کتاب «مسعود وجهاد» آمده، توضیح داد؛ اما نکتۀ نوی که وی مطرح کرد این بود که اگر «ما مداخله نمی کردیم، مسعود از بالاحصار و از چنگ حکمتیار زنده بیرون نمی آمد.» بابر با لحنی عادی گفت: مسعود جوان خوبی بود ونمی خواستیم کشته شود.

در کتاب مسعود و جهاد، چنین آمده است: در یکی از روز ها سازمان استخبارات پاکستان به عنوان میانجیگری بین مسعود و حکمتیار آنها را به بالا حصار پیشاور دعوت کرد. در آن ملاقات انجنیر محمد ایوب که بعد ها رئیس کمیته نظامی جمعیت شد نیز با مسعود همراه بود. گفتگو بین مسعود و حکمتیار به تندی کشید، حکمتیار مسعود را متهم به جاسوسی برای رژیم داوود خان کرد و مسعود حکمتیار را متهم به قتل انجنیر جان محمد و آنگاه تفنگچه ها بیرون کشیده شد که منجر به قتل شود، اما میانجی می خواست مسعود را به جرم حمل سلاح به داخل سازمان استخبارات پاکستان دست گیر کند که موفق نشد. مسعود از بالا حصار پیشاور با پریدن از پنجره ای که در ارتفاع بلند قرار داشت معجزه آسا فرار کرد و به سوی کنر و نورستان رفت.
ص 36، کتاب مسعود و جهاد وقایع سال 1358