------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۷, پنجشنبه

تُرهات گلبدین زاده

وقتی سخنان هوایی بچه گلبدین حکمتیار را در بارۀ همسان پنداری پدرش با نلسن ماندیلا خواندم، مغزم جوش آمد؛ اول به فکر گذشت که این غریبه درکجا زنده گی کرده؛ چطور یک آدم می تواند مبتلا به انجماد مغز باشد که نزدیک ترین رویداد های تاریخ را نفهمد؛ ماندیلا را که به جایش. گفتمان سیاسی رهبر بچه ها عمیقاً فاجعه بار است و مثل همیشه برای افغانستان قلبم به درد آمد که مدعیان قدرت و رهبری آن، ازین قماش اند؛ که در کرۀ زمین بی همتا ومطلق دارای سرشت خیالی و درگیر تب وارونه بینی و عکس الحرکت به سوی همه چیز.
من بدین باورم که بچه گلبدین، نه گلبدین را می شناسد؛ نه خودش را؛ ماندیلا که یک اسطورۀ غیرقابل درک است برایش که نام بردن از او را نوعی فیشن پنداشته است. او حتی درجایی که زنده گی کرده، مسلماً پاکستان را خانه اصلی خویش می گوید؛ همان پاکستان را هم نشناخته و بدتر این که، افکار عمومی مردم افغانستان را بیخی به هیچ گرفته است. این دیگر بیماری لاعلاج خود محور پنداری رقت انگیز و فاجعه بار است. او چطور نفهمیده که سراسر زنده گی پدرش، جنگ، ستیز، کشتار، فشار، ویرانی وعصببت است؛ لااقل اگر بیخی کور است؛ لطفاً کتاب «جنگ ازدیدگاه قرآن» را برایش بدهید که مثل یک موتر بمب است.
این شخص یا مطلق خلع اعصاب است یا یک دیده درای قهار. حین نوشتن عبارات حاضر، سراسر رمان «کوری» درمغزم می رقصد.