------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۹, یکشنبه

شکست سیاسی افغانستان از دیدگاه بریتانیا

پایان بازی؛ نقش بریتانیا درسال های 1947-50 درافغانستان
منبع: History extra- BBC History Magazine 
تاریخ نشر: بیست ویک اکتوبر 2016
نویسنده: سوزان لاگهیت. سوزان از سال 2010 تا 2013 در سفارت بریتانیا درکابل کار کرده است.
گزارنده به دری- فارسی، رزاق مأمون




از سال های 1920 تا 1940، افغانستان میان امپراتوری بریتانیا و روسیه-  امپراتوری شوروی- یک منطقۀ حایل بود. هرچند بریتانیا برافغانستان مثل هندوستان حاکمیت مستقیم نداشت، سیاست خارجی افغانستان را در کنترول خود داشت و هزینۀ ثبات دولت آن کشور را تأمین می کرد. 
با این حال، درفاصلۀ صرفاً سه سال، شروع از 1947 نفوذ انگلیس درافغانستان از هم پاشید. درین رابطه سوزان لوگهیت نویسندۀ کتاب «پایان بازی؛ آخرین فصل بازی بزرگ بریتانیا درافغانستان» توضیح داده است که چرا چنین شد.
بریتانیا درآگست 1947 نفوذ بلامنازع بر سیاست و روابط بین المللی افغانستان داشت. فرآورده های نظامی انگلیس، ارتش و نیروی هوایی را تجهیز می کرد و کمک های مالی انگلیس ساختار حکومتی افغانستان را یاری می کرد؛ و نظام شاهی بریتانیا در هند، افغانستان را از دخالت های شوروی در آسیا مصئون نگه میداشت. 
هیچ مرجع بهتری غیراز حضور سفارت بریتانیا درکابل، از مواردی که دربالا ذکر شد، نماینده گی کرده نمی توانست.  
بعد از حصول استقلال افغانستان، لارد کرزن وزیرخارجه بریتانیا به منظور نشان دادن قدرت و اعتبار پادشاهی انگلیس، در سال های شروع از 1920 دستور اعمار ساختمان سفارت در ساحۀ 25 هکتار زمین در سه میلی خارج از کابل را صادر کرد. او فرمان مشهور خود را اعلام کرد که سفیر باید در«بهترین اقامتگاه آسیا»، معادل دو یا بیشتر از دو گردان رزمی در گذرگاه خیبر باشد. سفیر بریتانیا دستور او را اجرا کرد. 
افغانستان درسال 1919 آزادی خود را از بریتانیا به دست آورد؛ اما مأموریت دپلوماتیک جدید نشان می داد که بریتانیا هنوز به اشکال گوناگون درقضایا حضور داشت. با این حال درسال 1950 نظریۀ انگلیس در امور افغانستان اندکی کمرنگ شد. دولت افغانستان به منظور دسترسی به پول، سرمایه گزاری اقتصادی و به دست آوردن سازوبرگ نظامی، به ایالات متحده و دیگر کشور ها گرایش پیدا کرد و درعین زمان سفارت انگلیس درکابل کارآیی خود را از دست داده بود.
درهمین حال، بذرهایی پاشیده شده بود که در پس آیندِ تاریخ پرآشوب افغانستان نقش خود را برجا گذاشت.

پس چه اتفاق افتاد؟
آزادی هندوستان در شب 14 بر 15 آگست 1947 و ظهور دو کشور جدید پاکستان وهند، یک نقطۀ عطف بود. پیش ازآن تاریخ، افغانستان از روابط نسبتاً ویژۀ خویش با بریتانیا لذت می برد. 
بریتانیا در قرن نوزده تلاش های اعظمی به خرج داد تا امنیت مرز های شمال غربی هند را در دورۀ بازی بزرگ از گزند توسعه طلبی روس ها در آسیای میانه حفظ کند و از افغانستان به حیث یک دیوار میانی ( حائل) استفاده کند. 
دراثر شکست تحقیرآمیز ارتش بریتانیا در افغانستان اقدام برای جلب افغان ها به سوی بریتانیا در دو نوبت با شکست رو به رو شد. 
درپیمانی که بعد از جنگ دوم افغان- انگلیس درسال 1880 بسته شد، بریتانیا در ازاء تأمین نظارت امیر افغانستان بر امور داخلی، کمک مالی سالیانه برای آن کشور را متعهد شده بود و درعوض، بریتانیا حق کنترول بر سیاست خارجی افغانستان را به دست آورد. 
این به سود هر دو جانب بود؛ امیر، برای تحکیم نهاد های کشورش، از جمله ارتش و اعمال نفوذ درقلمرو پادشاهی، نیاز به منابع داشت؛ و حراست وتضمین بریتانیا از حریم و حاکمیت ملی افغانستان در برابر روسیه، هزینۀ گزافی را طلب می کرد.
بنابرین، برای بریتانیا، افغانستان نیرومند و با ثبات درمرز های شمال غربی هند انگلیسی، یک حصار دفاعی بود. این دیوار دفاعی زمانی بیشتر تقویت شد که سرمارتیمر دیورند درسال 1893 برای محدود ساختن مناطق مرزی افغانستان که به خط دیورند شهرت دارد، پیمانی را صورت داد. 
ظهور اتحاد جماهیر شوروی در پی انقلاب 1917 در روسیه و آزادی افغانستان در سال 1919 تغییری اساسی بر اصول بنیادی روابط بین افغان- انگلیس وارد نیاورد. با آغاز حرکت آزادی خواهی در هند، افغانستان همچنان خواستار ادامۀ تعهدات بریتانیا در حفاظت از آن کشور در برابر توسعه جویی اتحاد شوروی بود. 
آن ها بعد از پایان جنگ دوم جهانی در سال 1945 با اشغال شمال اروپا و شمال فارس از سوی شوروی، ازین نگران بودند که آن ها هدف بعدی شوروی خواهد بود.  پنج هفته پس از استقلال هند، ارنست بیوین وزیر خارجه بریتانیا به تاریخ 22 سپتامبر در مورد دفاع از امنیت افغانستان در برابر شوروی که هنوز برای بریتانیا اهمیت فوق العاده داشت؛ به مقامات افغان اطمینان داد؛ مگر عامل تازه یی را برآن افزود که بریتانیا حداکثر تلاش می کند که هند و پاکستان را برای تضمین این مسأله، ترغیب کند.
با این موضع گیری بریتانیا، افغان ها گرفتار یک تناقض و نگرانی شدند. آن ها ازین نگران بودند که بریتانیا تا چه میزانی مسئولیت امنیت و دفاع از افغانستان را به هند و پاکستان خواهد داد واگر چنین است افغانستان از بریتانیا برای ادامه دفاع از منافع افغانستان تضمین می طلبید؛ خصوصن که روابط با پاکستان به شکل بدی شروع شده بود.

سیاست مخاطره آمیز
حکومت افغانستان با بهره مندی از فرصتی که آزادی هند فراهم آورده بود، ادعای تاریخی خود را در رابطه به سرزمین های قبایل پشتون در امتداد خطوط مرزی دیورند، شامل نواحی مرزی ایالت شمال غربی وشهر پشاور که درآن زمان به طور کل بخشی از قلمرو پاکستان به شمار می رفت؛ مجدداً مطرح کرد. 
آن ها استدلال می کردند که به ساکنان مناطق مذکور حق تصمیم گیری داده شود که آیا خواستار پیوستن به افغانستان اند یا به پاکستان؛ یا در واقع می خواهند یک منطقۀ خود مختار به نام پشتونستان ایجاد کنند.
سپس افغانستان در پائیز ( 1947) به مثابۀ تنها صدای مخالف علیه پاکستان درسازمان ملل متحد، به درخواست نامۀ آن کشور برای عضویت درآن سازمان پاسخ رد داد. این سیاست، نشانگر سطح بالای خطر و زیان بود. افغانستان به عنوان کشوری محصور درخشکه، به راه تجارت از طریق هند بریتانیایی و اکنون به پاکستان وابسته بود. اگر رابطه با پاکستان برسرپشتونستان قطع و مرز ها مسدود می شدند، آن ها به خاطر تدارکات اقتصادی و تجارتی، ناگزیر به سوی شوروی دور می خوردند. سطح بلند مخاطرات آن ها را وامی داشت که برای حل معضل نگاه شان به سوی بریتانیا بود.
 با این حال، محاسبۀ افغان ها اشتباه بود. بعد از سپری شدن شش سال از پایان جنگ دوم جهانی، بریتانیا هم ظرفیت و هم تمایل خود را برای کمک به این مسأله از دست داد. مبلغ 3.8 میلیارد پوند قروض بریتانیا، از توان تعهدات بین المللی کشور فراتر بود.
 دپلومات های انگلیس به شدت سرگرم مذاکره با نماینده گان امریکا و شوروی بودند تا زمینه را برای ایجاد چهارچوب صلح با آلمان، ایتالیا، اتریش و جاپان فراهم کنند. ارتش انگلیس به حیث بخشی از نیروی مسلط برآلمان و اتریش حضور داشت و درمصر، لیبیا، قبرس، سومالی، سودان، شرق دور و جامائیکا مأموریت داشت.
 آن ها همچنان، ارتش یونان را درجنگ داخلی و ترکیه  را برضد تاخت و تاز شوروی یاری می رسانیدند و درمطابقت با تعهدات زمان جنگ اول جهانی درخاور میانه، برای تأمین صلح در فلسطین تلاش می کردند. همزمان، حکومت بریتانیا جریان انتقال قدرت در کشور های تازه به استقلال رسیده در هند، پاکستان، برما (اکنون میانمار) و سیلون (اکنون سریلانکا) را رهبری می کرد.
تهدید کمونیسم

بدین ترتیب، رویداد ها در صحنۀ بین المللی به یک دوره تازه یی گذار کردند. از سال 1947، بریتانیا و ایالات متحده امریکا، از تهدید های تازه در جهان و رزمایش پیشروندۀ جنبش جهانی کمونیستی که ظاهرن تهدیدی علیه جهان آزاد تلقی می شد؛ هراسان شده بودند. 
این دگردیسی، از استیلای شوروی درغرب اروپا و یورش کمونیسم بر فرانسه، ایتالیا و جنوب شرق آسیا و نفوذ رو به گسترش ماوتسه دون در چین سرچشمه می گرفت. بریتانیا در اوایل سال 1947 اعلام کرد که با خروج از یونان و ترکیه بار تعهدات را از شانۀ خود بر می دارد و بعد از آن، رئیس جمهور ترومن اظهار داشت که « آزادی  خواهانی را که علیه قید وبند اقلیت های مسلح در گوشه و کنار جهان مبارزه می کنند و یا زیرفشار های خارجی قرار دارند؛ حمایت خواهد کرد.»
ظرف یک سال، توان امداد رسانی بریتانیا تا حدی افزایش یافت که می توانست پس از انسداد راه های  زمینی به سوی برلین از سوی شوروی ها، کمک های خوراکی و دیگر نیازمندی های اولیه را از طریق هوا به آن جا برساند.  
در آستانۀ ماه اپریل 1949 پیمان ناتو (سازمان پیمان اتلانتیک شمالی) به امضاء رسید و شش ماه پس از آن، نیروهای رزمی امریکا و بریتانیا به هدف مقابله با تعرض کوریای شمالی تحت حمایۀ شوروی به کوریای جنوبی اعزام شدند. ازین قرار، بریتانیا به ساده گی نمی توانست از عهدۀ تعهدات اضافی سیاسی، مالی یا نظامی بدر آید؛ مگر این که افغانستان هنوز دراولویت سیاست خارجی این کشور قرار می داشت.
دو پرسش عمده مطرح بود: نخست، آیا افغانستان با تهدید جدی از سوی شوروی روبه رو بود؛ و دوم این که، اگر چنین بود؛ آیا کشور های دیگر به ویژه هند و پاکستان، ازین که از بی ثباتی و سقوط افغانستان از سوی شوروی، بیشترین خساره را متحمل می شدند؛ می توانستند نقش بریتانیا را در افغانستان به دوش بگیرند؟
ایالات متحده امریکا هم یک گزینه بود؛ مگر این انتخاب به سرعت رد شد؛ زیرا آمریکا، که درسال 1943 صرفاً درکابل سفارت باز کرده بود، از داشتن اطلاعات و شناختی که بریتانیا در امور منطقه داشت، بی بهره بود.
یک پرسش سومی نیز به گونه یی نانوشته مطرح بود: آیا امکان آن وجود داشت که بدون از دست دادن همه جانبۀ جایگاه، اعتبار و نفوذ بریتانیا، این کشوربی سروصدا از منطقه خارج شود؟
وقتی بریتانیا سیاست اتحاد شوروی را مورد ارزیابی قرار داد، بدین نتیجه رسید که دست آورد آن ها درصورت مداخله در افغانستان اندک خواهد بود و همان مشکلاتی را تجربه  خواهد کرد که بریتانیا درزمان اشغال افغانستان در قرن نوزده از سر گذرانده بود. 
پخش وانتشار اندیشه های کمونیسم درمیان مردم عمدتاً بی سواد ساکنان روستاهای سازمان نایافته درافغانستان، بعید به نظر می رسید. اگر سفارت شوروی درکابل مانند دستگاه هواسنج اهداف اتحاد شوروی درنظرگرفته شود، سپس، از روش های نسبی وغیرفعال آن ها درآن مرحله استنباط می شد که برنامه یی قریب الوقوع برای پیاده کردن وجود نداشت.
وقتی این مسأله به تاق نسیان گذاشته شد، بریتانیا درتحلیل نهایی، ظاهراً وبه گونه یی مستقیم به یقین رسیده بود که باید کشورهای پاکستان و در سطح کمتر، هند، نقش بریتانیا را به عهده بگیرند. متأسفانه آن ها درک نکرده بودند که تا چه اندازه روابط میان پاکستان، هند وافغانستان به زودی مسموم خواهد شد و با چه سرعتی ظرفیت بریتانیا در اثر گذاری بر جریان رویداد ها از بین خواهد رفت.

اعتبار از دست رفته
در دوسال بعدی، دپلومات های بریتانیا برای حل معضل پشتونستان، به تلاش های ناموفق دست زدند که سرانجام مجلس عوام انگلیس درجولای 1949 طی اعلامیه ای، به جای حکومت افغانستان، حکومت پاکستان را به عنوان جانشین بریتانیا درمناطق قبایلی به رسمیت شناخت.
ازآن پس، بریتانیا اعتبار خود را درمیان افغان ها به حیث یک کشور بی طرف وواقع نگر از دست داد و تا امروز «خط دیورند» به مثابۀ یک بستر تنش و منازعه در روابط بین افغانستان و پاکستان باقی مانده است. 
زمانی که پاکستان در اوایل سال 1950 به هدف قطع تدارکات پترول ( بنزین) به افغانستان، به بستن مرزهایش با آن کشور اقدام کرد، افغانستان به زودی بهای سنگینی را به خاطر سیاست هایش در برابر پاکستان متحمل شد.
افزون برآن، کار انتقال جنگ ابزارهای اضافی از زراد خانه های هند بریتانیایی که براساس یک معامله سود آورپنج ساله درسال 1946 قرار بود دراختیار افغانستان گذاشته شود، به سرعت از اجرا بازماند.
بعد از آزادی، هندوستان مجوز انتقالات بیشتر از قلمرو خود به افغانستان را که از خاک پاکستان عبور می کرد، از بیم آن که تدارکات از سوی پاکستان مصادره شده و برضد هندی ها استفاده شود؛ باطل کرد. هیأت حاکمۀ انگلیس نیز از بازی کردن با این توپ دست برداشته و نسبت به این مسأله که افغانستان از نظر سیاست خارجی برای آنان دارای اولویت است؛ به قناعت نرسیدند.
زمانی که امکانات آموزشی برای ارتش افغانستان درهند بریتانیایی کاهش یافته بود، وزارت نیروی هوایی، از دادن کمک و تأمین مخارج آموزش آنان درانگلستان پرهیز کرد. هرچند ادارۀ امور خارجی دربرابر تقاضای های متواتر افغان ها برای گرفتن وام و کمک برای مبارزه با مشکلات اقتصادی از خود همدردی نشان داد؛ و هربار وزارت خزانه داری گفت؛ «نه». از نظر آن ها این یک دست آورد سودمند تجاری به شمار نمی رفت. بریتانیا سرانجام ناگزیر شد خود را کنار بکشد تا امریکایی ها در سال 1949 اعطای وام به افغانستان را روی دست گیرند. 
این مسأله به طور کامل به پیمان تجاری امریکا پیرامون آبیاری دریای هلمند گره خورده بود؛ چیزی که حکومت افغانستان را درآستانۀ ورشکسته گی قرارداده بود.
از سال 1950 تلاش های بریتانیا برای گذار آرام آسیای میانه، به سوی نظم جدید جهانی درآغازین سال های جنگ سرد، بی ثمر شد؛ این زمانی بود که اعتبار وحیثیت آن کشور، به طور جبران ناپذیری درافغانستان لطمه دیده بود. از آن پس، تمام ظرفیت های باقی مانده برای نفوذ درمسیر رویداد های آینده درحاشیه رانده شده بود.
افغان ها برای تشکیل چهارچوبی جدید برای متحدان جهانی خویش دست به کار شده بودند و همزمان، بریتانیا را ازین جریان بیرون نگهداشته بودند. 
هم پیوندی گستردۀ مرزی این کشور با اتحاد شوروی، آنان را ناگزیرساخت که به میدان رقابت عمیق تر بین ابرقدرت های شوروی و ایالات متحده امریکا وارد شوند. آن ها تلاش داشتند که امریکا و شوروی را برضد یک دیگر به کار گیرند وبرای تأمین منافع خود از دشمنی بین هند و پاکستان بهره برداری کنند. 
این کشور به منظور کاهش وابسته گی تجاری خویش به پاکستان، درسال 1950 با اتحاد شوروی، پیمان بازرگانی و با هندوستان قرار داد دوستی به امضاء رسانید، که درنتیجه، پاکستان به طور مؤثر درمحاصرۀ همسایه گان «دشمن» قرار گرفت.
چنان که امریکا درنهایت تصمیم گرفت که درجنگ سرد، به جای افغانستان از پاکستان پشتیبانی کند ودرنتیجه دروازۀ افغانستان به روی نیکیتا خروشچف رهبری شوروی باز شد و درسال 1955 برای اولین بار یک پیمان بزرگ برای انتقال تجهیزات جنگی به افغانستان به امضاء رسانید. 
به این ترتیب، برای گرفتن سفارت بریتانیا در کابل، که از سوی هند بریتانیایی، نه از سوی حکومت لندن، اعمار و استفاده شده بود؛  نخست هندوستان و سپس پاکستان، تلاش هایی را آغاز کرده بودند 
بین سال های 1947 و 1950 دپلومات های انگلیس درکابل و مقامات ادارۀ خارجی بریتانیا دریافتند که یادگار تاریخ بریتانیا درکابل (سفارت سابقه) در حال نابودی است و حاضر بودند به هربهایی ممکن آن را حفظ کنند. 
اگر بریتانیا واقعاً به آخر خط رسیده بود، چه راهی بهترازین که نماد شکوه وعظمت تاریخی خود را حفظ کند؟
درپایان، سفارت تا سال 1994 درکابل دراختیار بریتانیا بود؛ نه به دلیل این که کدام عملیات دپلوماتیک حرفه یی درکار باشد؛ بلکه بیشتر به خاطرروابط خراب بین هند و پاکستان بود. ( بریتانیا در 1989 وقتی اوضاع امنیتی درکابل بحرانی شد، آن جا را ترک کرد؛ جهت ادامۀ کار، دپلومات های بریتانیا از اسلام آباد به آن جا می رفتند).
ساختمان سفارت اکنون دراختیار پاکستان است؛ سفارت کنونی بریتانیا درنزدیکی نخستین اردوگاه انگلیس درکابل که درسال 1830 تأسیس شده بود، و ارتش بریتانیا قرار دارد درجنگ اول افغان وانگلیس درسال 1842 از آن جا به شکل فضاحت بار دست به عقب نشینی زده بود.