------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۱۵, شنبه

چرا حکمتیار، نویسندۀ کتاب «اژدهای خودی» را کُشت؟

انتخاب دشوار صلح برای افغانستان
بارنت روبین- نشریۀ نیویورکر
گزارنده به فارسی، دری، رزاق «مأمون»




در 29 سپتامبر سال روان، گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی افغانستان از طریق ویدیوی از پیش ثبت شده  و از مکانی نا معلوم با دولت افغانستان یک پیمان صلح به امضاء رسانید.

 حزب اسلامی در سال های 1980 میلادی به عنوان افراطی ترین گروه در میان احزاب هفت گانه مجاهدین از سوی پاکستان به رسمیت شناخته شده بود و پلک های چشمان حکمتیار در قاب دستار سیاه و ریش کاملاً سیاه، بی حرکت می نمود.  سه دهه بعد، حکمتیار، 69 ساله، اکنون متفاوت به نظر می آید. او در تصاویر ویدئویی، همان دستار سیاه را به سر داشت؛ مگر ریش هایش به سپیدی گراییده و چشمان سنگین و مرموزش از عقب شیشۀ عینک چوکاتی اش به بیرون خیره مانده بود. 
در زمان اشغال افغانستان به وسیلۀ اتحاد شوروی،  ایالات متحده امریکا، عربستان سعودی و چین، حزب اسلامی و دیگر احزاب مجاهدین را که از سوی سرویس داخلی اطلاعات پاکستان ( آی، اس، آی)  رهبری می شدند؛ مسلح و تجهیز می کردند. توجیه پاکستانی ها به سی، آی ای این بود که حکمتیار بیشتر از همه «روس ها را می کشد» و بخش اعظم جنگ ابزارها را در اختیار حزب اسلامی قرار می دادند.

این استدلال پاکستانی ها برای اداره رونالد ریگان بسنده بود. واشنگتن قطعاً بدین باور بود که شوروی هرگز افغانستان را ترک نخواهد کرد.  توسعۀ راهبردی برای آیندۀ کشور می توانست توجه بر مأموریت اصلی را که وارد آوردن ضربه دردناک بر مسکو بود، منحرف کند. تا آن زمان، خسارت و زیان برخاسته ازین سیاست، با خروج آخرین سرباز شوروی از افغانستان در فبروری 1989 آشکار شد. گلبدین حکمتیار و دیگر گروه های افراطی با هزینۀ میلیارد ها دالر عرض وجود کرده بودند.

وقتی فروپاشی اتحاد شوروی رژیم کمونیستی دکتر نجیب الله را نیز در اپریل 1992 با سقوط رو به رو کرد، حکمتیار درتلاش افتاد تا قدرت را در دست گیرد؛ مگر حرکت وی آهسته بود و با آن که سربازان وی از جنوب شهر داخل کابل شدند، رقیب وی، احمد شاه مسعود قبلاً از شمال به شهر ورود کرده بود.
درآغاز جون 1992 حکمتیار بارها و بارها شهر کابل را بمباران کرد. بنا به تخمین کمیتۀ هلال احمر جهانی، دراثر موشک باری های حکمتیار و جنگ بی امان بین گروه های دیگر شبه نظامی درکابل، 50  هزار نفر که تقریباً همه غیر نظامی بودند؛ جان خود را از دست دادند. 
در 1995 یک گروه موسوم به تحریک اسلامی طالبان از مناطق جنوب افغانستان سر برآورد و پایگاه هایی را به تصرف خود درآورد که حکمتیار از آن  جا ها موشک پراکنی می کرد. پاکستان با حمایت خود از طالبان، تغییر جهت داد. طالبان با اشغال کابل در سپتامبر 1996 موفق به انجام کاری شده بودند که حکمتیار هرگز نشده بود. 
حکمتیار در جستجوی متحدان جدید، روانۀ ایران شد و درآن جا، وی از پیوستن به گروه طالبان و احمد شاه مسعود رهبر اصلی مقاومت علیه طالبان خود داری کرد. وی با مداخلۀ به رهبری امریکا درافغانستان و همچنین با حکومتی که در دسامبر 2001 از کنفرانس بن و به حمایت هواداران احمد شاه مسعود بیرون آمد، ساز مخالفت نواخت.
(به نظر می رسید که  احمد شاه مسعود رهبر مقاومت که در نهم سپتامبر 2001 از سوی القاعده به هلاکت رسید، با مرگ خویش نیز از حکمتیار جلو زده بود.)
 
زمانی که درجنوری سال 2002 رئیس جمهور بوش، ایران را «محور شرارت» نامید و آن کشور را متهم کرد که حکمتیار «تروریست» را درخاک خود پناه داده است،  به نظر می رسید که تهران رضایتمندانه او را روانۀ افغانستان کرد.
حکمتیار برای سازماندهی مقاومت مسلحانه تلاش هایی به راه انداخت؛ مگر درنهایت، راه پشاور را در پیش گرفت؛ جایی که دوستان قدیمی اش برای وی محل بودوباش فراهم آوردند. نیروهای حکمتیار مسئولیت یک رشته عملیات هایی را که جلب توجه کرد بود؛ از جمله کشتار ده سرباز فرانسه ای در شهرک سروبی ( درشرق کابل- مترجم) در آگست 2008 و کشتن 15 نفر به شمول دو سرباز امریکایی درکابل در ماه می 2013 را به دوش گرفتند. مگر حکمتیار هیچ گاه به حیث یک فاکتور جنگی به شمار نمی آید؛ البته پاکستان اکنون فکر می کند که حضور حکمتیار در داخل به مراتب مؤثر تر از اقامت وی در خارج از کابل است. 
پیمان صلحی که حکمتیار در ماه گذشته امضاء کرد، کمترین تأثیر یا هیچ تأثیری در کاهش خشونت در افغانستان نخواهد شد. حزب اسلامی حکمتیار در مقایسه با تلاش های جنگی طالبان در حاشیه افتاده؛ مگر این مسأله نشانگر آن است که امکان توافق بین حکومت افغانستان و یک گروه «تروریستی» شناخته شده وجود دارد. 
این مصالحه زمینه را برای ایجاد یک الگوی تعامل و مذاکره با گروه طالبان افغان، حکومت افغانستان و امریکا که قرار گزارشها در قطر از سر گرفته شده، فراهم می کند. 
حکمتیار در مذاکرات صلح، تمام «خطوط سرخ» تعیین شده از سوی امریکا و حکومت افغانستان از جمله انحلال گروه های جنگی، پای بندی برای آتش بس دایمی، احترام به قانون اساسی افغانستان وقطع رابطه با سازمان های تروریستی را پذیرفته است.  حزب حکمتیار که قرار گزارش ها، در سال های 1960 و اوایل سال های هفتاد قرن بیست به صورت بانوان بدون حجاب تیزاب افشانده بود، همچنان قبول کرده است که «همه مردان و زنان می توانند درچهارچوب قانون، از حقوق مساوی و مسئولیت های خویش بدون برتری و تبعیض بهره مند شوند.»
درعوض، حکمتیار خواستار ایجاد شرایط مشابهی شد که طالبان نیز خواستار چنین شرایط برای صلح می باشند؛ ازجمله، تضمین زنده گی مصئون برای اعضای حزب اسلامی، ادغام جنگجویان خودش درتشکیل نیروهای دفاعی و امنیتی، برداشتن تحریم های جهانی و رهایی زندانیان شامل این شرایط اند.
حکمتیار درحال حاضر، به عوض خواسته های سیاسی واجتماعی افراطی، قانون اساسی را پذیرفته و درعین زمان تاکید کرده که « احکام وهدایات دینی خشت پایۀ تمام سیاست های دولت به شمار می رود و درماده های دوم و سوم قانون اساسی آمده است که دین مقدس اسلام، دین رسمی جمهوری اسلامی افغانستان است و هیچ قانونی نمی تواند مخالف اعتقادات واحکام دین مقدس اسلام باشد.»
حضور سربازان خارجی در افغانستان ازجمله مسایل بسیار دشوار بود. حکمتیار مانند گروه طالبان، پیش شرط خود برای شروع مذاکره برای توافق با حکومت را، همین موضوع قرار داده بود. عامل بن بست و تأخیر در مذاکره با حکومت، تا حد زیادی همین موضوع بود. سرانجام سازش سیاسی بدین گونه شکل گرفت که « هردو جانب در صورتی که امنیت ملی و منافع ملی ایجاب کند، از خروج نیروهای خارجی پشتیبانی می کنند»؛ مگر این حمایت، بدون کدام ضرب الاجل یا پیش شرط برای نیروهای خارجی است.
دشوار ترین بخش این توافق نامه درمیان بیشترافغان ها، موضوع تضمین و معافیت ( جنایتکاران- مترجم) از پیگرد قانونی به خاطر اعمال جنگی و سیاسی گذشته» عنوان شده است. این نکته به احتمال زیاد برای رئیس جمهور اشرف غنی که در بارۀ کشتار شماری از مردم به دستور حکمتیار، با خبر بود، شخصاً دشوار بود. 
این قضیه، شامل قتل سید بهاء الدین مجروح رئیس دانشکدۀ دانشگاه کابل دوست وهمکار دکترغنی نیز هست که بعد از اشغال کشور از سوی شوروی، از کابل فرار کرد و در پشاور پاکستان رئیس مرکز اطلاعاتی افغان بود. در یازده فبروری 1988 شب شصتمین سالروز تولد بهاء الدین مجروح، دو آدم کش مسلح او را در خانه اش از پا درآوردند.
گزارش هایی که حکمتیار شخصاً دستور کشتن مجروح را صادر کرده بود، به سرعت انتشار یافتند.  سالیان بعد، پروژه عدالت درافغانستان ( A.J.P) به جزئیات جلسۀ حکمتیار با افرادش به هدف برنامه ریزی مرگ بهاء الدین مجروح دست یافت. 
چرا حکمتیار، مجروح را کشت؟
در دسامبر 1987 میخائیل گرباچف رهبر شوروی به رئیس جمهور رونالد ریگان گفته بود که وی بدون ملاحظه و ضعیت، قوای شوروی را از افغانستان بیرون خواهد برد. دپلومات ها دست به کار شدند تا برنامۀ یک حکومت انتقالی را تهیه کنند که پس از خروج شوروی، حکومت را درکابل دردست گیرد. دپلومات ها مکرراً به نتایج یک نظر سنجی که از سوی بهاء الدین مجروح که در میان افغان های مهاجر، در اوایل همان سال راه اندازی شده بود؛ رجوع می کردند. نظرسنجی نشان میداد که هفتاد درصد مهاجران از تشکیل یک حکومت به رهبری ظاهر شاه پادشاه پیشین افغانستان درمقایسه با رهبران جهادی، پشتیبانی می کردند. بسیاری ها بدین باور بودند که مرگ مجروح در واقع پاسخی به آن نظر سنجی و هشداری برای حامیان ظاهر شاه بود. 
همچنان احتمالات دیگری هم وجود دارد. 
«اژدهای خودی» شهکار نا تمام بهاء الدین مجروح که در نوع خود حماسۀ منظوم و نثر مسجع به شمار می آید، منظره یی آفریده شده است که در آن، واکنش و مشاهدات یک مسافر «نیمه شب» وبی نام توصیف شده است که در یک دنیایی مانند دنیای مجروح، به سرگردانی افتاده است. مسافر درجریان مشاهداتش، با اژدهای چند چهرۀ ظلم وستم دست و پنجه نرم می کند. 
شبی برای من روایت شده بود که بهاء الدین مجروح و حکمتیار در یک محفل دپلوماتیک در پشاور دعوت شده بودند. درآن محفل یک بار با هم رخ به رخ شدند. حکمتیار از وی پرسید:
«اژدهای خودی چیست؟»
مجروح پاسخ داد: « اژدهای خودی، تو هستی»

اشرف غنی دردهمین سالگشت مرگ بهاء الدین مجروح، دانشمند ارشد امور اجتماعی دربانک جهانی بود و دخترش، مریم، فصل هایی از کتاب «اژدهای خودی» را زیرعنوان «پایان اقامت مؤقت یک مهاجر» ترجمه کرد. درپایانۀ متن، که تاریخ 22 جون 1984 درآن رقم خورده است، آمده است:« مسافر، شماری از آدم های غریبه را دید که به خیمه گاه مهاجران نزدیک می شدند.»
« ریش های ژولیدۀ شان که تا به ناف های شان می رسید، همچو نقابی سیاه صورت های شان را پوشانیده بود. چشمان شان از پس نقاب ها، به سان یک جفت غار، شعله های خشمگین، حسودانه، نفرت بار و دشمنانه را به بیرون می جهاند. بعد از آن که مردان برافروخته، از روی بدجنسی و دروغ، جماعتی از مردم را به سنگسار کردن دو انسان تحریک کردند، مسافر پیکره های مرده گان را دفن می کند و خطاب به مهاجران ندا سر می دهد: شما از نماینده های ترور و غرق در فساد با آغوش باز استقبال کردید و به آنان فرصت دادید که شما را رهبری کنند. شما اهریمن سیاه را درسینه جا دادید تا بیشتر ازین قلب های تان را تیره و تباه گرداند وسپس اژدها، قادر است بار دیگر تاخت بردارد و شما را ببلعد.»
زمانی که دکترغنی با حکمتیار پیمان بست،  باید از خود می پرسید که آیا  به «اژدها» فرصت می دهد که «یک بار دیگر خیز بردارد و شما را درکام خودش فرو برد.»
بهاء الدین مجروح، بیش از سی سال پیش شرح داده بود که غربت و خشونت، تا چه میزانی جامعۀ افغانستان را درهم می شکست. «مهاجران روز تا روز درپرتگاه قهر و خشونت درمی غلتند. آنان گرفتار جال حرص و حسادتی شده اند که ایشان را به طور فزاینده به سوی نفرت و تشدد می راند.»
به نظر می آید که هدف مداخلۀ جهانی به رهبری امریکا درافغانستان برقراری آرامش بود؛ مگر این مأموریت بیشترینه بر کشتن تروریست ها متمرکز بود تا به تأمین صلح؛ و کارهایی از آن ها سر زد که افغان ها مجبور شدند به طالبان پناه ببرند. مردم افغانستان در درازای چهاردهه، اینک در آستانۀ دورِ پنجم جنگ قرار دارند. 
به نظر می رسد که هم دکترغنی و هم بسیاری از افغان ها عزم جزم کرده اند که برای ایجاد صلح، تصامیمی دردناک و سخت اتخاذ کنند. حزب اسلامی وعده داده است که در یک روند نظارتی، جنگ افزار هایش را برزمین بگذارد. حزب اسلامی قانون اساسی را پذیرفته و در برنامۀ تأمین عدالت انتقالی و مصالحه شرکت خواهد کرد. 
حال که طالبان درچندین جبهه دست به پیشروی هایی زده اند و به نظر می رسد دو دسته گی و اختلاف،  نیروهای حکومتی را فلج کرده است؛ نگاه به آن نقطۀ دور که زمانی افغانستان بتواند با گذشته خود تصفیه حساب کرده و واین بحث که چه گونه میان ادعا ها در زمینه عدالت کیفری و نیاز های یک جامعه صلح آمیز، توازن برقرار کند؛ دشوار است.  با وجود ادامۀ سازش و مصالحه موجود در پروندۀ  مذاکرات، پیمان با حکمتیار الگویی را برای دیگران که چنین روزی فرارسیده نی است، فراهم می کند. 
اشاره: دکتربارنت روبین پژوهشگر استاد دانشگاه نیوریورک، از افغانستان شناسان معروف امریکایی است.