------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۱۹, چهارشنبه

حماقتِ عقل

نگاه اسد «بودا» به عملیات پیروزمندِ ظهور دونالد ترمپ



آدرونو و اورکهایمر، در تعلیقه‌ی بر کتاب دیالکتیکِ روشنگری، ظهور هیتلر و به قدرت‌رسیدنِ راست‌های افراطی در آلمان را با مفهوم «حماقتِ عقل» توضیح می‌دهند. از نظر آدورنو، هیتلر به این دلیل در آلمان به قدرت رسید که آلمان، بهترین فیلسوفان و هنرمندان و با هوش‌ترین تحلیل‌گران را داشتند. این نیروی دانشگاهی و نخبه، تصور نمی‌کردند، فریب می‌خورند و یا خطا می‌کنند. هیتلر، همچون سویه‌ی نامعقول عقل آلمانی به قدرت رسید و بی‌هیچ تردیدی پاک‌سازی قومی و کشتارهای عقلانی، چیزی جز حماقتِ عقل نبودند. 
خطاست اگر ترامپ با هیتلر مقایسه شود و همین‌طور ساده‌لوحانه اگر تصور کنیم با آمدن یک فرد، سیاست‌های بلندمدتِ آمریکا تغییر می‌کند ولی ظهور ترامپ در جامعه‌یِ آمریکا، با مفهوم «حماقتِ عقل» قابل توضیح است. آمریکا چند فرهنگی‌ترین کشور جهان است. هشیارترین نهادامنیتی و بهترین دانشگاه‌های عالم را دارد. در سرمایه‌گذاری روی علم اول است. قانون‌ حرفِ اول و آخر است و علم حقوق معتبرترین رشته‌ی دانشگاهی. قاضی‌ها قدرت‌مندترین افراد در آمریکا‌. در چندفرهنگی‌بودن آن شکی نیست. دقیقن از درون همین برجستگی‌ها و توانایی‌ها و یقین‌هاست، که ترامپ ظهور و تمام پیش‌فرض‌ها و تحلیل‌ها را برباد می‌کند. ترامپ، حماقتِ نفهته در علم و هشیاری بیش‌ از حد است. غرور کاذب و یقین قطعیِ چندفرهنگی‌بودن، به چندفرهنگی بودنش. 
این نگاه خوش‌بینانه که با آمدن ترامپ سیاست خارجی آمریکا از بنیاد دگرگون می‌شود خطاست؛ ولی شاید بتوان گفت که مهم‌ترین پیام برنده‌شدن ترامپ، این است که ما به خود-‌انتقادی مدام نیاز داریم. چندفرهنگی‌بودن، نمی‌تواند بدون خود-‌انتقادی به حیاتِ خود ادامه دهد. رشد علم و توسعه‌ی فنی، بدون خود-انتقادی، خواهی‌نخواهی در دام حماقت سقوط می‌کند. دموکراسی، بدونِ خود انتقادی، به استبداداکثریت می‌انجامد و تهدید بزرگی بر تنوع و چندفرهنگی است. همین اتفاق ممکن است با پیروزی مارین لوپن، در فرانسه، کشور بادکرده از هنر و انقلاب‌های تاریخی رخ دهد یا در کشوری از نظر تاریخی فردگرای چون سویدن. البته حسنِ نظام‌های دموکراتیک نیز همین نشان‌دادن خلاءها و باطل‌کردن پیش‌فرض‌هاست. 
در هر صورت، نباید در هیچ شرایطی از خود انتقادی غفلت کرد و حماقت‌های عقل را نادیده گرفت، حتا در آن دم که تصور می‌کنیم، در معقول‌بودن رفتار و کردار و گفتار ما شک و شبهه‌ی وجود ندارد. وضعیتِ جهان پیش‌رفته که نهادهای خود-‌انتقادگر تا حدی فعال‌اند، این است. بدا به حالِ ما مردمی که مطلقن فاقد خود انتقادی و غرق در نوستالوژی‌های چند صدساله و بیش از هزار ساله‌ایم! بازتاب گسترده‌ای این نوستالوژی‌های بازگشت در مطبوعات و رسانه‌های غرب، که از قضا بیش از همه از سوی مدعیان دموکراسی و حقوق بشر، برجسته می‌شوند نیز در به قدرت‌رسیدن کسانی چون ترامپ بی‌تاثیر نیستند. عقلی‌جلوه‌دادن جنگ‌ها و کشتارهای نظامی در بیرون از آمریکا و بازتابِ آن در رسانه‌ها به صورت امرمعقول، معقولیت امرنامعقول را در پی دارند و به ظهور کاراکترهای افراطی چون ترامپ مشروعیت اجتماعی و معقولیت قانونی می بخشند. اگر هم‌پیمانی سیاسی حزب طرف‌دار کلینتون و اوباما با گروه‌های حاکم و مرتجع و ضد زن و دشمن اقلیت‌ها در بیرون از آمریکا معقول است، آمدن ترامپ دشمنِ مهاجر و اقلیت‌ها در آمریکا، نیز معقول خواهد بود.