------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۲, سه‌شنبه

پرتو صاحب، آن همه اسرار سینه، به کجا خواهی برد؟

دیشب که شاعر، روزنامه نگار و ادبیات شناس گرامی، پرتو نادری، دربرگه اش نوشت: امشب شاعری می میرد، فوری به خود گفتم:
 این بار خدا خیر کند!
 پرتو صاحب، آن «آب آتشین» کرشمه هایی دارد بی شمار، برای ابد نا شناخته، که بهتر زمن، تو دانی. گر جای تو بودم، مناسب ترین استایل، همان «تلخک» زدن است که بی خلل است و حمله اش سریع وجولانش توصیف ناپذیر. «نوشابه» با آن مایع رازآلود آمیزش طبیعی ندارد. پیرمرد! من نا همسازی های روزگار با تو را دیده ام و می دانم. دردمند ترین، و تنها ترین شاعراین عصری.