------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۱, یکشنبه

امید به صلح پس از امضای تفاهم نامه با حزب اسلامی

نوشته وحید «مژده»


امضای توافق نامۀ صلح میان نمایندگان حزب اسلامی و دولت افغانستان در این روزها در سرخط اخبار مربوط به افغانستان قرار دارد. بدون تردید این کار قدمی بسوی صلح است و از هر قدمی هرچند کوچک در این مسیر باید استقبال کرد. 
حزب اسلامی برهبری حکمتیار از کنفرانس بن در سال 2001 تمایل به پیوستن با دولت کابل داشت. در کنفرانس بن اول همایون جریر داماد حکمتیار به نمایندگی از جناح مشهور به قبرس شرکت داشت اما وی اعلام نمود که در شرایط فعلی، جریان قبرس قصد گرفتن امتیازی را ندارد. او گمان کرده بود که امتیاز وی بعد از سپری شدن حکومت انتقالی محفوظ خواهد بود اما چنین نشد و جریان قبرس، روم و پیشاور به فراموشی سپرده شدند. امتیاز اصلی را جبهۀ شمال و کرزی میان خود تقسیم کردند، جریان روم به رهبری ظاهرشاه با فروش املاک خویش در داخل افغانستان اکتفا نمود که ملیونها دالر بدست آورد که به خارج منتقل ساخت و جریان پیشاور با کرزی یکجا شد. 
اما بعضی از اعضای حزب اسلامی با ابتکار خود شان تلاش کردند تا با حامد کرزی به تفاهم برسند. کرزی که می خواست پشتون ها او را به عنوان یک رهبر ملی بپذیرند، به هیچ قیمتی حاضر نبود تا با حکمتیار یا طالبان به توافقی دست یابد که آنها را در موقف برابر با خودش قرار دهد. او حاضر نبود تا رهبری پشتون ها را با دیگران قسمت کند. 
کرزی می دانست که طالبان گروهی ایدئولوژیک و سرسخت اند که حضور امریکا را در افغانستان بر نمی تابند و با امریکا سر سازش ندارند. بنابراین خاطرش از بابت طالبان آسوده بود اما از جانب حکمتیار نگران بود زیرا تجربه نشان داده بود که حکمتیار به شدت سازشکار بوده برای رسیدن به قدرت حاضر به هر معامله ای با هر جهت است. بنابراین کرزی بصورت بسیار دقیق برنامۀ تضعیف حکمتیار را روی دست گرفت. 
برنامۀ (ادغام مجدد) یعنی برگرداندن مخالفین مسلح به زندگی عادی و شرکت در رقابت سیاسی بجای جنگ، برنامه ای بود که در زمان ریاست جمهوری کرزی روی دست گرفته شد و بر بنیاد آن، چندین گروه از حزب اسلامی به کابل آمدند و اجازۀ فعالیت سیاسی یافتند. کرزی در این مورد (پاکستانی) عمل کرد یعنی به جای اینکه از این گروه ها بخواهد تا با هم متحد شوند، مانند پاکستان که زمانی هفت گروه را در میان مجاهدین افغان بوجود آورد تا آنها را برای نزدیک تر شدن به پاکستان در رقابت قرار دهد، همین سیاست را در مورد گروه های مختلف حزب اسلامی عملی ساخت. 
کرزی اعضای حزب اسلامی را که تمایل به کار سیاسی بجای جنگ و درگیری نظامی داشتند، به آمدن به کابل تشویق نمود و به هر گروه امتیازات مستقل در نظر گرفت. به این ترتیب حزب اسلامی به شش جناح در کابل ویک جناح در خارج از افغانستان تقسیم گردید؛ جناح های ارغندیوال، سباوون، خالد فاروقی، جریر، هلال، شورا های حزب اسلامی برهبری همدرد و بالاخره جناح حکمتیار در خارج از افغانستان. درست مانند پاکستان که روزگاری مجاهدین افغان را به هفت گروه تقسیم کرده بود!! 
از میان این هفت گروه، جناح حکمتیار در خارج از افغانستان در مخالفت با حضور نیروهای خارجی و دولت کابل باقی ماند. او دولت کابل را دولت دست نشاندۀ خارجی ها می دانست و خود را به جهاد علیه آن متعهد می شمرد اما درعین حال بخش بزرگی از اعضای خانواده اش نیز در کابل و با امتیازات داده شده از جانب همین دولت دست نشانده زندگی مرفه داشتند. 
در داخل افغانستان بسیاری به این باور بودند که گروه های جدا شده از حزب اسلامی به دستور شخص حکمتیار به کابل آمده اند تا حزب اسلامی با هزینۀ دولت کابل همچنان به حیات خود ادامه دهد و حکمتیار به مخالفت در خارج، ارزش این گروه های ظاهرا انشعابی را در نزد خارجی ها و دولت کابل بلند می برد، اما حقیقت این بود که اکثر این گروه ها به ابتکار شخصی خود با دولت به تفاهم رسیده بودند و در بسیاری موارد، حکمتیار علیه آنان اعلامیه های شدید الحن صادر می نمود و آنها را خود فروخته هائی می خواند که به خاطر یک کرسی ذلیل در حکومت، حزب اسلامی را به دولت فروخته اند اما در عین حال خودش نیز هیئت هائی را به کابل می فرستاد و خواهان یکجا شدن با دولت بود. این هیئت ها در دوران ریاست جمهوری کرزی بیش از هفده بار به کابل آمدند اما کرزی به خواست های آنان توجه جدی نکرد. 
تا سالهای 2006 در شمشتو کمپ حزب اسلامی در پیشاور، کسانی که به کابل رفت و آمد داشتند، بعنوان عناصر نامطلوب و آنانی که در دولت کابل وظیفۀ رسمی داشتند، حتی مرتد و خارج از دایرۀ دین تلقی می شدند اما به تدریج که تعداد این افراد زیاد شد و بخصوص که بخشی از خانوادۀ حکمتیار هم به این جمع پیوست، توجیهاتی به میان آمد که گویا کسانی که به اجازۀ حزب به دولت پیوسته اند، مرتد نیستند! 
طالبان و حزب اسلامی: 
حکمتیار تلاش نمود تا طالبان جناح وی به عنوان یک جناح مستقل در کنار خود بپذیرند اما طالبان به این کار راضی نبودند. آنها نیز پیوستن جناح های مختلف حزب به حکومت کرزی را یک دسیسه از جانب حکمتیار می دانستند. از نظر طالبان، حکمتیار ستون پنجم امریکا در میان مجاهدین تلقی می شد که جنگجویانش همه با نیروهای خارجی و دولت کابل رابطه دارند و از پشت به مجاهدین (طالبان) خنجر می زنند. به همین دلیل طالبان به خلع سلاح افراد حزب پرداختند و در مواردی نیز فرماندهان حزب اسلامی را کشتند. در ولایت غزنی فرماندهان حزب اسلامی با حمایت از دولت پرچم مقاومت مردمی را علیه طالبان برافراشتند و جریان موجب شد تا افراد مسلح حزب مجبور به انتخاب میان دو گزینه گردند؛ یا با دولت یکجا شوند و یا با طالبان بپیوندند. 
حکمتیار که به موضع گیری های متناقض مشهور است، بعد از سرنگونی امارت طالبان، حداقل دوبار موضع گیری هائی داشت که بعدا از آن مواضع مجبور به توجیه توام با انکار شد؛ یکی زمانیکه اعلام داشت وی نیز زیر بیرق القاعده و اسامه بن لادن قرار دارد. هدف وی از این اعلام این بود تا القاعده به طالبان فشار وارد سازد تا جناح حکمتیار را در کنار خود بعنوان یک گروه مستقل بپذیرد اما زمانیکه متوجه شد القاعده دراین مورد اختیاری ندارد، به توجیه سخن خود پرداخت و گفت که منظور من این بود که همۀ ما دریک راه یعنی مسیر جهاد روان هستیم. 
بار دوم بعد از اینکه داعش در سوریه و عراق سر بلند کرد، وی سخنانی به حمایت از داعش گفت اما چون سعودی و ترکیه موضع خود را در قبال داعش تغییر دادند، وی نیز از حمایت از موضع داعش دست برداشت. 
چالش های فراراه حکمتیار: 
سوال اینست که اگر حکمتیار به افغانستان بازگردد، با چه چالش هائی مواجه خواهد بود؟ در این رابطه می توان به چالش های داخلی و خارجی اشاره کرد: 
چالش های داخلی: 
در بخش داخلی آقای حکمتیار با چالش بسیار جدی یعنی چند پارچگی حزب اسلامی مواجه است. او باید سعی نماید تا شش جناح جداشده از حزب را مجددا با هم یکجا نماید و اعتبار وی به عنوان رهبر حزب اسلامی نیز در گرو همین پیروزی است اما این کار به آسانی امکان پذیر نخواهد بود. 
مشکل بزرگ حکمتیار این است که خود را رهبر تام الاختیار حزب اسلامی می داند و به مرکزیت حزب تحت رهبری خودش سخت باورمند است. حکمتیار به این شیوه از رهبری که لازمه اش استبداد رای است در طول سالهای جهاد عادت کرده و دشوار است تا از این عادت که با شرایط امروز به شدت ناسازگار است، دست بردارد. این در حالیست که بسیاری از جناح های جداشده از حزب در طول چندین سال گذشته با رهبری آزاد تر و باز تر خو گرفته اند. (در آغاز مذاکرات، خواست هیئت حزب اسلامی از کابل این بود که گروه های انشعابی از حزب اسلامی را غیرقانونی اعلام نماید اما دولت این خواست را به این دلیل که مخالف با قانون اساسی است، رد کرد). 
از طرف دیگر بسیاری از این جناح ها با مراکز مختلف قدرت در داخل پیوند یافته و از این راه امتیاز گرفته اند. بعضی ها با جمعیت اسلامی نزدیک شده و گروهی با کرزی و یا اشرف غنی پیوسته اند. بنابراین حکمتیار باید در قدم اول در جهت اتحاد میان جناح های حزب اسلامی بکوشد و امتحان اول و دشوار وی نیز همین مسئله خواهد بود. 
برای رسیدن به این هدف باید حکمتیار تصمیم بگیرد تا در شیوۀ رهبری در حزب تغییر وارد آورد و ساختار رهبری را (دیموکراتیک) تر سازد. شیوۀ رهبری خانوادگی در حزب اسلامی دیگر مورد قبول اکثریت اعضای این حزب نیست.
مشکل دیگر حکمتیار ناسازگاری وی با جناح های قدرتمند در داخل نظام است. گروه هائی که در گذشته با حزب اسلامی به رهبری حکمتیار درگیر جنگ بوده اند، تحت فشار امریکا مجبور شدند تا از مخالفت با حکمتیار دست بردارند و از پیوستن وی به حکومت استقبال نمایند اما در مراسم امضای تفاهم نامه در کابل، نمایندگان حزب اسلامی هیچ نامی از داکتر عبدالله، سیاف و عطا محمد نور نبردند در حالیکه آنها نیز از پیوستن حکمتیار به روند صلح حمایت کرده بودند. چنین موضعی از جانب نمایندگان حزب این ذهنیت را به میان می آورد که حکمتیار برای تقویت موضع اشرف غنی در برابر داکتر عبدالله به این روند پیوسته است و حتی بعضی ها این کار را ناشی از تمایل قومی می دانند. چنین موضعی از جانب حزب اسلامی، می تواند موجب این ناامیدی گردد که پیوستن وی به این روند، به جای تقویت پروسۀ صلح، به کشمکش های بیشتر در داخل نظام خواهد انجامید.
در دوران جنگ های کابل در دهۀ 90 میلادی، حکمتیار با هزاره ها در برابر حکومت استاد ربانی هم پیمان بود اما به نظر می رسد که در شرایط فعلی رهبران هزاره نیز پروسۀ پیوستن حکمتیار با دولت را با دل ناخواسته شاهد اند. بعد از اینکه حکمتیار از ایران رانده شد، موضع تندی علیه هزاره ها و حتی در مجموع شیعیان داشته است.
گروه های به اصطلاح (حامی حقوق بشر) حکمتیار را به دلیل شرکت در جنگ های دهۀ هفتاد در کابل مورد نکوهش قرار داده و از وی می خواهند تا از گذشتۀ خویش پوزش بطلبد. نسل جدید در افغانستان که در سالهای دهۀ 70 بدنیا آمده است، تحت تاثیر تبلیغات دو دهۀ گذشته، حکمتیار را عامل اصلی تمام جنگ ها و کشته شدن دهها هزار کابلی می داند.
حقیقت اینست که در آن جنگ ها تمام گروه های مجاهدین شامل جمعیت اسلامی به عنوان حکومت مجاهدین، حزب وحدت، حرکت اسلامی و اتحاد اسلامی برهبری استاد سیاف، شرکت داشتند و از ملیشه های پیوسته به دولت مجاهدین نیز جنبش به رهبری جنرال دوستم سهم بزرگی در آن جنگ ها داشت.
حزب اسلامی با حزب وحدت و بعدها با جنبش برهبری جنرال دوستم در اتحادی بنام شورای هماهنگی هم پیمان بود. چگونه می توان جنبش و حزب وحدت را از آن جنگ ها برائت داد اما حزب اسلامی را مسئول تمام آن جنگ ها دانست؟ وضاحت در مورد مسایلی که سالها در ذهنیت ها به عنوان یک حقیقت مسلم تلقین شده، نیازمند زمان است.
در توافق نامه میان حزب و دولت، تصمیم روی بعضی از مسایل مهم، به آینده و به تفاهم میان رئیس جمهور و حکمتیار حواله گردیده که این مسئله نیز می تواند دشواری دیگری فراراه تطبیق توافق نامه باشد. در این رابطه ناگزیر باید به شخصیت آقای حکمتیار اشاره کرد که در برابر سخن مخالف بشدت کم تحمل است و جواب نرم در برابر سخن سخت را نشان ضعف می پندارد.شاید همین مسئله را بتوان وجه تشابهی میان او و اشرف غنی دانست و می توان پیش بینی نمود که کار میان دو شخص با چنین عادت های مشابه، زیاد دوام نخواهد آورد.
چالش های خارجی:
حکمتیار در طول سالهای بعد از خروج از ایران، موضع گیری های تندی علیه تهران داشته است. هرچند سفیر ایران در کابل از پیوستن حکمتیار به روند صلح حمایت کرد اما تردیدی نیست که ایرانی ها به حکمتیار به چشم کسی که با عربستان سعودی رابطۀ نزدیک دارد می نگرند.
هندوستان حکمتیار را مهرۀ اسلام آباد می داند و به خاطر نزدیکی روابط وی با گروه های کشمیری، به وی به چشم یک دشمن می نگرد. حتی در آخرین برخورد جدی میان هند و پاکستان در منطقۀ کارگیل در داخل خاک هندوستان، گفته می شد که تعدادی از مجاهدین حزب اسلامی نیز در کنار کشمیری ها در جنگ سهم داشتند.
چندماه قبل مقاله ای در سایت شهادت ارگان نشراتی حزب اسلامی به نشر رسید که نویسنده مدعی شده بود امریکا خواهان یکجا شدن حزب اسلامی با دولت افغانستان است زیرا حزب اسلامی دشمن روسیه می باشد و جبهۀ شمال که در گذشته با روسیه معامله کرده، دیگر مورد اعتماد امریکا نیست.
با توجه به کشمکش های روبه گسترش میان روسیه و امریکا و درک این حقیقت که پیوستن حکمتیار به این پروسه بدون حمایت امریکا ناممکن است (و اگر امریکا نخواهد، نام حکمتیار از لیست سیاه حذف نخواهد شد)، می تواند موجب نگرانی روسیه نیز باشد.
حزب اسلامی و خروج نیروهای خارجی از افغانستان:
حزب اسلامی در تفاهم نامه روی تقسیم اوقات معقول برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان تاکید نموده است اما در مادۀ چهارم فصل اول تفاهم نامه از (خروج نیروهای نظامی خارجی براساس موافقتنامه ها) سخن به میان آمده است. آیا این ماده به معنی قبول موافقتنامۀ امنیتی دولت کابل با امریکا از جانب حزب اسلامی نیست؟
حزب اسلامی در توجیه پیوستن خود به دولت افغانستان می گوید که اکنون که نود در صد از نیروهای خارجی خاک افغانستان را ترک کرده اند، تاکید روی خروج کامل در اسرع وقت لازم نیست بلکه باید تقسیم اوقاتی برای خروج این نیروها در نظر گرفته شود. خواست اول طالبان از امریکا نیز همین مسئله بوده و در کنفرانس های پگواش، نمایندگان سیاسی طالبان به شکل واضح گفتند که آنها خواستار یک تقسیم اوقات برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان اند اما امریکایی بجای این کار، قرار داد امنیتی را با دولت کابل امضا کردند که بر بنیاد آن به مردم افغانستان تفهیم نمودند که خروج نیروهای شان از افغانستان مربوط به تصمیم افغانها نیست.
اما تا آنجا که مسئله به حزب اسلامی مربوط است، آقای حکمتیار مذاکرات با دولت افغانستان را بعد از خروج نود درصد از نیروهای خارجی آغاز نکرده بلکه این مذاکرات سالها قبل و زمانیکه بیش از 130 هزار سرباز خارجی در افغانستان حضور داشتند، آغاز شده بود. اگر حامدکرزی در مقام رئیس جمهور حاضر می شد همین امتیازات امروز را به حکمتیار بدهد، وی با دولت صلح می کرد و مشخص نیست که در آن زمان چه توجیهی برای حضور نیروهای خارجی ارائه می نمود.
آیا حکمتیار قهرمان صلح خواهد شد؟
افغانستان دربیش از سه دهۀ گذشته جنگ های فراوان را پشت سر نهاد اما این جنگ ها هیچ فاتح و قهرمانی نداشت. امروز اگر عرصه ای برای قهرمانی وجود دارد، نه میدان جنگ بلکه مسیر صلح است. هرکسی که بتواند در افغانستان صلح را برقرار سازد، شخصیت ملی و مورد قبول همه ملت خواهد بود.
حکمتیار بعد از بازگشت به کشور، نباید به فکر وحدت حزب اسلامی تحت رهبری خودش باشد بلکه تلاش نماید تا به جای رهبر اجرائی حزب اسلامی، رهبر معنوی این حزب باشد و اگر موضعی فراتر از چهارچوب تنگ حزب اسلامی بگیرد، موفق تر خواهد بود. او باید گروه های متفرق حزب اسلامی را همانگونه تحمل نماید که استاد ربانی شورای نظار را تحمل کرد اما اگر این کار را نکند، دست هائی وجود دارند که با کمک به این شاخه های انشعابی، آنها را تقویت نموده و در مقابل، کار حکمتیار را زار سازند!
حکمتیار از دوران جهاد بر انتخابات تاکید داشت اما اگر وی بخواهد از راه انتخابات در افغانستان به قدرت برسد، اشتباه می کند. در این کشور هیچ گاه کسی با رای مردم به قدرت نرسیده بلکه تقلب و تصمیم خارجی ها تعیین کنندۀ نتایج آرا بوده است. حتی در یک انتخابات شفاف هم شانس حکمتیار از آدرس حزب اسلامی بیش از 5 درصد از مجموع آرا نخواهد بود. بیاد داریم که قبل از انتخابات اخیر ریاست جمهوری، حکمتیار نوشت که کاندیدای ما قطب الدین هلال با اکثریت آرا در دور اول انتخابات به پیروزی خواهد رسید و انتخابات به دور دوم نخواهد رفت، اما هلال فقط دو درصد از مجموع آرا را بدست آورد.
اما همانگونه که گفته شد حکمتیار یک امکان دیگر برای مبدل شدن به یک رهبر ملی دارد و آن تلاش در جهت رسیدن به صلح است. اگر وی بتواند امریکا را برای اعلام یک تاریخ معقول برای خروج نیروهای نظامی آن کشور از افغانستان ترغیب نماید، قدمی بزرگ بسوی صلح برداشته خواهد شد و این کار موجب خواهد گردید تا او اعتماد طالبان را نیز جلب نماید.
در غیر این صورت حکمتیار در این ترازو سنگی نیست که معیار وزن باشد بلکه پارسنگی است که باید تعادل میان دو کفۀ این ترازو را برقرار سازد. برای این منظور او باید درگیر در پروسه های زمان گیر حل اختلافات درون حزبی، انتخابات بی دست آورد و از سر ناچاری درگیر شدن رسمی در جنگ علیه طالبان باشد.
http://www.farsi.ru/doc/13021.html