------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۹, دوشنبه

نامه یی عجیب به جنرال دوستم

چرا دیگران که از نام شمال به هزاران غداری، دزدی و خیانت در حکومت و نظام چسپیده اند، از کندز دفاع نمی کنند که پرو پاچه جنرال دوستم را محکم گرفته اند؟


سلام بر تو ای جنرال روزگاری قدرتمند میدان عمل، باید با عرض پوزش خاطر شریف تان را کمی مکدر کرد و به عرض رسانید که: قندوز، در آتش جنگ و قحطی و گرسنگی می سوزد و هزاران نیروی امنیت ملی و پولیس نتوانسته اند کاری از پیش ببرند.

ای عبدالرشید بی رشادت! فرض را بر این می گیریم که پرداختن به امور مهمتری همچون رسیدگی و سرزدن به باغداری و تفریح و چکرزنی و به کار گماری ازبک ها در ارگ ریاست جمهوری و سخنرانی های کلیشه ای برای گوش های ناشنوا، تو را از احوالات قندوز بی خبر و غافل نگاه داشته اند.

باید جواب پس بدهی که چگونه چشم بر کودکان و زنان و غیرنظامیان و مردم ملکی بی دفاع قندوز بسته ای و آسوده نفس می کشی؟ ننگ بر توان و دفاع و ارتشی که فقط برای اطاعت امر از باداران ترکی و غربی ات به کار می آید و صرفا برای خودنمایی در جوزجان و فاریاب نتیجه می دهد.

ای معاون اول نمایشی و ناکارآمد رییس جمهور که هرگز اراده و اختیار کوچکترین تصمیم گیری و سهیم شدن در خوان قدرت را نداشته ای، وقتی نمی توانی صفحات شمال و مردمت را از زیر رگبار جنگ و قحطی و گرسنگی نجات بدهی مرد باش و مردانه استعفا بده!

جنرال دوستم بازنشسته ای که این سال ها صرفا به برداشت هرآنچه آن سال های سیاه ... کاشته ای مشغولی، چگونه می توانی لحظه ای چشمانت را بروی کودکانی که سنگر مقاومت پدرانشان در جنگ خانه به خانه با طالبان شده اند ببندی و آسوده بخوابی؟

ای یگانه چشم امید و قهرمان پوشالی صفحات شمال، چگونه تمام وعده هایی که در سفرهایت به قندوز به مردم ازبک و ترک تبار خودت داده بودی را از یاد برده ای و دست روی دست گذاشته ای تا یک نسل کشی تمام عیار و جوی خون را در قندوز و قندوزی ها شاهد و نظاره گر باشی؟!

ای عبدالرشید! دیگر رشادت های آبکی ات بدرد این مردم نمی خورد که دیگر تو با بقیه ی معامله گران و مزدوران حکومتی فرقی نداری! وقتی حتی زبانت را با دالر و وعده و وعید یا تهدید بسته اند و نمی توانی اعتراف کنی چرا به یاری قندوزی ها نمی شتابی و چه کسانی مردمت را به خاک و خون غلتیده می خواهند؛ پس استعفا بده تا نامت پیش از این لکه ی ننگ ازبک ها و ترک تبارهای شمال نشود!