------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۵, سه‌شنبه

پذیرایی نا فرجام از «خواجه بابو» ی کاخ سپیدار


اشاره: عبدالله خان لااقل از استاد حمیدالله «فاروقی»، مرشد سیاسی اش ( حامد کرزی)، دکترانورالحق «احدی» و لالی حمید «زی» یک خرده درس سرنوشت بیاموزد. اقتدار از آن کسانی است که برای رسیدن به آن چندین افغانستان را آتش می زنند... اما وای ازین گردن خمان و اخلاف صدیق «خواجه بابو» ها...


این ها سزوار آن اند که در پای «منارنجات» نادرخان، یکه یکه سجده کنند وبعد از سجده، برسبیل تکرار تاریخ مکروه، دانه دانه اعدام شوند. اگر به گپ مفت باشد، هر کدام شان دهان می لقانند که غنی درآسمان ستاره ندارد و در زمین، سایه. مرحبا، دکترغنی! تو هم تاریخ را می فهمی؛ هم رگ رگ این بی رگان را. (گزارشنامه افغانستان)

مى گويند دو روز پس از ١١ سنبله، روز خاكسپارى پيكر امير حبيب الله كلكانى داكتر عبدالله عبدالله رئيس اجراييه كشور قصد كرد به مزار امير حبيب الله كلكانى بيايد و شاخه گلى بر مرقد آن عيار مرد بگذارد؛ اما زمانى كه او مى خواست از رياست اجراييه خارج شود و قصد تپه شهرارا كند، حاج محمد محقق، معاون داكتر عبدالله سر راهش سبز شد و اورا كنار كشيد و در گوشش «چيزى» كفت.
بى درنگ داكتر عبدالله تصميم عوض كرد و از آمدن بر مزار امير منصرف شد. اينكه او به چه دليلى و حاج محقق اورا چه گفت، خدا داند. 
اين موضوع را ديروز يكى از اعضاى «كانون تاجيكان- فارسى زبانان برتانيا» در مزار امير حبيب الله در حضور اعضاى كميسيون بيان كرد و تاسف خورد كه بر مزار امير همه آمدند جز رئيس اجراييه. به هر صورت اما چشم ديد من:
سيزدهم سنبله بود و ما اعضاى كميسيون همه در مزار امير و مشغول پذيرايى مهمانان و رفت و آمد بزرگان، يكبار متوجه شديم كه محافظين ويژه رياست اجراييه بر تپه شهرارا مستقر شدند و راه را بر آمدن داكتر عبدالله صاف مى كردند. سردسته محافظين مى پرسيد بچه هاى كميسيون كجا هستند و كسى اورا را با من معرفى كرد و از آمدن رئيس اجراييه توضيح داد. ما هم اماده گي كرفتيم و كمى هم وضعيت را مرتب كرديم. 
تا آمدن داكتر عبدالله من با يكى از محافظين او، جوان قد بلند و خوش برخورد كه مرا مى شناخت، در گوشه مرقد ايستاده بوديم و از جريان ٨ ماه كار كميسيون حرف مى زديم و از ماجراى ١١ سنبله قصه مى كرديم، تقريبن نيم ساعت يا بيشتر گذشته بود كه متوجه شدم در گوشى هاى مخصوص محافظين كه در پشت گوش شان نصب بود، فرمان داده شد كه محل را ترك كنيد و برگرديد به رياست اجراييه چون آمدن رئيس صاحب اجراييه نشد. محافظِ كه با من قصه مى كرد از دريافت اين خبر ناراحت شد و با چهره كه در آن مايوسانه و إظهار شرمنده گى همراه با تبسم، با من دست داد و گفت "شايد به رييس صاحب مشكلي ديگر پيش آمده باشد" خدا حافظى كرد و همه محافظين جمع جور شدند و كاروان را به طرف پايين تپه بستند و حركت كردند. 
تا امروز كسى داكتر عبدالله را بر مزار امير نديد و دليل نيامدنش را هم كسى ندانست؛ اما اين خاطره ها نزد مردم زنده خواهد ماند.
روایت هارون معترف

تاریخ تسلیمی حبيب‌الله و یارانش پس از ۳۰ میزان است. آنها بعد از استقرار رژیم نادری در کابل به وساطت نه فقط حضرت مجددی بلکه افرادی چون زلمی خان نایب سالار منگل، خواجه بابو وغیره، در حالیکه نادر خان عفو ( که در آن زمان اصطلاح امان جان به آن میگفتند.) آنها را در حاشیۀ قرآن کریم امضأ و مهر کرده بود، بکابل آمده خودرا تسلیم نادر غدار کردند. که بعداً خلاف، شریعت اسلامی، پشتونوالی و سنن مروج مردم آنها را در دوگروه به جوخۀ غذابدهی و تیرباران قبایل جنوبی، مسعود و وزیری سپرده به قتل رساند که در طول تاریخ افغانستان سابقه نداشته است. ( دانشنامه آریانا)