------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۱۰, دوشنبه

جنرال دوستم! میخ خود را در شمال قایم کن!

بازیگران داخلی و خارجی سوگند خورده اند که برای رسیدن به اهداف خود شان وقربانی کردن افغانستان، شمال را به حلب دوم بدل کنند. تنها کسی که قادر است طومار این محاسبات را پاره کند؛ همان رزمندۀ پیری است که درجنگ، هرگز سیاست پیشه گی نمی کند.


همان گره تاریخی که 25 سال پیش در واپسین هفته های حاکمیت دکتر نجیب الله، « با دندان وا شد»، حالا به نظر می رسد دو باره به هم پیچیده و محتاج «واشدن» با دندان است.  این که جنرال سپید مو می گوید که « ما ایطورآدماره» از نظر نظامی و امنیتی «پرانده گی» هستیم؛ گزافه نمی گوید؛ او سه رژیم را «پرانده گی» ست.

همان سناریوی ناکام با جنرال دوستم با کش و قوس اندک متفاوت دو باره به جریان افتاده است. بیست وپنج سال پیش، جنرال دوستم به اصرار ها و دساتیر دکترنجیب الله برای بازگشت به کابل پاسخ نداد و درشمال وضع الجیش گرفت. او و مشاورانش پوره دریافته بودند که اگر وی درآن زمان ساده لوحی ازبکی از خود نشان میداد و به کابل برمی گشت، بهترین پاداشی را که نصیب می شد،  سرنوشت جلال رزمنده بود.

جنرال، تانک هیولایی دفاع از شمال و کل افغانستان است.

دفترنشین هایی که سرشان درخدمت گذاری دردفاتر کمپنی های نفتی بین المللی وپروژه های استخوان شکنی درافغانستان تاس شده است؛ شیمۀ ایستادن در برابر مردی را ندارند که از نظرنسب تاریخی، صد ها سال در شمال فرمانروایی داشته است. من با عنایت به یادگارهای تاریخ سخن می گویم.

جنرالِ نظام برانداز، حالا هم درشمال بسترگرفته و خواسته هایی را عنوانی حکومت مرکزی مطرح کرده است که در 25 سال پیش، چندان شفاف و برنامه ریزی شده نبود و از نظر تئوری، ابهامات و شتاب زده گی هایی داشت. جنرال بیست وپنج  سال پیش به کابل نیامد و فقط روی موج عملیات نظامی سوار، به سقوط دولت به کابل رسید.

 قایم شدن درشمال درآن زمان، اتحاد نظامی جمیعت اسلامی، حزب وحدت اسلامی با جنبش ملی نوظهور را به همراه داشت؛ اکنون جنرال دوستم غیظ ناک تر از آن زمان، درشمال حاشیه گرفته و اولویت کارش درین است که نخست هنر ارزیابی و معامله گری با لبخند های خشک سیاسی جمیعت اسلامی و دیگران  را به کار گیرد و همزمان ماشین جنگ را به غرش درآورد. حالا جمیعت اسلامی به شکل دروغین درنقش متصدی دولت در برابر جنرال اکت و ادا درمی آورد؛ و این قطار به قول زنده یاد سهراب سپهری «چه خالی» درحرکت است! اگر جنرال دوستم نبود، تفکرات داغ داعشی، افغانستان را بیست و پنج سال پیش به خاکستر بدل می کرد. این حقیقتی است که هرچند ممکن است با برخی شلیطه گری ها تخطئه شود؛ اما حافظۀ تاریخ فقط در اختیار خداوند تاریخ است.