------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۲۴, شنبه

من از بازسازی «منارنجات» استقبال می کنم

حالا که روزگار معکوس آغاز شده است، هیچ نمادی کاریکاتوری از جمله «منار» توهم، زنده های جاهل را که از تاریخ رنج ها درس مفیدی نیاموخته اند، «نجات» نمی دهد


«منارنجات» ساختِ نادرخان، به افتخار تجاوز و سرکوب و کله منار سازی در «شمالی» به وسیلۀ «حشری های سرحدی» بنا  شده بود. اکنون اتفاقی مثبت روی داده و قرار است «منارنجات» به عنوان نمادِ رسمی «جنایت علیه بشریت»، درتاریخ دوباره ثبت شود تا نسل های آینده واقف باشند که درچند کیلومتری این «منار» یک فاجعۀ انسانی روی داده بود.

دردهه های پسین، برخی اخلاف دور سنج تر دودمان نادری، از پی آیند های چنین خبطی نابخشودنی درهراس افتاده و دریک اقدام تاریخ زدایانه، آن را بی سروصدا فروغلتاندند تا خاطر حشری های نکتایی پوش نیز مکدر نشود. موجودیت منار نجات، در انظار مردم «شمالی» و غیرسرحدی ها، در واقع، نمادی از کارستان چنگیز و نازی ها بود و خطر دایمی را متوجه قدرت سلطنتی می کرد.

حال، میراث گیران خبط وهبوط آن دوره، که تعداد شان به مساحت مغز های شان است، منار «نجات» را مصداقی بر نجات از بحران امروزی خیال کرده اند.  میدانم که از روی عجز و گیرافتاده گی دریک بن بست هویتی وتاریخی چنین می کنند؛ اما، تکراراشتباه، چه کسی را می تواند بیمه کند؟

 از یک نظر، این اقدام به طور معکوس، برای جنبش سیاستگران «سقاوی» به منزلۀ آب حیات است و انگیزۀ زنده ماندن و تلاش برای بقا و قدرت در میان سیاسیون، و حتی مرتجعان «شمالی» را زنده نگه میدارد. این منار، تایید رسمی تجزیه و دو دسته گی اجتماعی است. تردیدی ندارم که این منار، فقط برای جنبش سیاسی «سقاوی» که نسل جدید تحصیل یافته، رادیکال تر و تاریخ فهم در رأس آن قرار دارد؛ خدمت خواهد کرد؛ نه برای نجات تفکر نادری.
دلیلش این است که بنا به گواه تاریخ، «شمالی» عادت به خواب زده گی و فراموشی دارد وخوش باد که چنین اتفاقی افتاد!

روی چهارراهی فریاد کشیدند که « ما بچه های افغان زنده ایم.» یعنی همان دوره را حافظ و نگهبانیم. واقعیت امروز چیز دیگری را فریاد می کند. واقعیت امروز  به «بچه های افغان» اعلام خطر می کند که اگر درین گیرودار، لااقل خود شان را سرپا نگه دارند؛ کمال کرده اند؛ ورنه، هیچ توانی ( به جز هیاهو مانند صدای بمب های صوتی) برای زنده کردن استبداد تاریخی در «بچه های افغان» باقی نمانده است. بهتر بود راه دیگری برای حراست از «هویت» سراغ می شد. حالا که «بچه های افغان» هویت خود را از رفتار نامردانه و میرغضبانۀ نادرخان دیره دونی می گیرند، درانتظار عواقب چنین بی تابی های کج مدارانه نیز باشند.
بنا کردن این «منارمرده» یک دورۀ یی را که تاریخ منسوخ کرده، زنده نمی کند و هیچ کسی به خصوص، اصحاب برتری طلب و نادرخانی های امروزی را نیز یاری نمی رساند که به آسانی به جنگ واقعیات بروند. تاریخ و جامعه، درمسیر منطقی خویش حرکت دارد. درعجبم که درین میان، استاد حمیدالله «فاروقی» را چه حال و گمان افتاده است که به اندازۀ جنرال طاقت ( کم سواد)، اشتباهی را مرتکب شود که تا زنده باشد؛ جبیره نخواهد شد. این باد های موسمی عصبیت برای هیچ کسی وفا نمی کند.