------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

جنرال دوستم فیل درون خانه است

آسیب شناسی جنرال نشان میدهد که «دوستم دوم» در تشکیلات نظامی جنبش سر بلند نکرده است و یا دوستم دوم، از انظار مخفی است.


پیر آبدیدۀ ازبک ، به اصطلاح وطنی «شوله پوله» نمی کند؛ هدف را مستقیم میزند.  کسی تا کنون حنیف اتمر را به برنامه ریزی قتل خودش متهم نکرده است. هیچ کسی بر پیشانی معصوم ستانکزی و عبدالسلام رحیمی، داغ طالب و «مجهول» نزده است. در پانزده سال اخیر، از دیگر «نخبه ها» ( به استثنای والی بلخ) غیراز ماستمالی و رنگمالی قضایا و چه بسا، گردن خمی های «مصلحتی» چیزی بیشتری دیده نشده است.

هیچ کسی نمی داند که زین پس چه خواهد شد. ریاست اجرائیه قبلن راه خود را از ارگ جدا کرده و چشم به رویداد های بعدی دارد. بدون شک دست ائتلاف به سوی جنرال دوستم دراز می کند.

چرا جنرال دوستم یک باره شورش لفظی برپا کرد؟

 او از دو سال پیش درمحاصرۀ تیم حاکم قرار داشت وپیوسته برای دفاع از حریم سنتی خویش چشم انتظار «اجازۀ» دکترغنی و اتمر بود؛ اما جگر زیر دندان می گرفت.
بعد از کودتای ترکیه، سیاست و تعامل در حوزۀ خاورمیانه و  افغانستان درحال تغییر است و بسترگاه داعش، قدم به قدم متلاشی می شود. موازی با آن، سرباز گیری و تشکیل وضع الجیش های جنگی در بافت اجتماعی ازبک ها در شمال نیز درحال افزایش است. چیزی که تازه اتفاق افتاده این است که جنبش ملی دربلاتکلیفی هشدار دهنده یی از نظر سیاسی و نظامی قرار گرفته است.

 روگردانی ترکیه از متحدان غربی و چرخش به سوی محور تحت رهبری روسیه، نظارت پلیسی بر مسیرحرکت جنرال دوستم را که به طور طبیعی حرف شنو مقامات آنکارا پنداشته می شود، در داخل افغانستان بیشتر کرده است. جنرال دوستم درتختگاه شمال، پایگاه های واکنش جنگی سریع در اختیار دارد؛ اما از نظر جغرافیایی درقفس افتاده، از محور بلخ راه هایش مسدود و از تشکیلات منضبط رزمی که دریک جنگ پایدار بتواند ایستاده گی کند، محروم است.

تمرد کنونی ایشان دست کم این انتباه را به وجود آورده که جنرال دوستم درحال تدارک سازوبرگ برای مقابله با شرایط محاصره است.  تاریخ دست کم بیست و پنج ساله به ما روایت می کند که هرگاه دوستم دریک نفس تنگی جغرافیایی و زیرفشار مطالبات سیاسی ازبک ها قرار بگیرد؛ تمامی دیوار های نظم موجود را فرومیریزاند.
تجربۀ سقوط دولت دکترنجیب الله و مجموعه حوادث سقوط دولت استاد ربانی، مصداق این مسأله است. اینک در مرحلۀ سوم راه اندازی یک «پادشاه گردشی» دیگر قرار دارد؛ درغیرآن، باید به تسلیم کامل رضا بدهد. نگاه دوستم اکنون به رهبران «ستون پنجم» در ارگ، نگاه مظنون و شکاری است. آسیب شناسی جنرال نشان میدهد که «دوستم دوم» در تشکیلات نظامی جنبش سر بلند نکرده است و یا دوستم دوم، از انظار مخفی است.
اگر سازمان رزمی جنبش زیرساطور تئوری های توطئه و عملیات استخباراتی قطعه قطعه شود، بزرگ ترین پایگاه مقاومت در شمال افغانستان غروب می کند.